(جلسه سوم 05 07 1404)
موضوع: ولایت در قرآن
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
اراده، مشیت و رضایت الهی (جبر و اختیار)
پرسش:
آیا ارادۀ الهی میتواند به امر تعلق بگیرد، ولی مشیت الهی به آن امر تعلق نگیرد؟
پاسخ:
ببینید در کتاب کافی شریف، بحث طلب و اراده ۱۰، ۱۲ تا روایت است. یکی از آن روایات این است که خدای عالم ارادهاش تعلق میگیرد، مشیت تعلق نمیگیرد، یا اراده تعلق میگیرد، مشیت تعلق میگیرد، رضایت تعلق نمیگیرد. مثل گناهانی که ما انجام میدهیم؛ ارادۀ خدا هست، مشیت خدا هست، ولی رضایت خدا نیست، بلکه غضب خدا هست. یعنی آن ملاک بهشت و جهنم، آن آخرش است؛ چون بدون ارادۀ الهی هیچ کاری انجام نمیشود. لَا مُؤَثِّرَ فِی الْوُجُودِ إِلَّا اللَّهُ
{قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ} [الرعد: 16]
مرحوم طباطبایی میگوید: کُلُّ مَا أُطْلِقَ عَلَیْهِ شَیْءٌ فَهُو خالقه. الان من دارم حرف میزنم، شما میشنوید، راه میرویم، فکر میکنیم. ما «شیء» هستیم، الله «خالق» است. ولی اینکه الله خالق است، در کنارش امری تعلق گرفته؛ حالا امر وجوبی یا امر اباحهای یا نهیی تعلق گرفته کراهتی تعلق گرفته. اگر امر تعلق گرفته باشد، امر وجوبی استحبابی، رضایت خدا هست. اگر نهیی تعلق گرفته باشد، رضایت خدا نیست. مرحوم امام رضوان الله تعالی کتابی دارد به نام طلب و اراده. کتاب خیلی خوبی است، خواندنی است. به نظرم مطالعه کردنش برای دوستان از واجبات است. و کتاب شهید مطهری هم هست به نام انسان و سرنوشت. نظرات امام را آورده، نظرات مرحوم آقای خوئی و نظرات مرحوم آخوند را آورده. و عبارت مرحوم آخوند در کتاب کفایة «چو قلم اینجا رسید، سر بشکست که در کفایه هست را نقد کرده، خیلی نقد جانانهای کرده. مرحوم امام تعبیرشان این است: قدرت ما در برابر قدرت الهی و ارادۀ ما در برابر ارادۀ الهی مثل این است که یک فردی در یک تاریکی قرار گرفته، هیچ جا را نمیبیند. یک نفر میآید از بیرون آینهای را در برابر آفتاب میگیرد. آینه را میپیچاند تا آن تاریکی روشن میشود. کسی که در آن تاریکی است تصور میکند که این نور مال آینه هست، حال آنکه آینه از خودش هیچ ندارد. ما تصور میکنیم که ما داریم کار را انجام میدهیم. ما داریم تلاش میکنیم. ما داریم اراده میکنیم، حال آنکه اینها همه وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ. مرحوم آقای خوئی رضوان الله تعالی علیه یک مثال خیلی عرفی و عوام پسند زده ، خیلی زیبا. میگوید: یک کسی که تمام اعضای بدنش از کار افتاده، نمیتواند حرکت کند، راه برود، این را میآیند با دستگاه برق اعضا و بدنش را به حرکت میاندازند، پاها و دستهایش را به حرکت میاندازند، این راه میرود. این که دارد راه میرود، هر کس که میبیند تصور میکند خودش دارد راه میرود یا خودش هم بعضاً به این نتیجه میرسد که خودش دارد راه میرود، و حال آنکه این نیروی برق است، این را دارد راه میبرد. ارادۀ ما در برابر ارادۀ الهی اینچنین است. ما تصور میکنیم چون به قدری ما با مسائل مادی سر و کار داریم، آن حقیقت امر از جلوی ما رفته کنار. تصور میکنیم ما داریم حرف میزنیم، تصور میکنیم ما راه میرویم، ما کار انجام میدهیم، و حال آنکه اگر دقت کنیم، همه نَشأت و فیض از ارادۀ الهی و ارادۀ حضرت ولی عصر ارواحنا فداه است که: إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ.
زیارت اول مطلقۀ آقا امام حسین در مفاتیح که مرحوم کلینی آورده، شیخ طوسی در تهذیب آورده، شیخ صدوق آورده، کامل الزیارات آورده. شیخ صدوق هم میگوید: من در مَنْ لَا یَحْضُرُهُ الْفَقِیهُ در زیارت امام حسین این زیارت را انتخاب میکنم.
لانّها أَصَحُّ الزِّیَارَاتِ عندي من طريق الرواية وَ فِیهَا بَلَاغٌ وَ کِفَایَةٌ.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسين _متوفاى381ق_، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص598، تحقيق: علی اكبر الغفاري، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
از نظر سند صحیحترین زیارات است و از نظر متن همچنین.
پرسش:
آیا این اجبار نیست؟
پاسخ:
نه! مجبور نیست. خدای عالم ارادهاش تعلق گرفته، ارادهاش به اختیار ما تعلق گرفته. شهید مطهری میگوید: تمام کار دست خداست، فقط در انتهای آن اسباب و مسببات، خدای عالم یک اختیاری به بشر داده تا تکلیف روشن بشود، بهشت و جهنم درست بشود. خدا اراده کرده من راست بگویم، راست میگویم به حول و قوۀ الهی است. اگر دروغ هم میگویم به حول و قوۀ الهی است. در راست گفتن من ارادۀ خدا هست، مشیت خدا هست، رضایت خدا هم هست. ولی در دروغ گفتن من، اراده و مشیت خدا هست، ولی رضایت خدا نیست، غضب خدا هست. مثلا دولت بیمارستان را برای رفاه ملت تأسیس کرده، ولی راضی نیست که کسی فاسد و مریض باشد. تعبیر حضرت امیر در استغفار را ملاحظه کنید تعبیر خیلی زیبایی است. در دو جا این تعبیر را حضرت امیر سلام الله علیه دارد. سَبَقَ عِلْمُکَ بِفِعْلِی هَذَا لَمْ تُدْخِلْنِی یَا رَبِّ جَبْراً وَ لَمْ تَحْمِلْنِی عَلَیْهِ قَهْراً وَ لَمْ تَظْلِمْنی فِیه شَیْئاً. این استغفار دعا را تا میآید قسمت آخر، خیلی زیبا حضرت بیان میکند: اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُ لِذُنُوبِی کُلِّهَا، سَبَقَ عِلْمُکَ بِهَا، فَإِنِّی از تمام گناهانی که خدا، علم تو تعلق گرفته، میدانی که من انجام میدهم. بَلْ فَعَلْتُهُ بِشَهْوَتِی با شهوت، خواست من وارد آن گناه شدم. وَ طَرَحْتُهُ بِإِرَادَتِی با ارادۀ خودم مرتکب شدم. وَ ارْتَضَیْتُهُ بِمَحَبَّتِی لذت این گناه را بردم با محبت خودم و مَشِیَّتِی وَ شَهْوَتِی اینطوری نبودم من به استقلال. یعنی در برابر تو استقلالی من داشته باشم. این شرک است. ببینید: فَعَمِلْتُهُ اِذْ كانَ فى قَدیمِ تَقْدیرِكَ وَنافِذِ عِلْمِكَ اَنّى فاعِلُهُ . از روز ازل میدانستی من انجام میدهم. لَمْ تُدْخِلْنِی جَبْراً. جبری در کار نبود. من میتوانستم انجام بدهم، انجام ندهم، ولی انجام دادم. وَ لَمْ تَحْمِلْنِی عَلَیْهِ قَهْرَاً. خدایا در اینکه گناهی کردم، به من تحمیل نکردی. وَ مَا ظَلَمْتَ فِیَّ شَیْئاً در حق من ظلم نکردی. بعد میگوید: فَأَسْتَغْفِرُ تنها در گذشته نه، در آینده هم خدایا اگر گناهی من انجام میخواهم بدهم، تو میدانی انجام میدهم، از آن هم استغفار میکنم.
۲. استغفار حضرت امیر (ع)
انشاءالله عزیزان ما این را داشته باشند که داستانش هم که حتماً بارها ما گفتیم خدمت عزیزان. خیلی دعای عجیبی است برای زیادی روزی و داشتن فرزندان زیاد. دعای استغفار حضرت امیر از کتاب الصحیفة العلویة الجامعة صفحه ۱۶۴، دعای شماره ۷۰ . آقای محمد باقر ابطحی. روی سایت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه هم هست. پارسال هم تو گروه گذاشتیم. روایتش هم از آقا امام حسین سلام الله علیه هست. عربی آمد خدمت پدرم. گفت: آقا جان من گرفتار هستم زن و بچه دارم .... حضرت فرمود که: چرا استغفار نمیکنی؟ قرآن میفرماید:
{وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا} [هود: 3] عرض كرد : استغفار میکنم ولی نتیجه نمیبینم. حضرت فرمود: آنطور که من میگویم استغفار کن. حضرت با دست مبارکش مینویسد. احادیثی که کتابت هست، از روایت درجهاش خیلی بالاتر است. در روایت چه بسا راوی بعضی از عبارتها را فراموش کند. بعد امام حسین سلام الله علیه می فرماید: سال آینده این عرب نزد پدرم آمد، گفت: آقا جان به قدری خدا به من روزی داده، -آن زمان که بانک نبود- دیگر جایی ندارم اینها را ثبت و ضبط کنم. بعد حضرت فرمود: سوگند به خدایی که محمد را به حق به رسالت برگزید، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. هیچ بندهای این استغفار را نمیخواند جز آنکه خداوند گناهانش را آمرزیده و حوائج مشروعش را برآورده میسازد و به برکت این استغفار، مال و فرزندانش را افزایش میدهد. ولی شرطش این هست که حضرت فرمود: هنگامی که میخواهی بخوابی و به بستر بروی، این استغفار را با حالت گریه بخوانی. اگر گریهات نیامد، خود را به حالت گریهکننده درآور. این شرطش است. این را من به چند تا از رفقا گفتم، در ظرف یکی دو سال، زندگیشان زمین تا آسمان فرق کرد. یکی از اساتید یک روزی آمده بود منزل ما، خیلی بنده خدا ناله میکرد. گفتم: این را بخوان. تقریباً یک سال یا یک سال و نیم بعد آمد، گفت: من در این یک سال و نیم هم خانه خریدم، هم ماشین خریدم. قرض هم داشتم، قرضم را هم ادا کردم. الان یک ریال هم قرض ندارم. گفتم: الحمدلله. حضرت هم قسم خورد به خدای رسول الله که: هر کس این دعا را بخواند، اینچنین است. خلاصه علیکم به خواندن این دعا و همچنین نماز استغفار. آیت الله العظمی بهجت ملتزم بودند هر شب ظاهراً قبل از اذان صبح نماز استغفار را میخواندند. همان دو رکعت است، مثل نماز جعفر طیار
1. شبهات ولایت و حکومت سیاسی پیامبر (ص) و ائمه (ع)
آغاز بحث
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. وَ بِهِ نَسْتَعِینُ وَ هُوَ خَیْرُ نَاصِرٍ وَ مُعِینٍ. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ صَلَاةٌ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَى آلِهِ آلِ اللَّهِ لَا سِیَّمَا عَلَى مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ. در رابطه با شبهاتی که در محور ولایت بود، ما یک بخشی را از علی عبدالرازق نقل کردیم و دوستان انشاءالله به سایت مراجعه کنند. بعضی از این دوستان هم گفته بودند قبلاً اینها را گفتید. گفتم: بله! خود من هم گفتم قبلاً اینها را گفتیم. مفصل هم گفتیم، شاید بیش از ۴۰ جلسه ما در رابطه با شبهات علی عبدالرزاق بحث کردیم که ۶۴ تا آیه قرآن را آورده بر اینکه در اسلام حکومت اسلامی نیست. پیغمبر حق تشکیل حکومت نداشته. اگر مردم میخواستند، انجام میداد، نمیخواستند، نه. همچنین خلفای راشدین هم هیچ کدامشان خلافتشان خلافت الهی نبوده. مردمی بوده. و بعد هم آمده حکومت مصر را هم زیر سؤال برده. عرض کردیم الازهر هم برخورد خیلی نادرستی با ایشان کرد. اخراج کردند، مدارکش هم ابطال کردند. داستانش خیلی مفصل است. بعد هم حالا من تصمیم داشتم که یک مقداری در رابطه با بعضی از شبهاتی هم که بعضی از آقایان دارند، مثل آقای حائری، فرزند مؤسس حوزه علمیه، که ایشان هم کلاً منکر حکومت سیاسی رسول اکرم است. اکبر گنجی، طیف نهضت آزادی، بعضی از آقایان هم که در مجمع محققین هستند، اینها هم خلاصه هر کدام برای اینکه بخواهند حکومت ولایت فقیه را زیر سؤال ببرند، میروند از حکومت نبی مکرم شروع میکنند. یا این آقای احمد عابدینی در اصفهان، که ایشان هم منکر حکومت سیاسی الهی در اسلام است. می گوید: حکومت پیغمبر مردمی بوده! امیرالمؤمنین هم حکومتش مردمی بوده!نصّ درباره ائمه نداریم! ائمه خبر نداشتند که امامان بعدیشان چه کسانی هستند! ما تقریباً ۲ سال قبل در حوزه علمیه اصفهان ۶ ساعت با ایشان مناظره داشتیم. در این ۶ ساعت هیچ حرفی که به درد بخور باشد ایشان نتوانست بزند. نه یک آیهای، نه یک حدیثی. و حتی از قم هم یک عده آمده بودند کمکش کنند، از دفتر آقای صانعی. اینها هم بندگان خدا با خیلی ناراحتی و شرم جلسه را ترک کردند. دوستان صوت و متن این مناظره را می توانند در سایت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ملاحظه کنند. البته ایشان هم یک مناظرهای داشت با یکی از اساتید مؤسسه امام خمینی، آقای روانبخش. مناظرۀ ایشان با آقای روانبخش در رابطه با حکومت سیاسی نبی مکرم بود. مناظرۀ ما با ایشان در رابطه با نصوص ائمه علیهم السلام بود. ما ۳۰۰ تا روایت با بررسی سندی آوردیم که رسول اکرم میفرماید: إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ انصب لکم إِمَاماً.
الهلالي، سليم بن قيس، (متوفاى80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص297، تحقيق: محمد باقر الأنصاری الزنجاني، ناشر دليل ما، چاپ اول، 1422 ق- 1380 ش
امیرالمؤمنین میفرماید: «وَ نَصَبَنِي لَهُمْ عَلَماً فِي حَيَاتِه»
تفسير القمي؛ قمى، على بن ابراهيم، محقق/ مصحح: : موسوى جزائرى، طيّب، ناشر: دار الكتاب، ج1، ص193
نزدیک ۳۰۰ تا روایت این شکلی داریم، نام ائمه علیهم السلام از حضرت امیر تا حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در این ۳۰۰ روایاتی که من شخصاً کار کردم. آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در این کتاب منتخب الأثرشان بیش از پنج هزار روایت از منابع شیعه و سنی آورده در رابطه با اسامی ائمه از حضرت امیر تا حضرت مهدی سلام الله علیهم، حکومت حضرت مهدی، خلافت حضرت مهدی و امثال اینها. آن وقت دیگر ناجوانمردانه است. یعنی واقعاً دیگر نمیدانم چه تعبیری به کار ببریم با این همه انبوه روایات که ما در هیچ یک از ابواب ۵۰۰ روایت نداریم که در رابطه با اسامی ائمه علیهم السلام از حضرت امیر تا حضرت مهدی ارواحنا فداه این همه روایت داریم. حالا بعضیها از باب اینکه خالف تُعرَف میخواهند یک مخالفتی کنند البته آیت الله طباطبایی، امام جمعه محترم اصفهان، بعد از مناظره، دو سه ماه گذشته بود، گفت: فلانی! این مناظره باعث شد که اطراف ایشان (آقای عابدینی) دیگر خالی شده. دیگر نه در دانشگاهها از ایشان دعوت میکنند برای تدریس و حوزهها هم ایشان را قبول نمی کنند. طلبهها و تعدادی از افراد اطرافش هم دیدند که ایشان اصلاً حرفی برای زدن ندارد. اطرافش کلاً خالی شد. گفتم: الحمدلله رب العالمین. علی ای حال دوستان! یک مقداری باید خودمان را آماده کنیم. امروز خطر وهابیت خطر جدی است. خطر معاندین خطر جدی است. ولی تأثیرگذاریهایی که شبهات خودیها دارد، از معاندین به مراتب بیشتر است یکی از همین آقایان در مجمع محققین صحبت کرده بود. زیارت ائمه و عزاداریها را زیر سؤال برده بود. اربعین را زیر سؤال برده بود که اینها همه بدعت است و در اسلام ما عزاداری نداریم! آیا علی بن ابیطالب برای پیغمبر عزاداری کرد؟ ! امثال این حرف های مزخرف! ما نمی دانیم این ها با این طرز تفکر کجا بزرگ شده اند؟! من خیلی برایم دردآور بود که اینها دارند ریشۀ مقدسات شیعه را میزنند. اینها چه مسئولیتی دارند؟ چه مأموریتی دارند؟! و اینها متأسفانه هم حاضر به مناظره نیستند. ما دو سه تا از اینها را دعوت کردیم بیایند در شبکه ولی عصر زنده. با دوستان ما مناظره کنند. جرأت نکردند بیایند مناظره. شما اگر واقعاً راست میگویید، به حرفهایتان عقیده دارید، بیایید در یک مجمع عمومی بنشینید، حرفهایتان را بزنید. دیگران هم بیایند حرفشان را بزنند، مردم قضاوت کنند. علی ای حال ما باید دوستان خودمان را آماده کنیم برای پاسخ به این شبهات. و چه بسا فردا فرزندان خود ما هم گرفتار میشوند. من قبلاً هم عرض کردم. یکی از مسئولین خیلی رده بالا یک شبی زنگ زد، گفت: فلانی! دختر من در دانشگاه است. یک سری شبهاتی، سؤالاتی مطرح میکند که اصلاً من در عمرم چنین چیزی را نشنیدم. چهکار کنیم اینها را؟. گفتم: وقتی ما مراقب نیستیم و همینطور این شبهات و طراحین شبهات آزادانه دارند در محیط دانشگاه، در محیط حوزه این مطالب را مطرح میکنند، نتیجهاش همین میشود دیگر! الان شما ببینید در همین المصطفی. این آقای صفری فروشانی و طیفشان، چه در المصطفی، چه در دفتر تبلیغات، چه در حوزه و دانشگاه و چه در جاهای دیگر، نفوذ کردند، دارند حرفشان را میزنند. هیچ کس هم نیست که در مقام جواب بیاید بایستد، اینها را پاسخ بدهد. البته جناب آقای دکتر رفیعی زنگ زد، گفت: فلانی! با آن ۵ جلسهای که در المصطفی، مؤسسه امام خمینی در نقد آقای صفری فروشانی داشتید ، دیگر صفری فروشانی یک مقداری دست و پایش را جمع کرده. دیگر از آن حرفها نمیزند. گفتم: الحمدلله. برای اینها نباید اصلاً کلاس بدهند. کسی که این همه انحراف دارد. می گوید: امیرالمؤمنین، امام حسن را به عنوان وصی انتخاب نکرد! واگذار کرد به مردم! یعنی دیگر کل امامت ائمه رفت زیر سؤال. وقتی امام حسن امامتش الهی نیست، امام حسین هم همینطور، امام سجاد هم همینطور تا برسد به حضرت مهدی ارواحنا فداه . یا در نیمه شعبان، گفت: ما از طریق احادیث نمیتوانیم ولادت حضرت مهدی را اثبات کنیم!! آقای صافی بیش از پنج هزار روایت آورده. و هدف این روایات هم اثبات وجود مقدس حضرت ولی عصر بود. خب اینها یک مقداری ما باید آماده باشیم. دوستان با اینکه ما خیلی اصرار کردیم به ایشان، گفتیم: آقای صفری! تشریف بیاورید اینجا با هم صحبت کنیم. شاید من اشتباه میکنم. اشتباه ما را برای ما اثبات کنید. خود جناب آقای دکتر رفیعی ایشان چقدر اصرار کردند یا آقای دکتر عباسی چقدر اصرار کردند ایشان قبول نکرد که مناظره کند اگر واقعاً شما معتقدید این حرفها درست است، بیایید در یک جمع طلبگی بحث کنید. اینکه بروید این مباحث انحرافی را برای ۴ تا طلبهای که از پاکستان، افغانستان، هند، آفریقا و غیره آمده اند، اطلاعات آنچنانی ندارند، دسترسی به اساتید ندارند ، آنجا این مطالب را مطرح بکنید، این دیگر دور از انصاف است. به هر حال ما باید اطلاعات کافی داشته باشیم. زن و بچهمان گرفتار میشوند. برادرمان، عزیزمان، رفیقمان، همبحثمان یا استادمان میآید یک مطلب خلافی نقل میکند، باید سریعاً بایستیم و در برابر این شبهه جواب بدهیم.
۴. ولایت در قرآن و ولایت فقیه
ما قبل از اینکه وارد به بحث اصل ولایت فقیه و شبهاتش بشویم، یک مقداری در رابطه با ولایت در قرآن بحث می کنیم. ولایت اولاً و بالذات مال خدای عالم است. {اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا} [البقرة: 257]
ولایت مطلق و ذاتی از آن خدای عالم است. ولی خدای عالم این ولایتش را اجازه داده به نبی مکرم؛ {النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} [الأحزاب: 6]
و همچنین به حضرت امیر و فرزندانش؛ { إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ} [المائدة: 55].
آقای آلوسی در کتاب تفسیر خود در جلد ۶، صفحه ۱۶۷ میگوید: وغالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت فيعليكرّم اللّهوجهه.
الآلوسی البغدادی الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج6ص167 ناشر: دار إحياء التراث العربی – بيروت. ۱۹ صفحه بعد، جلد ۶، صفحه ۱۸۶ میگوید:
والآية عند معظم المحدثين نزلت في علي.
الآلوسی البغدادی الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج6ص186، ناشر: دار إحياء التراث العربی – بيروت.
به همین شکل حدود ۳۰، ۴۰ نفر از علمای اهل سنت آوردند که این آیه ۵۵ سوره مائده در حق امیرالمؤمنین سلام الله علیه نازل شده. پس وَلِیُّکُمُ اللَّهُ ذاتاً و رَسُولُهُ اعطاءً و امیرالمؤمنین وَلِیُّهُ باز اعطاءً. این لَا شَکَّ وَ لَا رَیْبَ. آیا فقیه هم دارد یا ندارد؟ این را باید ما ثابت کنیم. همین ولایتی که ذاتاً مال خداست، اعطاءً به نبی و ائمه هست، آیا فقیه هم این ولایت را دارد یا ندارد؟ در اینجا آقایان میدانند اقوال مختلفه است. تعدادی از آقایان ولایت را محدود میکنند به امور حسبیه. بعضی فراتر از امور حسبیه در رابطه با مسائل سیاسی و غیره. بعضی هم مثل امام و بعضی از بزرگواران مثل مرحوم نراقی و غیره ولایت مطلقه قائل هستند. ولی انشاءالله به حول و قوۀ الهی ما اثبات میکنیم که ، فقیه میتواند ولایت مطلقه اعمال کند إِلَّا مَا خُصَّ لِنَبِیِّنَا و الائمه علیهم الصلاة و السلام. یک مختصاتی آنها دارند که هیچ کس حق و قدرت ورود به آن مختصات را ندارد. ولی در مواردی که امکان تعدی هست، هیچ شبههای نیست که یک فقیه اگر به آن مرتبۀ اعلی برسد:
كنت سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها ، إن دعاني أجبته وإن سألني أعطيته
الكلينی الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج2، ص352، تحقيق: غفاري، علی اكبر ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
میتواند ولایتی که نبی و ائمه داشتند را در جامعه اعمال کند. حتی خود ابن تیمیه میگوید: بعضی از بندگان و بعضی از علما میرسند به جایی که دارای ولایت تکوینی هستند. و میتوانند در جامعه اثرگذاری باشند و مظهر أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ باشند.
۵. ولایت تکوینی و تشریعی
پرسش:
این همان تشریع می شود که برای فقیه قائلید؟
پاسخ:
اصلاً تشریع نیست. اصلاً تشریع نیستاصلاً و ابداً. بله. ببینید این روایتها را ملاحظه کنید. این کجایش تشریع است!؟
پرسش:
نه! این کلام ابن تیمیه که میفرمایید میخواهم بگویم این تکوین ربطی به تشریع ندارد. تکوین است. تکوین است. اصلاً تکوین که یک حمال انجام میدهد، به فلان چیز یا فلان بچه می گوید: بایست و او بین زمین و آسمان می ایستد ولی تشریع؛ صحبت ما اصلاً سر تشریع است که آیا یک فقیه باید تشریع کند؟ حلال را حرام کند، حرام را حلال کند یا نه؟
پاسخ:
آن یک بحث جدایی است. ببینید آن بحث بله، ولایت مطلقه کسی که ولایت مطلقه را دارد تشریعی ندارند. در رابطه با تعطیلی بعضی از احکام میگوید: فقیه میآید نظر میدهد، حج باید تعطیل بشود، جهاد باید تعطیل بشود. مصالح را در نظر میگیرد، نظر میدهد و نظرش هم برای همه حتی برای فقهای دیگر هم لازم الاجرا است. در این حد میتواند. ولی اینکه تشریع جدیدی بکند، احدی این را نگفته. میتواند ولایتاً. یعنی تعبیر را ملاحظه بفرمایید. با آن نامهای که مقام معظم رهبری دارد که بحث نماز جمعه بحثش همین است. یعنی میفهماند فراتر از آن چیزی که شما میگویید در دایرۀ شرعی، بلکه یک حاکم میتواند ماورای حکومت شرعی بیان کند. یعنی یک چیزی را بگوید، جزم کند، بگوید: آقا ۱۰ سال هیچ کس حق ندارد به حج برود، حرام است رفتن. بله. ببینید این عبارت ابن تیمیه را نگاه کنیم، مجموع الفتاوی و الرسائل
وَمَا تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبْدِي بِمِثْلِ أَدَاءِ مَا افْتَرَضْت عَلَيْهِ وَلَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْته كُنْت سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا فَبِي يَسْمَعُ وَبِي يُبْصِرُ وَبِي يَبْطِشُ وَبِي يَمْشِي وَلَئِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ وَلَئِنْ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ
ابن تيميه الحرانی الحنبلي، أحمد عبد الحليم(متوفاى 728 هـ)، مجموع الفتاوي، ج3، ص417، تحقيق:عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، ناشر: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، مدينه، 1416هـ/1995م
در کافی هم ما داریم. شما ملاحظه کنید این کافی شریف است. این را عزیزان دقت کنند
وما تقرب إلي عبد بشئ أحب إلي مما افترضت عليه وإنه ليتقرب إلي بالنافلة حتى أحبه ، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها ، إن دعاني أجبته وإن سألني أعطيته
الكلينی الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج2، ص352، تحقيق: غفاري، علی اكبر ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
میخواهم بگویم اینکه فقیه هم میتواند این مراحل را طی کند، به این مرحله برسد. دستش همهجا باز است. ببینید میخواهم بگویم فقیه دیگر از یک عبد عادی که کمتر نیست. میتواند یک فقیه هم مراحل کمالات را طی کند، برسد به اینجا. خیلی از حقایق را میبیند. همان کاری که حضرت خضر انجام داد: آن بچه را کشت، کشتی را سوراخ کرد، دیواره را بنا کرد و غیره. اینها نمونههایی است از عبد صالح که هر کسی میتواند به اینجا برسد. فقیه هم یکی از اینهاست. اگر یک فقیه به اینجا رسید، آیا شما میگویید چنین و چنان؟.
پرسش:
یک سؤال! اگر فقیه به اینجا رسید که الان نباید نماز خوانده شود ؛ شما چه می گویید؟
پاسخ:
اگر یقین داشته باشیم امر فقیه امر امام زمان و امر خدا هست، ما تسلیم میشویم.
پرسش:
پس دوباره باید بگردیم در همان چارچوب؟. بله. چارچوب همین عبد هم که دارد میگوید: اجْعَلْهُ از تشریع نیست. دیگر خارج از فرمایشات کلی اهل بیت نیست. ببینید اینکه بیاید بگوید نماز تعطیل، به عنوان حکم ثانوی هیچ مشکلی ندارد نه به عنوان حکم اولیه. چون حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ. حتی ائمه علیهم السلام هم نمی توانند چنین کاری کنند.
۶. قویترین دلیل بر ولایت مطلقه فقیه
ببینید در نامۀ مرحوم امام به مقام معظم رهبری هست: اگر فقیه مصالحی را در نظر گرفت، طبق آن مصالح نظر داد، نظرش برای عموم لازم الاجرا است. حالا دیگر بحث سر این است که این فقیه، فقیهی که ما عادل میدانیم. اینکه کوچکترین گناهی نمیکند، میدانیم و عادل به تمام معنا میدانیم، میآید یک حرفی میزند، میدانیم این روی هوای نفس حرف نزده. در آن چارچوبی که ما از روایات ائمه استفاده میکنیم: إِنِّی جَعَلْتُهُ حُجَّةً عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ. این چه میخواهد بگوید؟ شما یک مقدار دقت کنید: أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ بر فقیه. فقیه هم حُجَّتِی عَلَیْکُمْ. اگر ما این روایت را خوب از عهدهاش بربیاییم، هم سنداً هم دلالتاً، قویترین دلیل بر ولایت مطلقه فقیه است. قویترین دلالت است. دلائل دیگر برای این یک مُؤَیِّدی میشود. در رابطه با بعضی از بزرگواران عرض کردیم بیش از 200 کتاب در رابطه با ولایت فقیه نوشته شده. از مجموع اینها ۱۰، ۱۲ تا کتابی که من جلسۀ اول نام بردم. انشاءالله یادم باشد میگذارم روی گروه که دوستان داشته باشند. مصدر بحثمان را هم اعلام میکنیم. آقا ما اینها را داریم و نقد هم میخواهیم بکنیم. بزرگواران خودشان هم به ما یاد دادند بر اینکه بهترین شاگردهای ما شاگردهایی هستند که نقد بکنند. آیت الله سبحانی بارها می گفتند مرحوم امام می گفتند: ما درس مرحوم استادمان آقای شیخ عبد الکریم حائری می رفتیم ایشان اصرار داشتند که شاگردان مطالب ایشان را نقد کنند و اشکال بگیرند. ببینید بزرگان خودشان به ما یاد دادند که اگر اشکالی به ذهنتان می رسد بیان کنید آیت الله سبحانی چند سال رجال تدریس می کردند و ما هم محضرشان استفاده کردیم. هم مسجد فاطمیه، هم مدرسۀ آیتالله گلپایگانی. بعد از ظهر آنجا بود. جمعیت زیادی هم بود. ما هم رفتیم. یک روزی من یک اشکالی کردم خدمت ایشان. ایشان جواب داد. جواب ایشان را من نقد کردم. ایشان جلوی همه طلبهها گفت: حق با فلانی است. من از نظرم برگشتم. گویا تمام دنیا را به من دادند. اینکه یک استادی مثل آیت الله سبحانی اینطور متواضع در برابر ۳۰۰، ۴۰۰ تا شاگرد بگوید: حق با فلانی است. من از نظر خودم برگشتم. و آن هم برای ما خلاصه حالا یا نعمت شد یا بلا. از سال بعد هم ایشان به من گفتند: دیگر من برای تدریس رجال نمیآیم. خودت رجال تدریس کن! ما هم تا 20 سال بعد از آن از سال ۷۱ تا ۹۱ به خاطر همان فرمایش ایشان رجال تدریس داشتیم.
۷. استدلال به آیات ولایت و نقد آن
بعضی از آقایان آمدند در رابطه با ولایت این آیه را بیان کردند:
{وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا} [الإسراء: 33]. به لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا استدلال کردند بر اینکه یعنی سلطنت، قدرت، تصرف. آیۀ بعدی: {اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا} [البقرة: 257] بعد اشکالی که ما داریم به این بزرگواران، آیۀ ۵۶ سوره مریم است. در سوره مریم از قول حضرت زکریا چنین آمده است: {فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ} [مريم: 5، 6] این را آوردند بر اینکه کلمۀ ولایت، ولایت به معنای سلطنت ذَا الْوَلِيُّ الَّذِي يَرِثُ ظَاهِراً فَصَرَّفَ وَ فِي السُّلْطَنَةِ اینجا ما اشکالی داریم. آیات کلیدی ولایت و ولی در قرآن: بقره ۲۵۷، نساء ۵۹. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا. بعد هم اینجا شرح کرده که چهکار کرده. إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ. آیۀ انحصار ولایت و سرپرستی. النَّبِیِّینَ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ. ولایت خدا، ولایت پیغمبر، ائمه و ولایت کفار. ولایت کفار هم این: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَا} [المائدة: 51]. نسبت به مؤمنین هم: { وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ} [التوبة: 71] این بزرگواران که استدلال کردند به این آیه: وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً. این برای اینکه یک شبههای درست بشود. صدیقۀ طاهره سلام الله علیها در خطبهشان، خطبۀ فدکیهشان یکی از چیزهایی که استدلال کردند. فرزندان پیامبران ارث میبرند، ارث مادی. همین آیۀ شریفه حضرت زکریا هست: يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ. خدایا وَلِیّی به من بده که از من ارث ببرد و از آل یعقوب ارث ببرد. که نظر صدیقۀ طاهره اين است: مراد از ولی، فرزند است. وَلِيُّ الْمَيِّتِ وَلَدُهُ، وَلِيُّ الْبَيْتِ أَبُوهُ. این کلمۀ ولی در اینجا به معنای سرپرست، به معنای سلطنت نیست.
پرسش:
اینجا کلمۀ ولی به معنای فرزندی است که بعد از من به کارهای زندگی من، اموال من برسد. معنای سلطنت هم بخواهم بگیریم، این گونه میشود که اولاً سلطنت من، اولاد من.
پاسخ:
نه! سلطنت حضرت ارثی نیست. آن بحث ملک است، بحث دیگری هست. انشاء الله جلسه بعد بقیه مطلب بیان خواهد شد.



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين