نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
پرخاشگری عمربن الخطاب علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
کد مطلب: 16474 تاریخ انتشار: 13 بهمن 1404 - 17:48 تعداد بازدید: 256
خارج فقه الحکومه » فقه
پرخاشگری عمربن الخطاب علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

(جلسه چهل و هفتم 25 . 09 . 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم

(جلسه چهل و هفتم 25 . 09 . 1404)

‏ موضوع: پرخاشگری عمربن الخطاب علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

آمادگی برای فرج و آزمون سخت کارگزاران

فرمایش آیت‌الله بهجت (ره) را فراموش نکنید که می‌فرمودند: «همان‌طور که برای فرج حضرت دعا می‌کنیم، برای فرج خودمان هم دعا کنیم». مشخص نیست که هنگام ظهور، ما در چه سطحی از ایمان و آمادگی هستیم. گاهی کسی نفوذ و پیروان بسیاری دارد، اما وقتی حضرت ظهور می کنند، به او می‌فرمایند که شایسته این جایگاه و لباس نیست اینجاست که مشخص می شود که آیا آن فرد ایمان حقیقی داشته است یا نه؟

در دعاها می‌خوانیم:

«واجعلنی من اتباعه و اشیاعه و الراضین بفعله»

المجلسي، محمد باقر _متوفاى1111ق_، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج91، ص266، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م

یعنی خدایا مرا از کسانی قرار ده که به فعل و عمل امام راضی هستند. این رضایت بسیار سخت است؛ چرا که روایت شده حضرت به برخی علما می‌فرمایند شما شایسته این مقام نیستید و باید اموالی را که در اختیار داشتید برگردانید. اگر فرد با کمال میل بپذیرد و تبعیت کند، حضرت دوباره به او مسئولیت و آبرو می‌دهد. بنابراین باید بسیار مراقب باشیم و از خود بپرسیم اگر همین الان حضرت تشریف بیاورند، آیا از نحوه مصرف وجوهات، منبرها و رفتار ما با خانواده‌مان راضی هستند یا خیر؟

آفت حسادت در میان عالمان و لزوم تقوای مضاعف

باید انصاف داشته باشیم و رفتارمان را با دوستان و همسایگان بسنجیم. گاهی می‌بینیم رفیقی که هم‌حجره ما بوده، پیشرفت می‌کند و منبرش پرجمعیت می‌شود، در حالی که ما مستمع کمتری داریم؛ اینجا ممکن است آتش حسادت در وجود انسان شعله‌ور شود. در روایات آمده است که خداوند حسد را صد قسمت کرده است که نود قسمت آن در میان علما و دانشمندان هست. داستانی از آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی نقل شده که ایشان هم‌مباحثه‌ای داشتند وقتی ایشان به مرجعیت رسیدند، آن شخص نتوانست تحمل کند و حتی در حال احتضار، به جای ذکر خدا، نسبت به عدل الهی جسارت کرد و خدا را -نستجیر بالله- ظالم دانست و با حسادت از دنیا رفت. شیطان این‌گونه انسان را می‌لغزاند. لذا طلاب و اهل علم باید تقوایشان چندین برابر افراد عادی باشد و همواره به حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه) و حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) متوسل شوند تا لحظه ای به خودشان واگذار نشوند.

زیارت عاشورا؛ گنجینه‌ای از اسرار الهی

یکی از بهترین دعاها برای عاقبت‌بخیری، زیارت عاشورا است. اساتید ما سال‌ها این زیارت را می‌خواندند به امید اینکه تنها یک بار دعای «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» در حقشان مستجاب شود. زیارت عاشورا یک حدیث قدسی و سری از اسرار الهی است که سند آن مستقیم به خداوند متعال می‌رسد.

برخی به اشتباه در سند آن تشکیک می‌کنند، اما ما در سایت «موسسه تحقیقاتی حضرت ولی‌عصر علیه السلام» سند آن را بررسی کرده‌ایم و صد درصد صحیح است. سیره بزرگان ما همچون آیت‌الله خویی و آیت‌الله مرعشی نجفی، همواره بر قرائت آن بوده است. حتی در ملاقات «مرحوم رشتی» با حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه)، ایشان سه بار تأکید فرمودند: «عاشورا، عاشورا، عاشورا».

پاسخ هوشمندانه شیخ طوسی به شبهه لعن در زیارت عاشورا

برخی می‌گویند نسخه‌های قدیمی مانند «مصباح المتهجد» شیخ طوسی، شامل لعن‌های پایانی نیست، اما این حرف بیهوده است. من شخصاً در کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی نسخه‌های خطی را که تنها ۹۰ سال پس از رحلت شیخ طوسی نوشته شده بود دیدم و لعن در آن‌ها وجود داشت.

شیخ طوسی با هوشمندی تمام در برابر علمای اهل سنت که به او اعتراض کرده بودند، تقیه کرد و فرمود در لعن‌های زیارت عاشورا مراد از «اول»، قابیل قاتل حضرت هابیل است. مراد از «دوم»، پی کننده ناقه صالح است. مراد از «سوم» قاتل حضرت زکریا و مراد از «چهارم» قاتل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. ائمه علیهم السلام به گونه‌ای رمزی سخن می‌گفتند تا جان شیعه در طول تاریخ حفظ شود.

ولایت؛ شرط بنیادین قبولی اعمال

بحث ما در رابطه با آیاتی است که بر «ولایت فقیه» استدلال شده، از جمله آیه «اولوالامر». طبق روایت صحیحی از امام صادق (علیه السلام)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند که برخی از امت من وقتی نام آل ابراهیم برده می‌شود شادمان می‌گردند، اما وقتی نام اهل‌بیت من می‌آید، دل‌هایشان مشمئز شده و چهره‌هایشان در هم می‌رود!

ما بال أقوام إذا ذكر آل إبراهيم وآل موسى وآل عيسى استبشروا ، وإذا ذكر آل محمد اشمأزت قلوبهم ! ، والذي نفس بيده لو أن أحدهم وافى بعمل سبعين نبيا ما قبل الله منه حتى يوافي بولايتي وولاية أهل بيتي

الطبري، محمد بن جرير بن رستم (متوفای قرن چهارم)، المسترشد فی إمامة أمير المؤمنين علی بن أبی طالب عليه السلام، ص615، تحقيق : الشيخ أحمد المحمودي، ناشر: مؤسسة الثقافة الإسلامية لكوشانبور،‌ قم، چاپ : الأولى المحققة، سال چاپ: 1415

حضرت سوگند یاد کردند که اگر کسی با عمل ۷۰ پیامبر به پیشگاه خدا برود اما ولایت اهل‌بیت علیهم السلام را نداشته باشد، خداوند هیچ توبه، کفاره و عمل نیکی را از او نمی‌پذیرد. اصطلاح «صرف و عدل» که در روایات آمده است به معنای توبه، فدیه و هرگونه جایگزینی است که انسان برای نجات خود عرضه می‌کند، اما بدون ولایت، هیچ‌کدام پذیرفته نیست.

قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ مُرَازِمٍ‌ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِي إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِيمُ وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ تَهَلَّلَتْ‌ وُجُوهُهُمْ وَ إِذَا ذُكِرْتُ وَ أَهْلَ بَيْتِي اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِيَ اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا

امام صادق علیه السلام فرمودند: پیامبر اسلام فرمودند:چه شده است بر قومی از امت من که وقتی نام حضرت ابراهیم علیه السلام و اهل بیت او پیش آنها برده می شود خوشحال می شوند وچهره هایشان بشاش می شود اما وقتی نام من و اهل بیت من پیش انها برده می شود قلب هایشان چرکین و ناراحت می شود؟ قسم به کسی که من را برای نبوت به حقانیت مبعوث کرد اگر فردی با عمل هفتاد نبی خداوند متعال را ملاقات بکند اما ولایت اولوالامر از اهل بیت من را نداشته باشد خداوند هیچ جایگزینی را بجای ولایت از او قبول نخواهد کرد.

الأمالي (للمفيد)؛ مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: استاد ولى، حسين وغفارى على اكبر، ناشر: كنگره شيخ مفيد، ص115

تحلیل واژگان و بررسی اسنادی روایات ولایت

روایت مذکور از نظر سندی کاملاً معتبر است. سعد بن عبدالله اشعری، احمد بن محمد بن عیسی قمی و حسن بن محبوب که از ارکان شیعه و ثقات هستند، در سلسله سند این روایت قرار دارند . همه از بزرگان و از موثقین شیعیان می باشند. در این حدیث واژگانی مانند «استبشرت» به معنای سرور یافتن دل، «اشمأزّت» به معنای نفرت، و «کَلَحَت» به معنای در هم شدن چهره به کار رفته است. این‌ها نشان‌دهنده واکنش قلبی افراد نسبت به مقام ولایت است.

شکّ و پرخاش عمر بن خطاب نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه و آله

در منابع معتبر اهل سنت همچون «صحیح بخاری»، «صحیح ابن حبان» و «تفسیر طبری»، گزارش‌هایی وجود دارد که نشان‌دهنده تزلزل برخی از صحابه در برابر فرامین پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) است. برای نمونه در صلح حدیبیه، عمربن الخطاب نسبت به صلح پیامبر اعتراض کرد. بخاری می نویسد:

فَجَاءَ عُمَرُ فَقَالَ: أَلَسْنَا عَلَى الحَقِّ وَهُمْ عَلَى البَاطِلِ؟ أَلَيْسَ قَتْلاَنَا فِي الجَنَّةِ، وَقَتْلاَهُمْ فِي النَّارِ؟ قَالَ: «بَلَى» قَالَ: فَفِيمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ فِي دِينِنَا وَنَرْجِعُ، وَلَمَّا يَحْكُمِ اللَّهُ بَيْنَنَا، فَقَالَ: «يَا ابْنَ الخَطَّابِ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَلَنْ يُضَيِّعَنِي اللَّهُ أَبَدًا» فَرَجَعَ مُتَغَيِّظًا فَلَمْ يَصْبِرْ حَتَّى جَاءَ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرٍ أَلَسْنَا عَلَى الحَقِّ وَهُمْ عَلَى البَاطِلِ؟ قَالَ: يَا ابْنَ الخَطَّابِ إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَلَنْ يُضَيِّعَهُ اللَّهُ أَبَدًا

سپس عمر آمد و گفت: آیا ما بر حق نیستیم و آنها بر باطل؟ آیا کشته‌های ما در بهشت و کشته‌های آنها در جهنم نیستند؟ پیامبر اکرم فرمود: «بله» گفت: «پس چرا باید در دین خود ذلت بپذیریم و برگردیم؟! قبل از اینکه خدا بین ما حکم کند!» پیامبر فرمود: «ای پسر خطاب، من رسول خدا هستم و خدا هرگز مرا رها نخواهد کرد» پس عمر در حالی که خشمگین بود برگشت و نتوانست تحمل کند تا اینکه نزد ابوبکر آمد و گفت: «ای ابوبکر، آیا ما بر حق نیستیم و آنها بر باطل؟» گفت: ای پسر خطاب، او رسول خدا صلی الله علیه و آله است و خدا هرگز او را رها نخواهد کرد!

صحیح بخاری ج6ص136 الناشر: دار طوق النجاة

ابن حبان نیز می نویسد:

فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ، وَاللَّهِ مَا شَكَكْتُ مُنْذُ أَسْلَمْتُ، إِلَّا يَوْمَئِذٍ، فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقُلْتُ أَلَسْتَ رَسُولَ اللَّهِ حَقًّا، قَالَ: «بَلَى»، قُلْتُ أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ، وَعَدُوُّنَا عَلَى الْبَاطِلِ؟، قَالَ: «بَلَى»، قُلْتُ: فَلِمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ فِي دِينِنَا، إِذَا قَالَ: «إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ، وَلَسْتُ أَعْصِي رَبِّي، وَهُوَ نَاصِرِيٌّ»

سپس عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت: «به خدا قسم، از زمانی که اسلام آوردم، هرگز شک نکرده‌ام، مگر در آن روز. پس نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و گفتم: «آیا تو واقعاً رسول خدا نیستی؟» فرمود: «بله.» گفتم: «آیا ما بر حق نیستیم و دشمن ما باطل؟» فرمود: «بله.» گفتم: «پس چرا باید در دین خود ذلت را بپذیریم، در حالی که او می‌گوید: «من رسول خدا هستم و من...»» من از پروردگارم نافرمانی می‌کنم، در حالی که او یاور من است.

صحیح ابن حبان ج11ص216 الناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت

المصنف عبد الرزاق الصنعانی ج5ص330 الناشر: المجلس العلمي- الهند

و بعدها خود اعتراف کرده که «از روزی که مسلمان شدم، به اندازه روز حدیبیه در رسالت پیامبر شک نکرده بودم»! او حتی بعدها گفت که برای جبران آن جسارت و شک، اعمال زیادی از جمله نماز، روزه و انفاق انجام داده است. اما طبق روایات، اگر ولایت نباشد، این اعمال به عنوان کفاره پذیرفته نمی‌شود.

صالحی شامی می نویسد:

وثب عمر بن الخطاب إلى رسول الله- صلى الله عليه وسلم-...

عمر بن خطاب به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله حمله کرد...

سبل الهدى والرشاد، في سيرة خير العباد، وذكر فضائله وأعلام نبوته وأفعاله وأحواله في المبدأ والمعاد ج5ص52 الناشر: دار الكتب العلمية بيروت – لبنان

تعبیر«وثب» به معنای حمله کردن است.

واقدی می نویسد:

فَكَانَ ابْنُ عَبّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يَقُولُ: قَالَ لِي عُمَرُ فِي خِلَافَتِهِ، وَذَكَرَ الْقَضِيّةَ: ارْتَبْت ارْتِيَابًا لَمْ أَرْتَبْهُ مُنْذُ أَسْلَمْت إلّا يَوْمئِذٍ، وَلَوْ وَجَدْت ذَلِكَ الْيَوْمَ شِيعَةً تَخْرُجُ عَنْهُمْ رَغْبَةً عَنْ الْقَضِيّةِ لَخَرَجْت.

ابن عباس رضی الله عنهما می‌گفت: عمر در زمان خلافتش به من گفت و این مسئله را مطرح کرد: من شکی دارم که از زمانی که اسلام آوردم، جز در آن روز، هرگز به آن دچار نشده بودم و اگر در آن روز گروهی را می‌یافتم که از روی کراهت از این مسئله، آنها را ترک می‌کردند، من هم ترک می‌کردم.

المغازی للواقدی ج2ص607 الناشر: دار الأعلمي - بيروت

اضطراب و پریشانی عمر بن خطاب در حال احتضار

در منابع اهل سنت (از جمله کتاب های ابن تیمیه) آمده است که خلیفه دوم در لحظات پایانی عمر به شدت بی‌تابی می‌کرد و می‌گفت اگر تمام زمین پر از طلا بود، آن را فدیه می‌دادم تا از عذاب الهی نجات یابم. در مقابل، امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) در شب بیست و یکم رمضان با آرامش کامل به دخترشان ام‌کلثوم فرمودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، و انبیا به استقبال ایشان آمده‌اند و بشارت رفتن می‌دهند. این تفاوتِ کسی است که ولایت الهی دارد با کسی که ندارد.

فرجام نیک شیعیان و وضعیت مستضعفان فکری

برای شیعیان، لحظه مرگ لحظه حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و مژده بهشت است. طبق روایت «مناقب خوارزمی»، حتی اگر کسی به اندازه عمر نوح عبادت کند و به اندازه کوه احد طلا در راه خدا انفاق نماید، اما بدون ولایت حضرت علی (علیه السلام) بمیرد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.

عن علي بن أبي طالب عليه السلام ، عن النبي صلى الله عليه وآله أنه قال لعلي : يا علي لو أن عبدا " عبد الله عز وجل مثل ما قام نوح في قومه وكان له مثل أحد ذهبا " فأنفقه في سبيل الله ومد في عمره حتى حج الف عام على قدميه ثم قتل بين الصفا والمروة مظلوما " ثم لم يوالك يا علي لم يشم رائحة الجنة ولم يدخلها

الخوارزمی، الموفق ابن احمد (متوفای 568هـ)، المناقب، ص68، تحقيق : الشيخ مالك المحمودی - ناشر : مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ : الثانية 1414

با این حال، رحمت الهی گسترده است. برای عوامِ اهل سنت که عداوت و دشمنی با اهل‌بیت علیهم السلام ندارند و تنها بر اساس تقلید از نیاکان خود راه دیگری رفته‌اند، راه نجات باز است. این افراد «مستضعف فکری» محسوب می‌شوند و امرشان با خداست. اما برای عالمانی که حقیقت به گوششان رسیده و از روی عناد آن را رد کرده‌اند، هیچ عذری پذیرفته نخواهد بود.



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :