درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه سیردهم 19 07 1404)
موضوع: تحریف قرآن در منابع اهل سنت- پاسخ البانی به مبارکفوری درباره حدیث ولایت
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه
...نسبت به ائمه:
«في ولايتهم التشريعية، بمعنى كونهم وليا في التصرف على أموال الناس وأنفسهم مستقلا، فالظاهر أيضا لا خلاف في ولايتهم على هذا النحو، وكونهم أولى بالتصرف في أموال الناس ورقابهم، بتطليق زوجتهم»
می تواند زن کسی را طلاق بدهد بدون این که خبر داشته باشد.
«وبيع أموالهم وغير ذلك من التصرفات ويدل على ذلك قوله تعالى: (النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم)، فإن الظاهر من الأولوية الأولوية في التصرف وكونهم وليا لهم في ذلك لا بمعنى آخر، وقوله تعالى: إنما وليكم الله ورسوله...»
در صفحه بعد دارد:
«بأن يطلق الإمام زوجة شخص ثم يزوجها بعقد النكاح إما لنفسه أو لغيره أو يتصرف في دار الغير ببيعها لشخص آخر أو تصرفه فيها بنفسه بل هذا ثابت بالروايات المتواترة»
مصباح الفقاهة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، چاپخانه: العلمية – قم، ناشر: مكتبة الداوري – قم، ج3، ص284
اگر این را یکی از فقهای رده پایین می گفت همه اعتراض می کردند ولی آیت الله خویی است
پرسش:
آیا این گونه عدالت را رعایت کردن امروز برای ولی فقیه مقدور است؟
پاسخ:
این نه، این از مختصات معصوم است لا شکَ و لا غیر؛ ولی اگر در یک جا ولی فقیه به عنوان حکم ثانویه در رابطه با رعایت عدالت صلاح بداند مثل این که بگوید امسال هر چه وجوهات دارید می خواهیم همه را به یهودی ها و مسیحی های ایران بدهیم به مسلمان ها ندهیم ، اختیار دارد و این هم عین عدالت است. یعنی صلاح می بیند همان:
(النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)
پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
سوره احزاب (33): آیه 6
در یک دایره کوچک برای فقیه ثابت است. ان شاء الله یکی از بحث هایی که به حول و قوه الهی داریم این است که محدوده ولایت فقیه چیست؟ در این زمینه دوستان کتاب «ماوراء الفقه - مرحوم سید محمد صدر» را ملاحظه کنند به نظر بنده بهتر از دیگر کتاب ها در محدوده ولایت فقیه کار کرده است.
امسال چهار - پنج ماهی که تعطیل بود غالب وقتم را روی مباحث کتاب هایی که بزرگان نوشتند گذاشتم. به دقت مطالعه و نُت برداری کردم ببینیم این بزرگواران چه دارند.
یکی از اساتید حوزه آقای دبّاغ بحثی دارد شاید پانصد، ششصد صفحه است از سطر اول تا آخر به دقت خواندم شاید خیلی مطالبش برایم مفید نبود ولی دیدم نکات تازه ای مطرح کرده است که دیگران ندارند.
ما دنبال این هستیم در این قضایا مطلب جدیدی پیدا کنیم وگرنه فرمایش امام (رضوان الله تعالی علیه) در حکومت اسلامی، در کتاب البیع مطلب را تمام کرده است. هرچند بعضی اشکالات علمی دارند ولی در مجموع اشکال جدی نیست.
ولذا دوستان کتاب هایی که در کانال درس گذاشتم ملاحظه کنند مخصوصاً جلد 3 کتاب آیت الله مؤمن به خوبی کار کرده است. البته همه این ها بزرگوار هستند و دست همه را می بوسیم ولی ایشان در تسلط به منابع، بررسی سند و تحلیل این سه ویژگی های کتاب الولایة إلاهیة ایشان است که دیگران این طوری وارد نشدند.
مثلاً کتاب آقای منتظری 3 جلد است خیلی خوب است ولی نکاتی که آقای مؤمن دارد اگر مبالغه نکنیم شاید بیست درصدش را فرمایشات آقای منتظری ندارد. نکات خیلی خوب و تحلیلی هم دارد آدم وقتی می خواند احساس می کند زحمتی که کشیده و وقتی که گذاشته هدر نرفته است. ولی بعضی از بزرگواران با این که مقام شان خیلی بالا است اگر اجازه بدهند پای شان را هم می بوسیم. وقتی آدم کتاب را مطالعه می کند احساس می کند وقتش را تلف کرده است یعنی تکرار مکررات است.
پرسش:
کتاب فصل الخطاب مرحوم نوری در مورد تحریف الکتاب چطوری است؟
پاسخ:
اولاً شاگرد بزرگوارشان آقای آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه در مورد کتاب فصل الخطاب مرحوم نوری و بحث تحریف کتاب جواب داده است که هدف شان تحریف قرآن به معنای زائده نبوده است. اضافه بر این که ایشان بر کتاب خودش جواب نوشت، از نظرش برگشت یک بار هم بیشتر این کتاب چاپ نشد؛ ولی عربستان سعودی شاید تا الان سی بار این کتاب را چاپ کرده است!
در بحث تحریف قرآن مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) می گویند تحریف قرآن چیزی است که هیچ صاحب عقلی او را قبول نمی کند.
مرحوم آیت الله خویی (رحمة الله علیه) می گویند:
«أن حديث تحريف القرآن حديث خرافة وخيال لا يقول به إلا من ضعف عقله، أو من لم يتأمل في أطرافه حق التأمل، أو من ألجأه إليه يجب القول به. والحب يعمي ويصم، وأما العاقل المنصف المتدبر فلا يشك في بطلانه وخرافته»
البيان في تفسير القرآن؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، ناشر: دار الزهراء للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان: 1395 – 1975م، ص259
نکته جالبی است، مکه بودیم ظهرها برای نماز می رفتیم بعد از نماز ظهر دوستان می آمدند ولی ما آن جا می ماندیم هوا خیلی گرم بود. به طوری که بعضی وقت ها هتل می آمدیم پیراهن مان خیس عرق می شد.
یک دفعه دیدم تعدادی دانشجو دور ما را گرفتند بنده خدایی که اسمش هم «یاسر» بود کنارم آمد گفت با من مناظره می کنید؟ گفتم نه! گفت چرا؟ گفتم این جا جای مناظره نیست گفت می شود بحث علمی داشته باشیم؟ گفتم بله.
بعد متوجه شدم ایشان یکی از مفتیان داخل بیت الله الحرام است. شروع به بحث هایی کرد دیدم سی، چهل نفر دانشجوی ایرانی اطراف مان جمع شدند مقداری هول کردم قضیه چه است!
یکی از دانشجوها به نام محمدی از دانشگده الهیات تهران بود گفت حاج آقا ناراحت نشوید این آقا چند روزی هست ما را بالای پشت بام می برد با ما صحبت می کند که شما گمراه هستید! تقصیر شما نیست علتش این است که علمای شما جاهل و هم گمراه هستند!
دیروز به ما گفت فردا بیایید با یکی از علمای شما جلوی شما مناظره کنم ثابت کنم هم گمراه و هم جاهل هستند ولذا شما را انتخاب کرده است. گفتم دستش درد نکند جای خوبی آمده است!
اول چیزی که شروع کرد تحریف قرآن بود. گفتم شیخنا آیا شما تا به حال در یک جایی دیدید قرآنی شیعه ها چاپ کرده اند مثلاً صد و پانزده سوره دارد یک سوره بیشتر است؟ گفت نه. گفتم تا به حال از اساتیدتان شنیده اید شیعه ها قرآنی دارند مثلاً چهار آیه بیشتر از قرآن شما دارد؟ گفت نه. گفتم یک جایی خواندی مثلاً آقایی دسترسی داشت قرآنی شیعه ها چاپ کردند بیست آیه بیشتر از قرآن چاپ مکه دارد؟ گفت نه. گفتم ندیدی، نه از اساتید شنیدی، نه در کتاب خواندی از کجا می گویی شیعه قائل به تحریف قرآن است؟ اگر به تحریف قرآن قائل بود یک قرآن تحریف شده چاپ می کرد کسی معتقد باشد عمل می کند.
گفت شما روایت در کتاب کافی فلان احادیث دارید قرآن تحریف شده است، گفتم از اول می گفتی، گفتم بحث روایت است؟ گفت بله. گفتم برادر من اول سوره احزاب روایت از ابوبکر، از عایشه از عمر ابن الخطاب از دیگران تمام مفسرین تان آوردند که آیات سوره احزاب زمان پیغمبر مثل سوره بقره بود!
گفتم سوره بقره چند آیه دارد؟ گفت دویست و هشتاد و شش آیه. گفتم سوره احزاب الان چند آیه دارد؟ گفت نمی دانم گفتم هفتاد و سه آیه دارد. حالا این دویست آیه کجا رفت؟! همین طور ماند. دانشجوها شروع کردند به خندیدن توجه همه را جلب کرد.
گفتم قضیه ای که عایشه می گوید وقتی پیغمبر از دنیا رفت
«فاشتغلنا بدفن رسول الله»
ما مشغول تجهیز کفن و دفن پیامبر بودیم من یک آیه ای را در برگ درخت نوشته بودم
«فدخل داجن البيت فأكله» !
أصول السرخسي؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن أبي سهل السرخسي أبو بكر الوفاة: 490، دار النشر: دار المعرفة – بيروت، ج2، ص80
«قالت عائشة لما نزلت آية الرجم ورضاعة الكبير عشرا فلقد كانت في صحيفة تحت سريري فلما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم تشاغلنا بموته فدخل داجن فأكلها»
مسند أبي يعلى؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307، دار النشر: دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى، تحقيق: حسين سليم أسد، ج 8، ص 64، 4588
بزغاله ای وارد شد این برگ را خورد گفتم آیه آن جا چه بود؟! گفتم این را همه بزرگان تان نقل کردند هفت، هشت مورد از این ها سوال کردیم بنده خدا معطل ماند. گفت فردا جواب می دهم داستان خیلی مفصلی دارد داستانش را به تفصیل در اول کتاب «قصة الحوار الهادئ» آوردم.
در هر صورت
بحث تحریف قرآنی که اهل سنت مطرح می کنند این تحریف را قرآن از شیخ مفید، شیخ صدوق، سید مرتضی و شیخ طوسی تا فقهای معاصر احدی معتقد به تحریف قرآن نیستند.
بله آیاتی داریم توضیح داده در داخل آیه مطالبی هم آمده است این تفسیر و تأویل قرآن است، نه عین کلماتی که بر پیغمبر نازل شده است!
در کتاب تفسیر آلوسی، جلد 6، صفحه 193 با سند معتبر از عبد الله ابن مسعود مفسر عصر صحابه نقل می کند. می گوید آیه شریفه:
(يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام ندادهاي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه ميدارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نميکند.
سوره مائده (5): آیه 67
«كنّا نقرأ على عهد رسول الله ( صلى الله عليه و سلم ) ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولىّ المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»
روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني؛ اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج6، ص193
در زمان پیغمبر این آیه را این طوری می خواندیم «ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولىّ المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته» گفتم این چه است؟ آیا این تحریف نیست؟!
گفت نه این جا تفسیری بوده که از پیغمبر آوردند، گفتم اگر این تفسیر است آن چیزی که کافی و دیگران از شیعه دارند هم تفسیر است.
نص نازل شده بر همین روایت را سیوطی در دُرّ المنثور، جلد 2، صفحه 298 دارد:
«أخرج ابن مردويه عن ابن مسعود: كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك) ان عليا مولى المؤمنين (وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس)
الدر المنثور؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1993، ج3، ص117
و آقایان دیگر همه آوردند می گوید «کُنّا» با کلمه «کانَ» دال بر استمرار، صیغه مع الغیر یعنی همه ما این طوری قرائت می کردیم «ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»
هر جوابی شما این جا دادید ما هم همان جواب را در روایاتی که کافی و جاهای دیگر در رابطه با اضافه شدن یک مطلبی در داخل آیه دارد همان جواب را هم آن جا می دهیم.
این مطلب را من بارها عرض کردم بهترین جواب، جواب نقضی است در یک سری موارد به هیچ وجه به فکر جواب حلّی دادن نباشید، تلاش کنید نود درصد قدرت تان را بسیج کنید جواب نقضی بدهید؛ چون جواب نقضی تار و پود فکری طرف را به هم می ریزد.
طرف را برای جواب حلی آماده می کند ده درصد هم جواب حلی می دهیم، جواب حلی بدون نقضی بدهید شروع به توجیه کردن می کند.
ده روایت شما برای خلافت حضرت امیر میآورید او بیست روایت برای خلافت ابوبکر می آورد. می گوید وجه جمع این است که هم علی خلیفه هم ابوبکر خلیفه است ابوبکر خلیفه اول، علی خلیفه چهارم! پس اشکالی ندارد. اینگونه شما را خلع سلاح می کند.
آغاز بحث...
بحث مان در رابطه با کلمه «وَلایت، وِلایت و ولی» بود این موضوع کلمه «ولی» در منابع اهل سنت در سخنان ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و ... همه آمده است.
«ولّيت عليكم ولست بخيركم»
المصنف؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ج11، ص336
«ولّيتكم ولست بخيركم»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج5، ص248
ابوبکر در مورد نصب عمر میگوید:
«وَلَّيْتُ عليكم عمرَ»
معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول؛ اسم المؤلف: المبارك بن محمد ابن الأثير الجزري الوفاة: 544، دار النشر:، ج4، ص109
عمر می گوید:
«ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ»
صحيح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج3، ص 1378، ح 1757
ولی علمای اهل سنت وقتی به روایات امیر المؤمنین می رسند شروع می کنند توجیه و اشکال کردن. حرف آقای «ابن تیمیه» را خواندیم به حرف مبارک فوری در «تحفة الأحوذی» رسیدیم که شرح صحیح ترمذی است. در جلد 10، صفحه 209 این روایت را می آورد که رسول اکرم فرمود:
«عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي»
قبلش مطالبی بود جلسه قبل عرض کردیم می گوید:
«رواه أحمد في مسنده ( وهو ولي كل مؤمن من بعدي ) كذا في بعض النسخ بزيادة من ووقع في بعضها بعدي بحذف من وكذا وقع في رواية أحمد في مسنده وقد استدل به الشيعة على أن عليا رضي الله عنه كان خليفة بعد رسول الله من غير فصل واستدلالهم به عن هذا باطل فإن مداره عن صحة زيادة لفظ بعدي وكونها صحيحة محفوظة قابلة للاحتجاج والأمر ليس كذلك فإنها قد تفرد بها جعفر بن سليمان وهو شيعي بل هو غال في التشيع قال في تهذيب التهذيب قال الدوري كان جعفر إذا ذكر معاوية شتمه وإذا ذكر عليا قعد يبكي»
تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي؛ اسم المؤلف: محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم المباركفوري أبو العلا الوفاة: 1353، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج10، ص146
احمد در مسندش آورده است شیعه به این استدلال کرده «أن عليا رضي الله عنه كان خليفة بعد رسول الله من غير فصل» (حواسش جمع است این قید من غیر فصل را آورده است) علی خلیفه بلافصل است. ما (اهل سنت) خلیفه مع الفصلش را قبول داریم.
«واستدلالهم به عن هذا باطل»؛ این که به این استدلال می کنند باطل است!
من تقاضا دارم عزیزان خوب دقت کنند، همین روش که تحلیل، دسته بندی کردن اشکال و جواب اشکال باشد؛ همه جا این روش را داشته باشیم. می گوید استدلال به این روایت باطل است.
اشکال اول: «فإن مداره عن صحة زيادة لفظ بعدي» این که می گویند «عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي» در صورتی شیعه می تواند به این استدلال کند که کلمه «بَعْدِی» ثابت باشد.
«وكونها صحيحة محفوظة قابلة للاحتجاج»؛ اگر کلمه «عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي» واقعاً ثابت باشد. «والأمر ليس كذلك»؛ کلمه «بَعْدِی» در روایات ثابت نیست.
کلمه «عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ»، «بَعْدِی» ندارد «بَعْدِی» هم داشته باشد «بَعْدِی» اعم از مع الفصل و بلا فصل است، این یک اشکال که کلمه «بَعْدِی» در روایات نداریم. اگر در این جا هم هست اشکال سندی دارد.
«فإنها قد تفرد بها جعفر بن سليمان وهو شيعي» او شیعه هست «بل هو غال في التشيع»؛ این ها شیعه را دو دسته می کنند یکی: شیعه ای که معتقد به افضلیت امیر المؤمنین بر خلفاء است. این را شیعه می گویند. «غال» آن کسی را می گویند که نسبت به سه خلیفه اول سب و شتم داشته باشد.
بالاتر از این «داع الی بدعته» هم باشد، هم علی را افضل بداند هم خلفاء را سب بکند هم به این سب و شتم دیگران را دعوت کند. این سه تا در غالب آثار ابن تیمیه و امثال او الی ماشاء الله آمده است.
«قال في تهذيب التهذيب»؛ ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب گفت «قال الدوري» دوری از علمای ما است «كان جعفر» جعفر ابن سلیمان «إذا ذكر معاوية شتمه»، هر گاه معاویه را ذکر می کرد فحش می داد. «وإذا ذكر عليا قعد يبكي»؛ می نشست برای مظلومیت علی گریه می کرد!
این قضیه (شتم معاویه) ارتباطی به خلفاء نداشت نسبت به معاویه این همه روایت از نبی مکرم داریم معاویه را لعنت کرد. ابو سفیان سوار بر شتری بود معاویه پشت شتر، برادر یزید جلوی شتر نشسته بودند حضرت فرمود:
«اللهم العن الراكب والقائد والسائق»
شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج6، ص176
«اللَّهُمَّ الْعَنِ الْقَائِدَ وَ السَّائِقَ وَ الرَّاكِبَ»
وقعة صفين؛ نویسنده: نصر بن مزاحم، محقق / مصحح: هارون، عبد السلام محمد، ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي ص220
خدا هم سواره را، هم جلوتر را، هم عقبی را لعنت کند. این را با سند صحیح نقل کردند.
«وقال بن حبان في كتاب الثقات حدثنا الحسن بن سفيان حدثنا إسحاق بن أبي كامل حدثنا جرير بن يزيد بن هارون بين يدي أبيه قال بعثني أبي إلى جعفر فقلت بلغنا أنك تسب أبا بكر وعمر قال أما السب فلا ولكن البغض ما شئت فإذا هو رافضي الحمار انتهى فسبه أبا بكر وعمر رضي الله تعالى عنهما ينادي بأعلى نداء أنه كان غاليا في التشيع لكن قال بن عدي عن زكريا الساجي وأما الحكاية التي حكيت عنه فإنما عنى به جارين كانا له قد تأذى بهما يكنى أحدهما أبا بكر ويسمى الاخر عمر فسئل عنهما فقال أما السب فلا ولكن بغضا مالك ولم يعن به الشيخين أو كما قال انتهى»
«و قال ابن حبان» در کتاب ثقات می گوید پیش جعفر ابن سلیمان رفتم «فقلت بلغنا أنك تسب أبا بكر و عمر»، به ما خبر رسیده که تو ابوبکر و عمر را سب می کنی.
«قال أما السبّ فلا»، فحش نمی دهم «ولكن البغض ما شئت» این که از این ها کینه دارم هر چقدر بخواهی کینه دارم. بعد می گوید «فإذا هو رافضي الحمار»، آقا در آیینه نگاه کرده قیافه خودش (حمار) را دیده همین قیافه را برای شیعه مطرح کرده است!
بعد مبارکفوری می گوید: «فسبّه أبا بكر وعمر رضي الله تعالى عنهما ينادي بأعلى نداء أنه كان غاليا في التشيع لكن قال بن عدي عن زكريا الساجي»
ابن عَدی صاحب کتاب الکامل فی الضعفاء از زکریای ساجی که از رجالیون هست می گوید: «وأما الحكاية التي حكيت عنه فإنما عنى به جارين كانا له قد تأذى بهما يكنى أحدهما أبا بكر ويسمى الاخر عمر» جعفر ابن سلیمان دو تا همسایه داشت اسم یکی ابابکر و اسم دیگری عمر بود خیلی اذیتش می کردند هر وقت عصبانی می شد به این ها فحش می داد. مردم تصور می کردند مراد ابوبکر و عمر خلیفه است.
«فسئل عنهما فقال أما السب فلا ولكن بغضا ما لك»؛ نسبت به شما بغض دارم، «ولم يعن به الشيخين» مراد جعفر ابن سلیمان این که ابوبکر و عمر را سب می کرد شیخین نبود، همسایه اش بود.
ملاحظه بفرمایید چه بساطی دارند در می آورند برای این که بتوانند حق را بپوشانند.
بعد دارد:
«فإن كان كلام بن عدي هذا صحيحا فغلوّه منتف وإلا فهو ظاهر وأما كونه شيعيا فهو بالاتفاق قال في التقريب جعفر بن سليمان الضبعي أبو سليمان البصري صدوق زاهد لكنه كان يتشيع انتهى وكذا في الميزان وغيره وظاهر أن قوله بعدي في هذا الحديث مما يقوى به معتقدا الشيعة وقد تقرر في مقره أن المبتدع إذا روى شيئا يقوى به بدعته فهو مردود»
تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي؛ اسم المؤلف: محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم المباركفوري أبو العلا الوفاة: 1353، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج10، ص146
«فإن كان كلام بن عدي هذا صحيحا فغلوّه منتف»؛ این که این آقا غالی است منتفی است «والا فهو ظاهر» اگر حرف ابن عدی درست نباشد ظاهراً غالی است.
«وأما كونه شيعيا فهو بالاتفاق»؛ این که شیعه هست علی را افضل از شیخین می داند اتفاقی است. «قال فی التقریب»، تقریب و تهذیب هر دو کتاب مال ابن حجر است. یعنی مزّی کتابی به اسم تهذیب الکمال دارد که مفصل ترین کتاب رجال اهل سنت در 35 جلد است.
برای این که همه حوصله مطالعه کردنش را ندارند ابن حجر 35 جلد را در 12 جلد خلاصه کرده است. البته 12 جلد خیلی کوچک است، یعنی اگر می خواست مثل تهذیب الکمال قطور باشد هفت، هشت جلد بیشتر نمی شد! باز متوجه شد مردم این قدر هم حوصله ندارند کل 35 جلد را در دو جلد خلاصه کرد «تهذیب التهذیب» یعنی تهذیبِ تهذیب الکمال، تقریبُ التهذیب یعنی تقریب تهذیب.
«قال في التقريب جعفر بن سليمان الضبعي أبو سليمان البصري صدوق زاهد» در تقریب گفته جعفر ابن سلیمان «صدوقٌ، زاهد» هم صدوق و هم زاهد است. «لكنه كان يتشيع»؛ ولی متأسفانه شیعه است!
آقای قرائتی می گفت پاکستان رفته بودم آن جا صحبتی از قرآن کردم برای مخاطبان جذاب بود. یکی از آقایان بلند شد آقای قرائتی آدم خیلی خوبی هستی ولی حیف که شیعه هستی!
اینجا هم میگوید جعفر ابن سلیمان صدوق است ولی حیف که شیعه هست! در نقل روایت ما صداقت در گفتار را نیاز داریم، خود آقایان می گویند ما روایت کافرِ صدوق را می پذیریم در حالی که شیعه روایت کافر و منافق را نمی پذیرد.
از این ها پایین تر بیاید، راوی سنی باشد این همه راوی سنی داریم صدوق هستند روایتش را بزرگان ما اجماعاً و اتفاقاً عمل کردند. راوی فَطحی مذهب داریم صدوق است. واقفی مذهب داریم صدوق است. در تمام فِرق اسلامی آن چه که ملاک برای ما است صداقت در گفتار است بحث اعتقاد، دخلی بر قبول روایت ندارد.
در رابطه با فطحیها که اینها دودمانی هستند از امام عسکری سوال می کنند:
«وَ قَدْ سُئِلَ عَن كُتُبِ بَنِي فَضَّالٍ فَقَالُوا كَيْفَ نَعْمَلُ بِكُتُبِهِمْ وَ بُيُوتُنَا مِنْهَا مِلَاء فَقَالَ خُذُوا بِمَا رَوَوْا وَ ذَرُوا مَا رَأَو»
الغيبة (للطوسي)، طوسى، محمد بن الحسن، محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد؛ ناشر: دار المعارف الإسلامية، كتاب الغيبة للحجة، النص، ص 389
چه کار کنیم؟ حضرت فرمود «خُذُوا بِمَا رَوَوْا» آن چه که روایت می کنند بگیرید «وَ ذَرُوا» دور بیاندازید «مَا رَأَو» آن چه که رأی در عقیده شان هست. این روایت هم مورد عمل اتفاق فقهای ما از زمان شیخ مفید تا عصرنا حاضر است.
ادامه بحث مان از کتاب تحفة الاحوذی:
«وكذا في الميزان»؛ میزان الاعتدال مال ذهبی است. راویان ضعیف را در آن آورده است.
«وظاهر أن قوله بعدي في هذا الحديث مما يقوى به معتقدا الشيعة وقد تقرر في مقره أن المبتدع إذا روى شيئا يقوّى به بدعته فهو مردود»؛ میگوید در جای خودش ثابت شده یک آدم مبتدع (شیعی) اگر روایتی نقل کرد عقیده خودش را با این روایت خواست اثبات کند این را قبول نمی کنیم.
پس آقای جعفر ابن سلیمان روایاتی نقل کرده خلافت امیر المؤمنین را می خواهد اثبات کند ما قبول نمی کنیم. صادق (راستگو) است، راستگو است وقتی قال رسول الله می گوید یعنی قال رسول الله.
واقعا نمی دانیم این ها فردای قیامت در برابر محکمه عدل الهی چه کار می خواهند بکنند؟!
«قلت أجلح الكندي هذا أيضا شيعي قال في التقريب أجلح بن عبد الله بن حجية يكنى أبا حجية الكندي يقال اسمه يحيى صدوق شيعي انتهى وكذا في الميزان وغيره والظاهر أن زيادة بعدي في هذا الحديث من وهم هذين الشيعيين ويؤيده أن الإمام أحمد روى في مسنده هذا الحديث من عدة طرق ليست في واحدة منها هذه الزيادة»
تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي؛ اسم المؤلف: محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم المباركفوري أبو العلا الوفاة: 1353، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج10، ص146 و 147
مسئله بعدی به اجلح کندی می رسد باز می گوید «هذا أيضا شيعي ... اسمه يحيى صدوق شيعي»؛
«والظاهر»، این جا خیلی مهم است «أن زيادة بعدي في هذا الحديث من وهم هذين الشيعيين»؛ نتیجه را آخر می آورد.
این آقا تمام بحثی که در دو سه صفحه داشت می گوید «عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي» را این دو نفر شیعی اضافه کردند؛ یعنی در روایات دیگر که شیعه نداشته باشد کلمه بعدی را نداریم.
بعد به بحث «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه ...مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّه» میرسد تمام این ها را می آورد بعد از ابن تیمیه که قبلاً هم گفتیم نقل می کند که اگر پیغمبر می خواست علی را خلیفه کند باید می گفت «علیٌ الوالی» نمی گفت «عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ»
این کل حرف ایشان است و عده زیادی هم این را نقل کردند. امروز هم شبکه های وهابی مبنای شان در رد این حدیث همین است. این حدیث از احادیثی است که نمی توانند از کنارش به سادگی رد بشوند. در رابطه با این حدیث در سایت ولی عصر مقاله چهل، پنجاه صفحه ای داریم دوستان می توانند آن جا هم مراجعه کنند.
اما این که ایشان می گوید «عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ» در روایات دیگر وارد نشده است. کتاب المصنف ابن ابی شیبه استاد بخاری در جلد 6 این روایت را می آورد:
«عليّ وليّ كلّ مؤمن بعدي»
الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص372، ح32121
مسند احمد می آورد:
«وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج4، ص437
مسند طیالسی می آورد:
«فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما لهم ولعلي إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي»
مسند أبي داود الطيالسي؛ اسم المؤلف: سليمان بن داود أبو داود الفارسي البصري الطيالسي الوفاة: 204، دار النشر: دار المعرفة – بيروت، ج1، ص825
احمد ابن حنبل در فضائل الصحابه می آورد:
«أنت وليّ كل مؤمن بعدي ومؤمنة»
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص684
ارتباطی به روایت جعفر ابن سلیمان هم ندارد.
باز احمد حنبل دارد:
«عليّ وليّ كلّ مؤمن بعدي»
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى ، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص620
ابن حجر در الإصابة دارد:
«فقال لا تقولن هذا لعلي فإنه وليّكم بعدي»
الإصابة في تمييز الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج6، ص623
اگر محور فقط حدیث جعفر ابن سلیمان باشد، بله تسلیم می شویم میگوییم در مسائل اعتقادی هم خبر واحد تأثیر گذار نیست؛ ولی یک روایت نیست. با سندهای مختلف و متعدد آمده است.
حتی ابن کثیر دمشقی این روایت را می آورد تصحیح هم می کند. ابن کثیر شاگرد ابن تیمیه است. در کتاب البدایة و النهایة، جلد 11، صفحه 62 دارد.
سنن کبری نسائی روایت را می آورد:
«هذا ولیّکم بعدي...وهو ولیّکم بعدي»
**
«وقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم أنت وليّ كل مؤمن بعدي ومؤمنة ... هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة : الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 143، ح 4652
تمامی این ها آوردند اما مبارکفوری می گوید روایت صحیح نداریم! می گوید دو تا راوی هست یکی جعفر ابن سلیمان دیگری هم کَندی است در هر دوی این ها حرف داریم.
البانی در سلسلة الأحادیث الصحیحة، حدیث 2223 در قضیه یمن دارد:
«ما تريدون من عليّ إن عليّا مني وأنا منه وهو وليّ کل مؤمن بعدي»
سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها؛ المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ)، الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى، (لمكتبة المعارف)، ج5، ص222، ح2223
می گوید:
«و هو ثقة من رجال مسلم و کذلک سائر رجاله و لذلک قال الحاکم: صحیح علی شرط مسلم و اقرّه الذهبی، اخرجه احمد قلت و اسناده حسن، رجاله ثقات رجال الشیخین غیر الاجلح»
تمام شرائط صحیح مسلم در این روایت هست «و أقره ذهبی» از حاکم نقل می کند. بعد می گوید حدیث شاهدی دارد که دیگران هم نقل کردند احمد ابن حنبل نقل کرده، سندش حسن است رجالش، رجال شیخین است غیر از اجلح!
«و هو ابنعبدالله الکندی، مختلف فیه، وفی التقریب "صدوق شیعي"»
بعد میگوید:
«فان قال قائل: راوی هذا الشاهد شیعة»
این روایت از ابن عبدالله کندی و شیعه است.
«و کذلک فی سند المشهود له شیعي آخر و هو جعفر بن سلیمان»
دو تا شیعی در سند این روایت است.
«افلا یعتبر ذلک طعنا فی الحدیث»
آیا این مانع ضعف حدیث نیست؟
«و علة فیه؟»
و موجب ضعفش هم نیست؟ کلمه علت یعنی بیماری، میگویند فلان روایت دارای علّت است، اینجا علّت به معنای دلیل نیست «فیه علة» یعنی بیماری و ضعفی دارد.
«فاقول»
نظر البانی امروز عصاره اقوال اهل سنت و وهابیت است. او در هشت- نه جلد کتاب نوشته به اسم سلسلة الاحادیث الصحیحة، و چهارده – پانزده جلد هم سلسلة الاحادیث الضعیفة. این کتاب در نزد وهابیها بسیار معتبر است.
وقتی البانی بگوید روایت صحیح است دیگر تضعیف دیگران را اهمیت نمیدهند. اگر بگوید ضعیف است دیگر حرف دیگران را قبول نمیکنند. به نظرم نزدیک شصت – هفتاد جلد کتاب دارد. سال 1420 هـجری قمری از دنیا رفته است. آلبانی میگوید: «فان قال قائل» اگر کسی بگوید در سند این دو تا روایت دو تا شیعی وجود دارد
«أقول کلاّ»
چه اشکال دارد شیعه باشد؟
«لان العبرة فی روایة الحدیث انما هو الصدق و الحفظ»
آن که مهم است راوی باید صادق باشد و حافظ باشد. کلمه حافظ یعنی کثرة النسیان بر او عارض نشود، وقتی یک روایت سه سطری را میخواند دو سطرش را فراموش نکند!
«و اما المذهب فهو بینه و بین ربه»
مذهب بین خودش و خدا است.
«فهو حسیبه»
خدا میداند با او چطور حساب کند.
« ولذلک نجد صاحبی "الصحیحین"و غیرهما قد اخرجوا لکثیر من الثقات المخالفین کالخوارج و الشیعة و غیرهم»
مراد از مخالف، شیعیان هستند که (از نظر صحیحین) ثقه هستند.
«وهذا هو المثال بین ایدینا»
به عنوان نمونه در دست ما است. وقتی بخاری و مسلم از روات شیعه که صادق و حافظ هستند روایت میآورند برای ما الگو است.
«فقد صحّح الحدیث ابن حبّان کما رأیت، مع انّه قال فی روایة جعفر فی کتابه (مشاهیر علماء الأمصار) (159/1263) (کان یتشیع و یغلو فیه). بل انّه قال فی ثقاته (6/140): (کان یبغض الشیخین)»
همین حدیث را ابن حبان آورده است. همان حرفهای مبارکفوری (یبغض الشیخین) را آورده است بعد یک جواب خیلی زیبا داده است.
«علی انّ الحدیث جاء مفرّقا من طرق اخری لیس فیها شیعي»
سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها؛ المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ)، الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى، (لمكتبة المعارف)، ج5، ص261
آقای مبارکفوری! ما روایات متعدد داریم که «عليّ وليّ کلّ مؤمن بعدي» آمده ولی یک نفر شیعه در سند نیست، آنها را میخواهید چه کار کنید؟!
اینها بهترین دلیل است که مخالفین ما روی مبنای خودشان حرکت نمیکنند. در بغض علی ابن ابی طالب و در رد خلافت علی ابن ابی طالب هر آن چه که به ذهن شان میآید آن را ارائه میدهند.
اینها طوری هم مینویسند، فرض بفرمایید در آشپزخانه اش نشسته ، خانمش آشپزی میکند حواسش هم به اقا است و هم به آشپزی است این آقا دارد برای همسرش نقل میکند!
دیگر فکر نمی کند که وقتی این حرف بیرون بیاید و کتاب چاپ بشود علمای خودمان بخوانند نمیگویند آقای مبارکفوری! این چه مطلبی است نوشتی؟ شما که کتاب در شرح یکی از کتابهای صحاح سته مینویسی تا علما استفاده کنند، علما نمیگویند چرا دیگر روایات را ندیدی؟!
تو یا روایات دیگر را دیدی و نقل نکردی، یا ندیدی در هر صورت نقطه ضعف توست. اگر ندیده باشی نقطه ضعف است دیده باشی نقل نکردی باز نقطه ضعف دیگر است. «ان کنت تدري فمصیبة و ان کنت لا تدري فالمصیبة اعظم»



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين