درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه پنجاه و هشتم 21 . 10 . 1404)
موضوع: معرفت اهلبیت (علیهم السلام)، تحلیل مبانی تاریخی پس از غدیر
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ
الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ
ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
جایگاه توسل و فلسفه عرض حاجت در سنت الهی
در معارف شیعی، پیوند مؤمن با امام خویش حتی پس از مرگ نیز گسسته نمیشود؛ چنانکه روایت شده است روح مؤمن تا یک سال پس از شهادت یا وفات، همچنان متوجه امام خویش است. در این راستا، حکایت شخصی که در بندِ زندان به ساحت قدسی امام جواد (علیهالسلام) متوسل شده بود، شنیدنی است؛ آن حضرت در همان فضای خفقانآور زندان بر او ظاهر گشته و با عنایت خویش، آرامش و سکینه را بر قلب او جاری ساختند.
باید دانست که اصلِ دعا و درخواست از پروردگار، یک سنت تخلفناپذیر الهی است. خداوند متعال صراحتاً میفرماید:
{ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ } [غافر: 60]
و تأکید میکند که اگر دعای بندگان نباشد، اساساً عنایت الهی متوجه آنان نخواهد شد.
{قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ} [الفرقان: 77]
هرچند پروردگار از تمام نیات، مشکلات و ریزترین گرفتاریهای ما آگاه است، اما دوست دارد که بنده، حاجت خود را به پیشگاه او و واسطههای فیض یعنی اهلبیت (عليهم السلام) عرضه کند. در واقع، نفسِ عرضه داشتن حاجت نزد شارع مقدس، موضوعیت دارد و مایه تقرب است.
درایت در حدیث و ضرورت رعایت تقیه
پیشوایان معصوم ما در دورانی زندگی میکردند که از آزادی بیان برخوردار نبودند. به همین سبب، گاه برای حفظ جان شیعیان و مصالح عالیه مذهب، مطلبی را مطابق با شرایط تقیه بیان میفرمودند. مرحوم شیخ طوسی کتاب ارزشمند «الاستبصار فیما اختلف من الاخبار» را در چهار جلد تألیف کرد تا به همین تعارضات ظاهری در روایات که ناشی از جوّ تقیه بود، پاسخ دهد.
ائمه(علیهم السلام) به ما آموختهاند که در برخورد با روایات، قواعدی چون «خُذ بما اشتهر بین اصحابک» (آنچه نزد اصحاب مشهور است برگیر) یا «خُذ بما خالف العامه» (آنچه مخالف نظر اهل سنت است بگیر) را رعایت کنیم.
عن عمر بن حنظلة قال : سألت أبا عبد الله ( عليه السلام ) عن رجلين من أصحابنا يكون بينهما منازعة في دين أو ميراث فيتحاكمان إلى السلطان والى القضاة أيحل ذلك ؟ فقال ( عليه السلام ) :
من تحاكم إليهم في حق أو باطل فإنما تحاكم إلى الطاغوت وما يحكم له فإنما يأخذ سحتا وإن كان حقه ثابتا ، لأنه اخذ بحكم الطاغوت ، وقد امر الله تعالى ان يكفر به قال الله تعالى :
( يتحاكمون إلى الطاغوت وقد أمروا ان يكفروا به ) قال : وكيف يصنعان ؟ قال : ينظران إلى من كان منكم ممن قد روى حديثنا ونظر في حلالنا وحرامنا وعرف أحكامنا فليرضوا به حكما فاني
قد جعلته عليكم حاكما ، فإذا حكم بحكمنا فلم يقبله منه فإنما بحكم الله استخف وعلينا رد ، والراد علينا الراد على الله فهو على حد الشرك بالله ، قلت : فان كل واحد
منهما اختار رجلا وكلاهما اختلفا في حديثنا ؟ قال : الحكم ما حكم به أعدلهما وأفقههما وأصدقهما في الحديث وأورعهما ولا يلتفت إلى ما يحكم به الآخر قال : فقلت :
فإنهما عدلان مرضيان عند أصحابنا ليس يتفاضل كل واحد منهما على صاحبه ؟ قال فقال : ينظر ما كان من روايتهما في ذلك الذي حكما المجمع عليه أصحابك فيؤخذ به من حكمنا
ويترك الشاذ الذي ليس ليس بمشهور عند أصحابك ، فان المجمع عليه لا ريب فيه ، وإنما الأمور ثلاثة امر بين رشده فيتبع ، وامر بين غيه فيجتنب ، وامر مشكل يرد حكمه إلى الله عز وجل
والى الرسول قال : رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : حلال بين وحرام بين وشبهات بين ذلك ، فمن ترك الشبهات نجا من المحرمات ، ومن اخذ بالشبهات ارتكب المحرمات وهلك
من حيث لا يعلمه ، قلت : فإن كان الخبران عنكم مشهورين قد رواهما الثقات عنكم ؟ قال : ينظر فيما وافق حكمه حكم الكتاب والسنة وخالف العامة فيؤخذ به ويترك ما خالف حكمه
حكم الكتاب والسنة ووافق العامة ، قلت : جعلت فداك أرأيت ان المفتيين غبي عليهما معرفة حكمه من كتاب وسنة ووجدنا أحد الخبرين موافقا للعامة والآخر مخالفا لهم باي الخبرين نأخذ ؟
قال : بما خالف العامة فان فيه الرشاد ، قلت : جعلت فداك فان وافقهما الخبران جميعا ؟ قال : ينظر إلى ما هم إليه أميل حكامهم وقضاتهم فيترك ويؤخذ بالآخر ، قلت : فان وافق حكامهم الخبرين
جميعا قال : إذا كان ذلك فارجه حتى تلقى امامك فان الوقوف عند الشبهات خير من الاقتحام في الهلكات .
الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن (متوفاى460هـ)، تهذيب الأحكام، ج6، ص303، تحقيق: السيد حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،1365 ش .
هدف یک محقّق باید درایت یعنی فهم عمیق باشد؛ چرا که طبق کلام معصوم، یک روایت که با درایت و فهم همراه باشد، از هزار روایت که صرفاً نقل شوند، برتر است.
عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال : حديث تدريه خير من ألف حديث ترويه ، ولا يكون الرجل منكم فقيها حتى يعرف معاريض كلامنا ، وإن الكلمة من كلامنا لتنصرف على سبعين وجها لنا من جميعها المخرج .
احادیث نیز مانند قرآن کریم دارای ناسخ و منسوخ، عام و خاص، و مطلق و مقید هستند که فهم آنها نیازمند تخصص و ژرفنگری است.
کتمان اسرار و تفاوت ظرفیتها در معرفت
ظرفیت افراد در پذیرش حقایق ولایت یکسان نیست. امام صادق (علیه السلام) به جابر بن یزید جعفی فرمودند که برخی اسرار و کتب خاص را تا زمان نابودی بنیامیه کتمان کند و افشای زودهنگام آن را موجب دوری از رحمت خدا دانستند.
وَ قَالَ لِي إِنْ أَنْتَ حَدَّثْتَ بِهِ حَتَّى تَهْلِكَ بَنُو أُمَيَّةَ فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي، وَ إِذَا أَنْتَ كَتَمْتَ مِنْهُ شَيْئاً بَعْدَ هَلَاكِ بَنِي أُمَيَّةَ فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي، ثُمَّ دَفَعَ إِلَيَّ كِتَاباً آخَرَ ثُمَّ قَالَ وَ هَاكَ هَذَا فَإِنْ حَدَّثْتَ بِشَيْءٍ مِنْهُ أَبَداً فَعَلَيْكَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ آبَائِي
جابر می گوید امام صادق علیه السلام به من فرمود: «اگر تا زمان نابودی بنیامیه، آن حدیث من را به کسی بگویی، نفرین من و نفرین پدرانم بر تو باد. و اگر پس از نابودی بنیامیه، چیزی از آن را پنهان کنی، نفرین من و نفرین پدرانم بر تو باد.» سپس کتاب دیگری به من داد و گفت: «این نزد تو باشد. اگر چیزی از آن را تا ابد به کسی بگویی، نفرین من و نفرین پدرانم بر تو باد».
اختیار معرفة الرجال ج1ص193 ناشر: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد
جابر نقل میکند که ۳۰ هزار حدیث از امام باقر (علیه السلام) در سینه داشت که به دلیل همین مصالح، برای هیچکس بازگو نکرد. در مقابل، افرادی مانند معلّی بن خنیس به دلیل عدم رعایت دقیق تقیّه و کتمان نکردن اسرار، جان خود را در این راه از دست دادند.
این تفاوت ظرفیت در برخورد با کمیل بن زیاد و سلمان نیز مشهود است. وقتی کمیل از «حقیقت» پرسید، حضرت ابتدا با عتاب فرمودند: «تو را با حقیقت چه کار؟» و تنها پس از اصرار فراوان او، جملات کوتاهی درباره حقیقت وجودی خویش فرمودند و در نهایت با عبارت «آفتاب طلوع کرد، چراغ را خاموش کن» به او فهماندند که بیش از این تاب شنیدن ندارد.
روي عنه صلوات الله عليه أنه لما سأله كميل بن زياد عن الحقيقة ، فقال : ما لك والحقيقة؟ فقال: أولست صاحب سرك؟ فقال صلوات الله عليه : بلى ولكن يترشح عليك ما يطفح مني فقال كميل :
أو مثلك يخيب سائلا فقال عليه السلام الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير إشارة فقال : زدني بيانا فقال عليه السلام : محو الموهوم مع صحوا المعلوم فقال: زدني بيانا فقال عليه السلام :
هتك الستر لغلبة السر فقال زدني بيانا فقال صلوات الله عليه : جذب الأحدية بصفة التوحيد قال : زدني بيانا قال عليه السلام نور يشرق من صبح الأزل فيلوح على هياكل التوحيد آثاره قال : زدني بيانا قال أطفأ السراج فقد طلع الصباح.
اما وقتی سلمان و ابوذر همان سؤال را پرسیدند، حضرت حدود شش صفحه در باب معرفت نورانی خود برای آنان توضیح دادند. بزرگان بسیاری از جمله علامه حلی و ملاصدرا بر این «حدیث حقیقت» شرح نوشتهاند، هرچند علامه حلی با آن عظمت علمی، خود را در مقامی نمیدید که بتواند حقِ شرحِ سخنانِ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ادا کند.
سأل أبو ذر الغفاري سلمان الفارسي رضي الله عنهما يا أبا عبد الله ما معرفة الامام أمير المؤمنين (عليه السلام) بالنورانية ؟ قال : يا جندب فامض بنا حتى نسأله عن ذلك ، قال : فأتيناه فلم نجده .
قال: فانتظرناه حتى جاء قال صلوات الله عليه : ما جاء بكما؟ قالا جئناك يا أمير المؤمنين نسألك عن معرفتك بالنورانية قال صلوات الله عليه: مرحبا بكما من وليين متعاهدين لدينه لستما بمقصرين ، لعمري أن ذلك الواجب
على كل مؤمن ومؤمنة ، ثم قال صلوات الله عليه: يا سلمان ويا جندب قالا: لبيك يا أمير المؤمنين، قال ( عليه السلام ) : إنه لا يستكمل أحد الايمان حتى يعرفني كنه معرفتي بالنورانية فإذا عرفني
بهذه المعرفة فقد امتحن الله قلبه للايمان وشرح صدره للاسلام وصار عارفا مستبصرا ، ومن قصر عن معرفة ذلك فهو شاك ومرتاب ، يا سلمان ويا جندب قالا: لبيك يا أمير المؤمنين ، قال (عليه السلام):
معرفتي بالنورانية معرفة الله عز وجل ومعرفة الله عز وجل معرفتي بالنورانية وهو الدين الخالص الذي قال الله تعالى: " وما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له حنفاء ويقيموا الصلاة ويؤتوا الزكاة وذلك دين القيمة " ...
المجلسي، محمد باقر _متوفاى1111ق_، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج26، ص2، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
ارزش اشک بر سیدالشهدا (علیه السلام)
مرحوم شیخ صدوق در امالی خود روایتی از امام رضا علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:
فعلى مثل الحسين فليبك الباكون، فإن البكاء يحطّ الذنوب العظام
گریه کنندگان، باید برای مثل حسین علیه السلام گریه کنند، زیرا گریه گناهان بزرگ را می شوید.
الامالی للشیخ الصدوق ص190 ، مؤسسة البعثة
امام صادق علیه السلام نیز در حدیث صحیح السند فرمودند:
وما بكى أحدٌ رَحمةً لنا ولما لقينا إلاّ رحمه الله قبل أن تخرج الدَّمعة من عينه ، فإذا سالَتْ دُموعُه على خَدِّه ، فلو أنَّ قطرةً مِن دُموعِه سَقَطتْ في جهنَّم لأطْفَئتْ حَرَّها حتّى لا يوجد لها حَرٌّ
هیچ کس از روی دلسوزی برای ما و آنچه بر ما رفته است، گریه نکرده است، مگر اینکه خداوند قبل از جاری شدن اشک از چشمانش، بر او رحم کرده است. و اگر اشکهایش بر گونهاش جاری شود، اگر قطرهای از اشکهایش در جهنم بریزد، آتش جهنم را خاموش میکند، به طوری که دیگر حرارتی برای آن باقی نمیماند.
کامل الزیارات ص108 مكتبة الصدوق
لذا گریه بر مصائب امام حسین(علیه السلام) نعمتی الهی است که آثار شگرفی دارد. در روایات معتبر آمده است که اگر قطرهای از این اشک در جهنم بیفتد، حرارت آن را خاموش میکند. مرحوم علامه طباطبایی میگفتند که این اشک از عرش الهی سرچشمه میگیرد و در قلب مؤمن حزن ایجاد میکند؛ لذا امری کاملاً قدسی است.
در کنار توسل، خدمت به برادر مسلمان نیز پاداش بیشماری دارد. اگر کسی خالصانه و برای خدا گرهی از کار مؤمنی بگشاید، در قیامت به او اجازه داده میشود تا حتی میان اهل آتش بگردد و هر کسی را که در دنیا به او نیکی کرده، به اذن خدا شفاعت کند.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ سَعَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ طَلَبَ وَجْهِ اللَّهِ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ يَغْفِرُ فِيهَا لِأَقَارِبِهِ وَ جِيرَانِهِ وَ إِخْوَانِهِ وَ مَعَارِفِهِ وَ مَنْ صَنَعَ إِلَيْهِ مَعْرُوفاً فِي الدُّنْيَا فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ قِيلَ لَهُ ادْخُلِ
النَّارَ فَمَنْ وَجَدْتَهُ فِيهَا صَنَعَ إِلَيْكَ مَعْرُوفاً فِي الدُّنْيَا فَأَخْرِجْهُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا أَنْ يَكُونَ نَاصِباً.
از ابو عبدالله علیه السلام روایت شده است که فرمود: هر که در برآوردن حاجت برادر مسلمانش بکوشد و خشنودی خدا را بطلبد، خداوند متعال برای او یک میلیون حسنه مینویسد که به واسطه آن، خویشاوندان، همسایگان، برادران، آشنایان و هر کسی را که در دنیا به او نیکی کرده است، میبخشد. سپس در روز قیامت به او گفته میشود: وارد جهنم شو، و هر که را که در دنیا به تو نیکی کرده است، در آنجا بیاب. پس او را به اذن خداوند متعال بیرون آور، مگر اینکه ناصبی و دشمن اهل بیت علیهم السلام باشد.
الکافی ج2ص197 الناشر: دار الكتب الإسلامية
حتی در حکایات آمده است که در صحرای محشر، امام حسین(علیه السلام) واسطه میشوند تا شیعیانی که با یکدیگر کدورت یا طلب مالی دارند، یکدیگر را حلال کنند تا همگی با هم وارد بهشت شوند.
تحلیل تاریخی انحرافات پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله)
بررسیهای تاریخی نشان میدهد که بسیاری از چالشهای جهان اسلام ریشه در صدر اسلام دارد. در دوران عثمان، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد نبوی و در جمع بیش از ۲۰۰ نفر، آیات امامت را یادآوری کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) صراحتاً فرموده بودند که مقام امامت مخصوص حضرت علی(علیه السلام) و ۱۱ فرزند از نسل ایشان است که همواره با قرآن هستند و قرآن با آنان است.
متأسفانه ابوبکر و عمر از همان ابتدا با هدف رسیدن به ریاست و قدرت، ظاهرا اسلام و ایمان آورده بودند. گواه این مطلب آن است که در طول ۲۳ سال رسالت، حتی یک مورد ثبت نشده که مدعیان خلافت، مشرکی را در جنگ کشته باشند، در حالی که حضرت علی(علیه السلام) در جنگ احد دهها زخم بر تن داشت. حتی در دوران سخت شعب ابی طالب، این افراد کمکی به بنیهاشم نکردند. توطئههای آنها برای ترور پیامبر (صلی الله علیه و آله) طبق آیه 74سوره توبه ثابت است.
يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا ۚ وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ
همواره سوگند می خورند که [بر ضد پیامبر سخن ناروا و نادرست] نگفته اند، در صورتی که سخن کفرآمیز گفته اند و پس از اسلامشان کافر شده اند و به آنچه [از اهداف خائنانه ای که] دست نیافتند، اهتمام ورزیدند، و زبان به عیب جویی و انکار [نسبت به پیامبر] نگشودند مگر پس از آنکه خدا و پیامبرش آنان را از فضل و احسان خود توانگر ساختند...
پیش از غدیر و در مسیر بازگشت از جنگ تبوک (واقعه عقبه) طراحی کرده بودند که مفسران بزرگ شیعه و حتی علمای اهل سنت مانند ابنحزم اندلسی، به صراحت به اسامی طراحان آن اشاره کردهاند.
أَنَّ أَبَا بَكْرٍ، وَعُمَرَ، وَعُثْمَانَ، وَطَلْحَةَ، وَسَعْدَ بْنَ أَبِي وَقَّاصٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ - أَرَادُوا قَتْلَ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - وَإِلْقَاءَهُ مِنْ الْعَقَبَةِ فِي تَبُوكَ
ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و سعد بن ابی وقاص - رضی الله عنهم -!! میخواستند پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - را بکشند و از گردنه تبوک به پایین پرتاب کنند.
المحلی بالآثار لابن الحزج الاندلسی ج12ص160 الناشر: دار الفكر - بيروت
تنها اشکالی که ابن حزم سعی کرده است به این روایت وارد کند به یکی از راوی های آن یعنی ولید بن جمیع است و می گوید:
وَأَمَّا حَدِيثُ حُذَيْفَةَ فَسَاقِطٌ، لِأَنَّهُ مِنْ طَرِيقِ الْوَلِيدِ بْنِ جُمَيْعٍ - وَهُوَ هَالِكٌ –
در حالی که او از روات صحیح مسلم است و همه علمای رجالی اهل سنت گفته اند اگر یک راوی در صحیح بخاری و مسلم وجود داشته باشد دیگر در مورد وثاقت او بحث نمی شود چراکه قطعا او ثقه می باشد. و علاوه برآن دوازده نفر از بزرگان اهل سنت صراحتا وی را توثیق کرده اند.
حیات برزخی و ضرورت خودسازی
علامه طباطبائی همیشه می گفتند که ما زندگی ابدی در پیش داریم و نباید این فرصت کوتاه دنیا را با گناه تباه کنیم. اگرچه شفاعت اهلبیت (علیه السلام) برای شیعیان قطعی است، اما پاک شدن از برخی گناهان ممکن است مستلزم تحمل سختیهای جانکندن، فشار قبر یا حتی ماندن در جهنم برای مدتهای طولانی (مانند صد سال) باشد تا فرد لایق شفاعت گردد.
در قرآن آیاتی که در آن بحث از مجرم ها کرده است ظاهرا مربوط به شیعیان است.
عالم برزخ نیز محل تکامل است. کسانی که در دنیا در مسیر کمال بودند، در آنجا به سیر خود ادامه میدهند؛ چنانکه نقل شده است برخی بزرگان در عالم برزخ نزد حضرت قمر بنیهاشم (علیه السلام) معارف توحیدی میآموزند. برای درک بهتر حقایق معاد، مطالعه کتاب «معاد» اثر استاد شجاعی زنجانی (از شاگردان برجسته علامه طباطبایی) بسیار راهگشا هست.
محورهای پیشنهادی برای پژوهش و تبلیغ
شایسته است پژوهشگران، این نکات کلیدی را به صورت خلاصه و کاربردی همواره به همراه داشته باشند:
اول: ضرورت و فرجام ولایت: جایگاه امام در نظام خلقت.
دوم: هشدار نبوی بر انحراف امت پیشبینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره افتراق امت به ۷۳ فرقه که تنها یک فرقه اهل نجات است.
سوم: آیات و احادیث امامت: گلچینی از براهین قرآنی و روایی.
چهارم: برکات خلافت حضرت علی (علیه السلام): اگر ایشان خلیفه میشد، عدالت، رفاه دنیوی، وحدت جامعه اسلامی و هدایت کامل محقق میشد.
انصار اين را بارها هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده بودند که فرموده بود:
و ان تؤمّروا عليا رضي الله عنه و لا أراكم فاعلين تجدوه هاديا مهديا يأخذ بكم الطريق المستقيم.
اگر علي (علیه السلام) را امير خودتان کنيد، گرچه ميدانم نميکنيد، شما را به راه مستقيم هدايت ميکند.
مسند احمد، ج1، ص109 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج5، ص176 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص 397
پنجم: علل کنار زدن حضرت علی (علیه السلام): حسد، کینههای قدیمی از پیامبراسلام
خلفا برای کنار زدن حضرت امیرالمومنین علیه السلام چه کارهایی را انجام دادند؟
درجواب باید بگوییم که آنها چندین کار مهم انجام دادند:
تلاش برای محو سنت نبوی، منع کتابت حدیث، احراق احادیث نبوی و عدم ذکر روایت از اهل بیت علیهم السلام و نقل روایات کذب و جعلی برای دور کردن مردم از ائمه علیهم السلام.
ششم:نقد مبانی سقیفه: بررسی ادلهای که در سقیفه برای مشروعیت بخشی به خلافتِ غیر، مطرح شد و بهانههایی که برای محروم کردن حضرت علی(علیه السلام) از حق خویش آوردند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين