(جلسه هفتم 09 07 1404)
موضوع: عدم قبول خلافت عمر بن خطاب توسط صحابه
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه
پرسش:
استاد! برخی از اهل منبر، جعفر را «کذّاب» و برخی دیگر «توّاب» میگویند.
پاسخ:
آنچه ما از حضرت ولی عصر (عج) روایت داریم، این است که فرمودند: جعفر کذّاب نگویید؛ ایشان توبه کرد و از کارهایش برگشت.
به هرحال، ما باید به فکر خودمان باشیم و اجازه ندهیم شیطان این بازیها را برای ما انجام دهد، همواره در خط لغزش هستیم، هر کسی در موقعیت خودش؛ حالا یکی موقعیت فراتری دارد و دیگری موقعیت کوچکتری دارد.
شیطان دنبال فاسد کردن علما است «إذا فَسَدَ الْعَالِم فَسَدَ الْعَالَم» شیطان با ما خیلی بیشتر کار دارد تا نسبت به عوامالناس! لذا به آن روایتی که از ام سلمه (و برخی از عایشه) هم نقل کردند دقت کنیم که میگوید نیمه شب رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) را در اتاق ندیدم در خانه دیگر همسران رفتم، آنجا هم نبودند دیدم از پشت بام صدای گریه میآید رفتم دیدم حضرت دارد گریه میکند، اشکشان از روی کاهگل جاری میشود در آن حال، دو جمله عرض میکردند:
یک:
«رَبِّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص581
دو:
«اللَّهُمَّ لَا تَسْلُبْنِي مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَي»
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، طوسى، محمد بن الحسن؛ ناشر: مؤسسة فقه الشيعة ، ج1، ص: 79
بعد وقتی سؤال شد یا رسول الله! شما «رَبِّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً» را میخوانید؟! حضرت فرمودند: برادرم یونس را خدای عالم یک طرفة العین به خودش وا گذاشت، سر از شکم نهنگ درآورد!
اهل بیت (ع) همواره اهل نجات و مایه نجات امت هستند و در این هیچ شکی نیست، شما این تعبیر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ببینید:
«إِلَهِي إِنْ طَالَ فِي عِصْيَانِكَ عُمُرِي وَ عَظُمَ فِي الصُّحُفِ ذَنْبِي فَمَا أَنَا مُؤَمِّلٌ غَيْرَ غُفْرَانِكَ وَ لَا أَنَا بِرَاجٍ غَيْرَ رِضْوَانِكَ فَشَغَلَنِيَ الصَّوْتُ وَ اقْتَفَيْتُ الْأَثَرَ فَإِذَا هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) بِعَيْنِهِ فَاسْتَتَرْتُ لَهُ فَأَخْمَلْتُ الْحَرَكَةَ فَرَكَعَ رَكَعَاتٍ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ الْغَابِرِ ثُمَّ فَزِعَ إِلَى الدُّعَاءِ وَ الْبُكَاءِ وَ الْبَثِّ وَ الشَّكْوَى فَكَانَ مِمَّا بِهِ اللَّهَ نَاجَى أَنْ قَالَ إِلَهِي أُفَكِّرُ فِي عَفْوِكَ فَتَهُونُ عَلَيَّ خَطِيئَتِي ثُمَّ أَذْكُرُ الْعَظِيمَ مِنْ أَخْذِكَ فَتَعْظُمُ عَلَيَّ بَلِيَّتِي ثُمَّ قَالَ آهِ إِنْ أَنَا قَرَأْتُ فِي الصُّحُفِ سَيِّئَةً أَنَا نَاسِيهَا وَ أَنْتَ مُحْصِيهَا فَتَقُولُ خُذُوهُ فَيَا لَهُ مِنْ مَأْخُوذٍ لَا تُنْجِيهِ عَشِيرَتُهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ قَبِيلَتُهُ يَرْحَمُهُ الْمَلَأُ إِذَا أُذِّنَ فِيهِ بِالنِّدَاءِ ثُمَّ قَالَ آهِ مِنْ نَارٍ تُنْضِجُ الْأَكْبَادَ وَ الْكُلَى آهِ مِنْ نَارٍ نَزَّاعَةٍ لِلشَّوَى آهِ مِنْ غَمْرَةٍ مِنْ مُلْهَبَاتِ لَظَى... وَ احْتَوَشَتْنِي مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ وَ زَبَانِيَةٌ فِظَاظ»
الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص78
خدایا، اگرچه طولانی شد گناههای من و پروندهام مملو از معصیت شد سپس ادامه میدهند: «فَمَا أَنَا مُؤَمِّلٌ غَيْرَ غُفْرَانِكَ وَ لَا أَنَا بِرَاجٍ غَيْرَ رِضْوَانِكَ» بعد میفرماید: «آهِ مِنْ نَارٍ تُنْضِجُ الْأَكْبَادَ وَ الْكُلَى»؛ ای وای از آتشی که درون قلبها و کلیهها را میسوزاند «آهِ مِنْ نَارٍ نَزَّاعَةٍ لِلشَّوَى»؛ آه از آن آتشی که پوست بدن انسان را میریزد. سپس حضرت میافتند و غش میکنند!
ما اعتقادمان به آن طرف (قیامت و عالم برزخ) خیلی کم است.
در هر صورت...
یکی از کارهایی که باید انجام دهیم این است که مقدار اُنس مان با ادعیه اهل بیت بیشتر باشد، با صحیفه سجادیه، با فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی، یا فرازهایی از مناجات شعبانیه.
مقام معظم رهبری میفرمایند: روزی من و امام (رضوان الله تعالی علیه) دو نفری با هم بودیم؛ گفتم آقا شما با کدام یک از این دعاها بیشتر مأنوس هستید؟ امام فرمودند: دعای کمیل و مناجات شعبانیه.
این دعاها فرازهایی دارند که اصلاً عقل ما درک نمیکند، جز اینکه از زبان خود آنها بگوییم نمیفهمیم چه است بگوییم خدایا همان که ائمه (علیهم السلام) اراده کرده اند من هم همان را اراده میکنم.
«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك»
إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج2، ص687
این را داشته باشیم، خداوند اگر توفیق دعا به کسی بدهد، توفیق اجابت را نیز خواهد داد حضرت زهرا (سلام الله علیها) تعبیر بسیار زیبایی دارند میفرمایند:
«مَوْلَايَ فَتَحْتَ لِي بَابَ الدُّعَاءِ وَ الْإِنَابَةِ فَلَا تُغْلِقْ عَنِّي بَابَ الْقَبُولِ وَ الْإِجَابَة»
فلاح السائل و نجاح المسائل؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: بوستان كتاب، قم: 1406ق، ص175
«مَوْلَايَ فَتَحْتَ لِي بَابَ الدُّعَاءِ وَ الْإِنَابَةِ» مولای من! همان طور که در دعا و انابه را بر من گشودی، «فَلَا تُغْلِقْ عَنِّي بَابَ الْقَبُولِ وَ الْإِجَابَة»؛ پس باب قبول و اجابت را به رویم مبند؛ ایشان با خدای عالم بسیار خودمانی این حرف را میزنند.
لذا ما باید اُنسمان با دعاها بیشتر شود، مخصوصاً قبل از اذان صبح الان شبها طولانی است اولیاء الله، برخی از مراجع بزرگوار، در فصل زمستان سه ساعت قبل از اذان بیدار بودند و تابستانها یک ساعت و نیم حالا ما سه ساعت و یک ساعت و نیم پیشکِشمان، حداقل نیم ساعت یا چهل دقیقه قبل از اذان بیدار باشیم، به هر کس هر چه دادند، از برکت دعای سحر بود.
مرحوم صاحب جواهر در کتاب جواهر وقتی به بحث نماز شب میرسد میگوید: بیداری آخر شب و دعای آخر شب، این وقت اختصاصی خداست با بندههایی که دوستشان دارد، خدا به هر کسی توفیق نمیدهد. این وقت اختصاصی با خودش است.
مانند این است که کسی بخواهد با یک بزرگی مثلا مقام معظم رهبری، دیدار داشته باشد یک مرتبه در جلسه عمومی میروید دیگران هم هستند، یک دفعه یک جلسه خصوصی است نیم ساعت یا یک ساعت درد دل خصوصی میکند.
صاحب جواهر تعبیرش این است آن وقت اختصاصی نیمه شب وقتی است که خدا به هرکس نمیدهد!
امام (رضوان الله تعالی علیه) میگوید: تمام کسانی که به مقامات بالا رسیدند، از متهجدین بودند.
شهید قدوسی میگوید: طلبهای که وقت نماز شب بیدار باشد ولی نماز شب نخواند، از اشرار خواهد بود! آقای مختاری کتابی به نام سیمای فرزانگان دارد (چاپ دفتر تبلیغات) کتاب خیلی خوبی است، شاید بتوانم بگویم من بعضی از قسمتهایش را بارها مطالعه کردهام و باز هم مطالعه میکنم و لذت میبرم، شرح حال بزرگان، مراجع و علما لذت ویژهای دارد.
در هر صورت دوستان توفیق پیدا کردند ما را هم فراموش نکنند!
آغاز بحث...
بحثی را در رابطه با معنای کلمه «وَلایت، وِلایت، والی و وَلی» داشتیم، دیروز نکاتی را عرض كردیم، کتاب «مأثر الإنافة في معالم الخلافة - اثر قلقشندی» یکی از وهابیهای سرشناس و مطیع سرسخت ابن تیمیه است و وهابیها برایش احترام قائل هستند.
او درباره اینکه خلافت چگونه باید منعقد شود مطالبی آورده است آقایان میگویند: یک دفعه این است که مردم جمع میشوند و خلیفهای را معین میکنند، مثل قضیه سقیفه؛
دو: یک دفعه خلیفه قبلی معین میکند، مثل قضیه خلافت عمر ابن الخطاب؛
سه: یک دفعه حالت شورایی میشود، مثل قضیه عثمان! اهل سنت عمل این سه نفر را به عنوان مسئله شرع ملاک قرار دادند. البته با توجه به شبهاتی که شیعیان در طول تاریخ (مثل علامه حلی و دیگران) وارد کردهاند، اینها دنبال این هستند که یک روایتی پیدا کنند که خلافت ابوبکر یا خلافت عمر، خلافت منصوص بوده است.
استناد شان به امثال این روایات است:
«...مَرِضَ النبي صلى الله عليه وسلم فَاشْتَدَّ مَرَضُهُ فقال مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ...»!
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص240، بَاب أَهْلُ الْعِلْمِ وَالْفَضْلِ أَحَقُّ بِالْإِمَامَةِ، ح646
«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»!
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص238
«اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر وعمر»!
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص295
کسانی که منصف هستند میگویند از این روایات چیزی در این باره در نمیآید! حتی بسیاری از بزرگانشان مثل «ابن حزم اندلسی» در مورد «اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر وعمر» دارد:
«وأما الرواية اقتدوا باللذين من بعدي فحديث لا يصح لأنه مروي عن مولى لربعي مجهول وعن المفضل الضبي وليس بحجة»
الإحكام في أصول الأحكام؛ اسم المؤلف: علي بن أحمد بن حزم الأندلسي أبو محمد الوفاة: 456، دار النشر: دار الحديث - القاهرة - 1404، الطبعة: الأولى، ج6، ص242
ده – دوازده نفر از بزرگانشان قائلند که این روایت جعلی است. همچنین قضیه نماز ابوبکر به جای رسول اکرم و امثال اینها را رد کردهاند.
در «صحیح بخاری» سی - چهل تا فضیلت از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در رابطه با ابوبکر، عمر و عثمان آمده است. من همیشه این را در مناظراتم اشاره کردهام و هیچ جوابی هم نشنیدم؛ نه از بزرگان عربستان سعودی و نه از علمای اهل سنت داخل ایران.
گفتم اگر این همه روایت در فضیلت ابوبکر و عمر وجود داشت، بهترین و ضروریترین وقت برای نقل این روایات سقیفه بود مهاجرین و انصار در سقیفه بخاطر رسیدن به حکومت بر سر و کله هم میکوبیدند سعد بن عباده را زیر دست و پا له کردند و میگفتند:
«قتل الله سعداً، اقتلوه فإنه منافق»
شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج20، ص13
حباب ابن منذر را زدند و دندانهایش شکست. آنجا به جای این سر و صداها، یک نفر میگفت پیغمبر فرموده: «اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر وعمر»، به ابوبکر و عمر اقتدا کنید!
یک نفر میگفت:
«...مكتوب بنور أبيض: لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق»
الموضوعات؛ اسم المؤلف: أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد القرشي الوفاة: 597 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415 هـ -1995م، الطبعة: الأولى، تحقيق: توفيق حمدان، ج1، ص244
«عن بن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما في الجنة شجرة أو قال ورقه إلا مكتوب عليها لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق عثمان ذو النورين»
المجروحين من المحدثين والضعفاء والمتروكين؛ اسم المؤلف: الإمام محمد بن حيان بن أحمد بن أبي حاتم التميمي البستي الوفاة: 354هـ، دار النشر: دار الوعي - حلب - 1396هـ، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، ج2، ص116
اگر یکی از اینها را آنجا مطرح میکردند، دعوا حل میشد!
یا در قضیه انتخاب عمر به عنوان خلیفه این همه اعتراض کردند:
«ولّيت علينا رجلا فظّاً غليظاً ماذا تقول لربك إذا لاقیته»
تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف: أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص355، ح1098
اگر عمر میگفت پیغمبر در حق من پیمبر این را گفته است ، مسئله تمام میشد. یا حداقل در طول این ۲۴ سال خلافت (ابوبکر، عمر و عثمان)، یک بار اینها را بالای منبر خودشان میگفتند، چرا اینها را نگفتند؟!
حتی اگر سند این روایات از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هم باشد، اینها در طول ۲۴ سال یک مورد هم خودشان نگفتند.
وقتی صحابه ریختند عثمان را به قتل برسانند، اگر عثمان یکی از این روایتها را میگفت، صحابه تسلیم میشدند و کسی جرأت نمیکرد جلو بیاید و او را بکشد.
تمامی اینها ساخته و پرداخته معاویه و دودمان بنیامیه است که اینها را در میان مردم جعل کردند. حتی به کسانی که حدیث جعل میکردند، پولهای کلان و حقوقهای بادآوردهای میدادند.
يا بخشنامه ای که صادر کردند، احادیث در رابطه با ابوبکر زیاد شده، دیگر درباره ابوبکر حدیث جعل نکنید؛ درباره عمر جعل کنید، دوباره جمع میشدند حدیث جعل میکردند بعد میگفتند: دیگر روایت درباره عمر به حد نصاب رسید، سراغ عثمان بیروید. اینها مسخرهبازیهایی بود که در صدر اسلام انجام شد و چهره اسلام را تخریب کرد.
ما توقع داریم که این مطالب خیلی محترمانه و مؤدبانه گفته شود اگر با زبان خود اهل سنت حرف بزنیم، با توجه به تجربهای که من خودم داشتم، خیلی از اینها وقتی دوستانه با آنها حرف میزنیم، کاملاً متوجه میشوند.
یک بار در مکه، شب سیزدهم رجب بود داشتم طواف میکردم، دیدم یک آقایی (نزدیک حجرالاسود) دست به شانه من گذاشت و گفت:
«ما هذه الخرافات الذی تعتقد الشیعة بأن فاطمة بنت أسد ولدت علي بن أبي طالب في جوف الكعبة؟»
این خرافات چیست که شما میگویید فاطمه بنت اسد، علی را در داخل کعبه به دنیا آورد؟
گفتم: هذه خرافة؟! گفت نعم، گفتم آیا حاکم نیشابوری را میشناسی؟ گفت بله، گفتم حاکم نیشابوری در جلد سوم کتابش «المستدرک علی الصحیحین» دارد:
«فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص550، ح6044
او ساکت ماند، بعد با هم صحبت کردیم و رفتیم گوشهای نشستیم (قسمت طبقه بالا که ۱۰-۱۵ نفر از دانشجویان دانشگاه امالقری هم آنجا بودند) تقریباً یک ساعتی صحبت کردیم بعد از صحبت خدا حافظی کردیم و جدا شدیم.
فردای آن روز من در طواف بودم ایشان من را پیدا کرد و گفت: صفحهای که شما گفتید (جلد 3 صفحه 550 ) را گشتم، پیدا نکردم؛ آیا امکان دارد برویم محل سکونت شما، کامپیوتر بیاورید و این روایت را به من نشان دهید؟ گفتم چشم، رفتیم و من کامپیوتر آوردم و نشان دادم، او به سرعت مینوشت.
بعد گفت: دیشب یک چیزی گفتی که برای من عجیب بود، آن را هم برای من بیاور، آنها سؤال کردند شما چرا به کتاب صحیح بخاری عمل نمیکنید؟ گفتم بخاری کتابی دارد به نام تاریخ صغیر (دو جلد است) در صفحه ۵۷ و ۱۱۸، خلفا را میشمارد ابوبکر، عمر، عثمان همه خلفا را نام میبرد و میگوید خلافت هرکدام چند سال طول کشید. بعد از نام بردن سه خلیفه اول میگوید معاویة بن ابیسفیان! یعنی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را خلیفه نمیداند، حضرت علی خلیفه چهارم شما است، کسی که آن حضرت را خلیفه نداند، آیا میشود به گفتارش عمل کرد؟
در صفحه 118 کتاب تاریخ صغیر ابوبکر، عمر، و عثمان را به عنوان خلفا میشمارد:
«ولّي أبو بكر سنتين وستة أشهر وولّي عمر عشر سنين وستة أشهر وثمانية عشر يوما وولّي عثمان ثنتي عشرة سنة غير اثنتي عشر يوما وكانت الفتنة خمس سنين وولّى معاوية عشرين سنة وولّى يزيد بن معاوية ثلاث سنين وأشهر سماه قتادة وكانت فتنة بن الزبير ثمان سنين وولّى الوليد تسع سنين»
التاريخ الصغير؛ أبى عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري؛ تحقيق: محمود إبراهيم زايد، فهرس أحاديثه، يوسف المرعشي، دار المعرفة، بيروت – لبنان، الطبعة الأولى 1406 ه - 1986م؛ ج1، ص 118 و 119
دوران خلافت حضرت امیر را میگوید: «وكانت الفتنة خمس سنين»! یعنی دوران خلافت امیرالمؤمنین (ع) را سال فتنه تعبیر میکند گفت دیشب این را گفتید بیاورید، برایش آوردم نوشت بعد در نهایت جملهای عجیب گفت، گفت فلانی، من تعجب میکنم این همه مطالب ناب در تراث ما (منابع ما) هست، نه ما به اینها برخورد کردهایم و نه اساتید ما اینها را به ما میگویند.
بعد از آن هر وقت مکه میرفتم، اینها شماره من را داشتند تماس برقرار می کردیم، بالای پشت بام مسجد الحرام میرفتیم با اینها بحث میکردیم بعد به خوابگاه دانشگاه ام القری میرفتیم آنجا چهار ساعت، پنج ساعت باهم صحبت میکردیم، نزدیک اذان صبح نماز میآمدیم، نماز را در بیت الله الحرام میخواندیم آنها میرفتند و من هم به بعثه میآمدم.
آقای نواب چند بار گفت سید! آخر این وهابیها تو را میکشند! خوابگاه دانشگاه امالقری لانۀ زنبور است؛ ما جرأت نمیکنیم به دروازهاش نگاه کنیم، تو داری در لانۀ زنبور میروی و با اینها بحث میکنی؟! گفتم: آقای نواب! اولاً کشته شدن در راه دفاع از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) عشق است ثانیاً، اینها علاقهشان به مسائل علمی از جوانهای ما و طلبههای ما بیشتر است.
گفتم من اگر بروم آنجا اصلاً راه نمیدهند؛ اگر نیمنگاه کنیم، ما را میبرند تو سیاهچال زندان. ولی خودشان هر شب بعد از نماز تراویح جلوی بعثه میآیند ما را سوار میکنند، آنجا میرویم تا صبح هم بهترین شیرینیها و میوهها را میآورند و سحری هم یک سحری معاویهای آماده میکنند میخوریم! فردا شب باز همین بساط را داریم!
همين آیه قرآن:
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيبَينَ لَهُمْ فَيضِلُّ اللَّهُ مَنْ يشَاءُ وَيهْدِي مَنْ يشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)
ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم؛ تا (حقايق را) براي آنها آشکار سازد؛ سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت ميکند؛ و او توانا و حکيم است.
سوره ابراهیم (14): آیه 4
من معتقدم این «لسان قومه» فقط نمیخواهد بگوید پیغمبر عرب زبان را برای عرب و فارسی زبان را برای فارس فرستادیم؛ «لسان قومه» یعنی با زبان اینها آدم حرف بزند انسان ببیند با اینها چطور حرف بزند که جذب مان شوند.
اگر ما از ابتدا چهار تا حرف چالشی بزنیم، نه تنها سراغ ما نمیآیند، بلافاصله ما را میگیرند و در سیاهچال زندان میبرند.
من معتقدم اگر ما بتوانیم با زبان اینها حرف بزنیم همان آیه شریفه که در رابطه با «عمار» است: (وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ)
(مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ)
کساني که بعد از ايمان کافر شوند -بجز آنها که تحت فشار واقع شدهاند در حالي که قلبشان آرام و با ايمان است- آري، آنها که سينه خود را براي پذيرش کفر گشودهاند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظيمي در انتظارشان!
سوره نحل (16): آیه 106
با این روش اگر جلو برویم، قطعاً موفقیم
در یکی از شبهای نیمه ماه رمضان، در مکه در منزل یکی شیعیان جشن گرفته بودیم، حدود هفتاد – هشتاد نفر از کسانی که مستبصر شده بودند و برخی از اینها با حرفهای من مستبصر شده بودند حاضر بودند.
یکی از مستبصرین در مورد امام حسن مجتبی و حضرت امیر اشعاری خواند آقای هادوی و هفت – هشت نفر از طلبهها و آقای نواب هم آن جا بودند وقتی این بنده خدا شعر خواند اشک همه جاری شد، به قدری شعرش جذاب و حماسی بود همه را به گریه وادار کرد.
در آن جلسه کل مستبصرین مکه بودند از جده هم آمده بودند جلسه هفتاد – هشتاد نفره بود و واقعا یکی از تاریخیترین شبهای عمر من آن شب بود. واقعاً اگر آدم کار کند، نتیجه کارش را میبیند.
شما ببینید شیخ مفید در ارشاد دارد که امام صادق (علیه السلام) چهار هزار شاگرد داشت، در میان چهار هزار شاگرد، وقتی به هشام بن حکم میرسد، میگوید:
«نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ يَدِه»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص168،بَابُ الِاضْطِرَارِ إِلَى الْحُجَّة، ح4
یا وقتی هشام در بغداد با خوارج مناظرهای داشت هارون الرشید هم از پشت پرده نگاه میکرد - این مناظره در کتاب کمال الدین به تفصیل آمده است. زیبا ترین مناظره ای که من دیدم مناظره هشام با اباضیها در بغداد است.- وقتی مناظره تمام میشود، هارون الرشید به وزیرش میگوید تا وقتی هشام زنده است، ما میخواهیم حکومت کنیم؟ والله زبان او از صد هزار شمشیر برای ما خطرناکتر است!
ملاحظه بفرمایید در رجال علامه حلّی آمده است:
«أن أبا جعفر عليه السلام كان يباهي بالطيار»
رجال العلامة الحلی؛ نویسنده: علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، محقق / مصحح: بحرالعلوم، محمدصادق، ناشر: دار الذخائر، ص 150، باب 64 محمد الطیار
امام باقر (علیه السلام) به وجود محمد طیار افتخار میکردند، چرا این طور مطلب را در مورد دیگران نمیفرماید؟ شما شرح حال محمد طیار را ببینید، شرح حال هشام را ببینید. آقای کشی نزدیک چهل تا روایت در مورد هشام ابن حکم آورده است. اینها نشان میدهد کسانی که توانستند با زبان قوم حرف بزنند، چقدر موفق بودند.
الان حضرت آقا ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همان توقعی که امام صادق (علیه السلام) از هشام ابن حکم، از مؤمن الطاق، قیس ماصر و هشام سالم داشته، از ما همان انتظار را دارند که ما بتوانیم با زبان گویای خودمان، هم اعتقادات جوانهای شیعه را تقویت کنیم (که با این تبلیغات نلغزند) و هم بتوانیم زمینه جذب جوانهای اهل سنت را فراهم کنیم.
همانطور که امام صادق (علیه السلام) فرمود سراغ جوانها برو، از این پیرمردها صرف نظر کن، چقدر از جوانهای اهل سنت را به طرف خودشان جذب میکنن!
عن إسماعيل ابن عبد الخالق قال : سمعت أبا عبد الله ( عليه السلام ) يقول لأبي جعفر الأحول وأنا أسمع : أتيت البصرة ؟ فقال : نعم ، قال : كيف رأيت مسارعة الناس إلى هذا الامر و دخولهم فيه ؟ قال : والله إنهم لقليل ولقد فعلوا وإن ذلك لقليل ، فقال : عليك بالاحداث فإنهم أسرع إلى كل خير ...
الكلينی الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج8، ص93، تحقيق: غفاري، علی اكبر ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
در هر صورت...
اینها در رابطه با خلافت میگویند یا مردم باید انتخاب کنند یا خلیفه قبلی یا شورایی؛ دلیل ما سیره این سه نفر بوده است.
پرسش:
در مورد خلافت معاویه نظرشان چیست؟
پاسخ:
میگویند مصالحه شد، آن را خلافت نمیگویند میگویند سلطنت است. معاویه را سلطان میدانند.
برگردیم به بحثمان:
«والأصل في ذلك»
درباره اینکه خلیفه قبلی میتواند خلیفه بعدی را معین کند، به این واقعه استدلال میکنند.
«ما روي من أن أبا بكر الصديق رضي الله عنه في مرضه الذي مات فيه، دعا عثمان بن عفان - وهو يومئذ كاتبه - فقال له: أكتب، قال: ما كتب؟»
چه بنویسم؟
«قال: أكتب، هذا ما عهد أبو بكر، خليفة رسول الله، آخر عهده بالدنيا، وأول عهده بالآخرة، أني أستخلف عليكم، ثم رهقته عينه فنام»
جاهای دیگر دارد «ثم اغمي» بیهوش شد، این جا یک مقدار اتو کشی کرده و دارد که چشمش به خواب رفت.
«فكتب: عمر بن الخطاب، ثم استيقظ أبو بكر»
از خواب بیدار شد.
«فقال: هل كتبت شيئاً؟»
آیا چیزی نوشتی؟ عثمان گفت:
«قال: نعم، كتبت عمر بن الخطاب»
بله عمر ابن خطاب را به عنوان خلیفه نوشتم.
«فقال: أما إنك لو كتبت نفسك، لكنت لها أهلاً»
خلافت بازیچه شده است!
«ولكن اكتب: استخلفت عليكم عمر بن الخطاب»
بعد این جالب است میگوید:
«فلا علم لي بالغيب، والخير أردت بكم، ولكل امرئ ما اكتسب من الإثم، وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون»
اگر عمر کار خوب کرد، پاداش میبرد و اگر با مردم کار بد کرد (وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون)!
«ثم دخل عليه عمر فعرفه ذلك، فأبى أن يقبل»
سپس عمر داخل شد وقتی به او گفتند خلیفه شدی، گفت نه من خلیفه نمیشوم!!
«فتهدّده أبو بكر وقال: هاتوا سيفي، فقبل»
ابوبکر او را تهدید کرد و گفت: شمشیر من را بیاورید! شمشیر دست گرفت. عمر پذیرفت! ببینید آقایان چه سناریو و مسخره بازی درست میکنند!
«ثم خرج عمر من عنده فدخل عليه طلحة، فبكى ولامه على تولية عمر»
طلحه آدم کمی نیست و جزء شورای شش نفره عمر است، آمد و گریه کرد گفت آخر این چه کاری بود که عمر را خلیفه کردی؟!
«فانتهره أبو بكر»
ابوبکر غضبناک شد و به او گفت:
«والله إن عمر خير لكم، وأنتم شر له، أتيتني وقد وكفت عينك تريد أن تصدني عن ديني»
تو آمدی و دین مرا فاسد کنی
«وتردني عن رأيي قم لا أقام الله رجلك»
بلند شو خدا هرگز پای تو را به راه راست هدایت نکند! ببینید اینها چه مسخرهبازی درست کردند، آدم تصور میکند نویسندگانی که سناریو مینویسند نشستهاند و حسابی فکر کردهاند یک همچنین چیزی را از اول تا آخر نوشتهاند. اگر تک تک اینها را سوال کنی مدرکت چیست؟ نمیتواند چیزی بگوید.
تاریخ دمشق هم همین تعبیر را آورده و محترمانه اش کرده است.
«فأغمي على أبي بكر إغماءة فأخذ عثمان العهد فكتب فيه اسم عمر قال فأفاق أبو بكر فقال أرني العهد قال فإذا فيه اسم عمر فقال من كتب هذا فقال عثمان أنا فقال رحمك الله وجزاك خيرا والله لو كتبت نفسك كنت أهلا» !
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج39، ص185
«فأغمي على أبي بكر إغماءة»؛ کلا بیهوش شد. بعد گفت «والله لو كتبت نفسك كنت أهلا»
تاریخ ابن شبه، وهابیها تاریخ ابن شبه را بیشتر از تاریخ طبری و حتی از کامل ابن اثیر قبول دارند. و الحق هم دقت ابن شبه نمیری بیشتر از طبری و ابن اثیر است، ایشان هم در جلد سوم همین تعبیر را دارد.
«عن عائشة رضي الله عنها قالت كان عثمان يكتب وصية أبي بكر فأغمى على أبي بكر فجعل عثمان يكتب فكتب عمر فلما أفاق قال ما كتبت قال كتبت عمر قال كتبت الذي أردت أن آمرك به ولو كتبت نفسك لكنت لها أهلا»
تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف: أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص353، ح1090
«فلما أفاق قال ما كتبت قال كتبت عمر قال كتبت الذي أردت أن آمرك» همان را نوشتی که میخواستم دستور بدهم بنویسی، «ولو كتبت نفسك لكنت لها أهلا»
لالکایی هم کتابی به اسم «أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة» این کتاب را تلخیص هم کردند و در دانشگاههای کویت، بحرین در مقطع دکتری این کتاب تدریس میشود. در آن کتاب می گوید:
«كتب عثمان بن عفان عهد الخليفة من بعد أبي بكر فأمره أن لا يسمي أحدا وترك اسم الرجل فأغمي على أبي بكر إغماءة فأخذ عثمان العهد فكتب فيه اسم عمر قال فأفاق أبو بكر فقال ارنا العهد فإذا فيه اسم عمر فقال من كتب هذا فقال عثمان أنا فقال رحمك الله وجزاك خيرا فوالله لو كتبت نفسك لكنت لذلك أهلا»
«فأمره أن لا يسمي أحدا وترك اسم الرجل فأغمي على أبي بكر إغماءة» ابوبکر بیهوش شد، «فأخذ عثمان العهد فكتب فيه اسم عمر قال فأفاق أبو بكر فقال ارنا العهد» پرسید چه نوشتی؟ «فإذا فيه اسم عمر» عثمان عمر را نوشت.
«فقال رحمك الله وجزاك خيرا»؛ ایشان این را اینجا اضافه کرده است. «فوالله لو كتبت نفسك لكنت لذلك أهلا»!
در عبارتی دیگر دارد:
«لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان رحمه الله فأملى عليه عهده فأغمي على أبي بكر قبل أن يسمي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتب أحدا فقال ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال يرحمك الله لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا فدخل عليه طلحة بن عبيد الله فقال أنا رسول من ورائي إليك يقولون قد علمت غلظة عمر علينا في حياتك فكيف بعد وفاتك إذا أفضت إليه أمورنا والله سائلك عنه فانظر ما أنت قائل له فقال أجلسوني أبالله تخوفوني قد خاب امرء وظن من أمركم وهما إذا سألني الله قلت استخلفت على أهليك خيرهم لهم فأابلغهم هذا عني»
شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة من الكتاب والسنة وإجماع الصحابة؛ اسم المؤلف: هبة الله بن الحسن بن منصور اللالكائي أبو القاسم الوفاة: 418، دار النشر: دار طيبة - الرياض - 1402، تحقيق: د. أحمد سعد حمدان، ج7، ص1324
«يرحمك الله لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا» این جا طلحه را آورده است. عبارتهای قبلی را دیدید این عبارت را هم ببینید. طلحه آمد گفت: «قد علمت غلظة عمر علينا في حياتك» دیدی عمر چقدر بد اخلاق بود. «فكيف بعد وفاتك»؛ تو که بودی این همه خشونت به خرج میداد. تعدادی از افراد آمدند باهم اختلاف داشتند ابوبکر نامه نوشت گفت فلان باغ برای فلانی است شما حق ندارید داشتند بیرون میرفتند عمر گفت چه است؟ وقتی نامه را دادند عمر نامه را پاره کرد!
اینها نزد ابوبکر برگشتند، گفتند تو خلیفه هستی یا عمر خلیفه است؟! گفت «ان شاء عمر» !اگر بخواهد عمر خلیفه است! یعنی ابوبکر از خودش هم استقلال رأی نداشت. در قصه صدیقه طاهره ابوبکر مینویسد و عمر پاره میکند. صدیقه طاهره نفرینش میکند.
اینجا هم کاملا سناریو عوض شده است طلحه گفت «والله سائلك عنه فانظر ما أنت قائل له»؛ فردای قیامت اگر خدا از تو سؤال کرد که چرا یک آدم تندخو و بداخلاق را خلیفه کردی چه جوابی خواهی داشت؟ «فقال أجلسوني» ابوبکر گفت: مرا بنشانید «قال أبالله تخوفوني» از خدا مرا میترسانی؟!
بعد این قسمت جالب است «إذا سألني الله» اگر خدا از من سوال کند «قلت استخلفت على أهليك خيرهم لهم» بهترین انسانها را برای خلافت انتخاب کردم. این تعبیر در خیلی از جاها آمده است.
وقتی امیر المؤمنین هم اعتراض کرد ابوبکر گفت اگر خدا سوال کند میگویم خدایا من بهترین بنده ات را خلیفه کردم! طلحه، زبیر، مردم، مهاجرین، انصار وقتی اعتراض میکنند:
«فقالوا ماذا تقول لربك وقد استخلفت علينا عمر فقال أقول استخلفت عليهم خير أهلك»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج44، ص248
می گوید: اگر خدا از من سؤال کند، میگویم بهترین انسان را برای خلافت انتخاب کردم! این پاسخ را ابوبکر به معترضین داد. در مورد اینکه آیا عمر واقعاً بهترین خلیفه بود یا نه، و خودش هم معتقد بوده بهترین است در جلسه بعد بحث خواهیم کرد!
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين