نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
بررسی دو روایت دیگر درباره «ولایت فقیه»
کد مطلب: 16360 تاریخ انتشار: 06 آذر 1404 - 17:16 تعداد بازدید: 297
خارج فقه الحکومه » فقه
بررسی دو روایت دیگر درباره «ولایت فقیه»

(جلسه نود و ششم 20 02 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

(جلسه نود و ششم 20 02 1404)

موضوع: بررسی دو روایت دیگر درباره «ولایت فقیه»

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

در این که اطاعت از حاکم تا چه اندازه جایز است اهل سنت، روایات مختلف دارند، در بعضی از روایات دارند مادامی که خلیفه دستور به گناه ندهد اطاعتش واجب است. اگر دستور به گناه داد نه. ولی در بعضی از روایات دارند حتی دستور ضد دینی هم داد شما از او اطاعت کنید!

پرسش:

همان فرمایش حضرت امیر است مفسد باید کشته بشود.

پاسخ:

مفسد باید کشته بشود اما اگر کشتن مفسد موجب افسد در جامعه بشود، چطور؟! فرض بفرمایید یک کسی دزدی کرده شما اگر دستش را ببرید اقوام کلاّش و خلافکاری دارند شهر را به آتش می کشند در آن صورت آیا دستش را می برند؟ قطعا نه.

حضرت امیر می فرماید عاقل آن نیست که از میان خیر و شر خیر را انتخاب کند بلکه عاقل کسی است که از میان دو شر اقل شراً (شرّ بهتر) را انتخاب کند.

ليس العاقل من يعرف الخير من الشر ، ولكن العاقل من يعرف خير الشّرّين

شیخ هادی کاشف الغطاء، مستدرک نهج البلاغه، ص161، منشورات مكتبة الأندلس

اقل شراً باید انتخاب شود. باید این ها را تفکیک کنیم.

پرسش:

حضرت امیر که این نکته را می فرماید، آیا اهل سنت، سوء استفاده معاویه، طلحه، زبیر و عایشه از قتل عثمان را می دانند؟

پاسخ:

حضرت امیرالمومنین چندین بار بین مهاجمین و عثمان واسطه شد. مهاجمین گفتند اگر عثمان بیاید حکامی را که دارند جنایت می‌ کنند (از جمله دامادش مروان را) عزل کند ما برمی گردیم عثمان گفت قبول است عزل می کنم مردم به شهرشان برگشتند.

باز دیدند همان اشخاص سر قدرت هستند و بدتر هم شد. حتی این هایی که داشتند به مصر می رفتند دیدند یک سواره‌ای از بیراهه می رود این ها به آن شخص مشکوک شدند نامه مومیایی شده را از داخل مشک او در آوردند دیدند عثمان به حاکم مصر دستور داده است همه آشوبگران را وقتی برگشتند قتل عام کند! مهاجمین از همان جا دوباره برگشتند.

قضیه عثمان خواندنی و یکی از مواردی است که خیلی باید روی آن کار کنیم!

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

بحث در رابطه با حدیث «اللهم ارحم خلفایی» بود. نظر دو، سه نفر از فقها را آوردیم و نظریه امام (رضوان الله علیه) را نیز آوردیم.

نظریه وهابی ها و اهل سنت را نیز آوردیم. بعضی از آنان روایت را نقل کردند و به عنوان یک روایت صحیح از کنارش گذشتند بعضی هایشان گفتند روایت باطل است برای این که راویان فاسد و کذابی مانند احمد ابن عیسی دارد.

در بین نظرات علمای اهل سنت بالاخره معلوم نشد که اصلا «اللهم ارحم خلفایی» را قبول دارند یا قبول ندارند! متجدّدین این‌ها، غیر از البانی من دیدم «اللهم ارحم خلفایی» را به عنوان بالاترین فضیلت برای علما که ناشر فرهنگ فقه و حدیث هستند نقل کرده‌اند.

بعضی از متجدّدین دانشگاه الازهر را هم روی «اللهم ارحم خلفایی» مفصّل کار کردند و خیلی هم مانور دادند که این روایت بالاترین فضیلت برای علما و فقها است.

امام (رضوان الله تعالی علیه) پنج - شش تا مصدر برای این روایت می آورد و می گوید قدر متیقن این است که روایت «اللهم ارحم خلفایی» در حق فقها است و از این روایت ولایت فقیه را استفاده می‌کنیم و نظر بزرگوار این است.

در بحث سندی که امام داشت ما یک عرضی خدمت این بزرگوار داشتیم اما در مجموع این عقیده شخصی بنده است ما با وجود که روایت‌های صریحی که داریم اصلا احتیاجی به حدیث «اللهم ارحم خلفایی» نداریم.

پنج - شش تا از روایت‌ها را عرض کردم خیلی صریح است و «یؤید بعضها بعضا» است که بحث ولایت فقیه را تثبیت می کند. در مناظرات و مکاتباتی که در مکه داشتیم، آیت الله العظمی شبیری زنجانی همیشه به من توصیه می‌کرد که برای یک موضوعی که می خواهی استدلال کنی ده تا دلیل نیاور چون این ها ادله را نگاه می کنند و می بینند کدام یک از آن ضعیف هست آن را می گیرند و می گویند بقیه دلیل هایش نیز همین طوری است.

می‌گفت به جای ده دلیل، دو – سه تا دلیل محکم بیاورید.

این فرمایش ایشان همیشه آویزه گوش من است، در بحث‌ها و مناظرات تلاش می‌کنم، روایتی را بیاورم که طرف توان رد کردن آن را ندارد. با این که بیست – سی تا روایت داریم من ملاحظه می‌کنم از میان این تعداد روایات کدام روایت ها سندا و دلالتا معتبر است و بزرگان اهل سنت هم تایید کرده اند آن روایات را می آورم.

فرمایش امام روی سر ما جا دارد، خاک قبرش را نیز می بوسیم اما از استدلال به این روایت آشی برای ولایت فقیه پخته نمی شود.

پرسش:

از این چند تا روایت نظر شما روی کدام روایت ها است؟

پاسخ:

نظر من روی پنج تا روایت اول است. همان پنج – شش تا روایتی که اول آوردیم.

روایت اول: مقبوله عمر بن حنظله

عمدتاً بحث اصلی روی مقبوله عمر ابن حنظله است.

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)- عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ‏ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ‏ قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ قَالَ يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ قُلْتُ فَإِنْ كَانَ كُلُّ رَجُلٍ اخْتَارَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا فَرَضِيَا أَنْ يَكُونَا النَّاظِرَيْنِ فِي حَقِّهِمَا وَ اخْتَلَفَا فِيمَا حَكَمَا وَ كِلَاهُمَا اخْتَلَفَا فِي حَدِيثِكُمْ- قَالَ الْحُكْمُ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِي الْحَدِيثِ وَ أَوْرَعُهُمَا وَ لَا يَلْتَفِتْ إِلَى مَا يَحْكُمُ بِهِ الْآخَرُ قَالَ قُلْتُ فَإِنَّهُمَا عَدْلَانِ مَرْضِيَّانِ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لَا يُفَضَّلُ وَاحِدٌ مِنْهُمَا عَلَى الْآخَرِ قَالَ فَقَالَ يُنْظَرُ إِلَى مَا كَانَ مِنْ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا فِي ذَلِكَ الَّذِي حَكَمَا بِهِ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ مِنْ أَصْحَابِكَ فَيُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِنَا وَ يُتْرَكُ الشَّاذُّ الَّذِي لَيْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَ إِنَّمَا الْأُمُورُ ثَلَاثَةٌ أَمْرٌ بَيِّنٌ رُشْدُهُ فَيُتَّبَعُ وَ أَمْرٌ بَيِّنٌ غَيُّهُ فَيُجْتَنَبُ وَ أَمْرٌ مُشْكِلٌ يُرَدُّ عِلْمُهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ قُلْتُ فَإِنْ كَانَ الْخَبَرَانِ عَنْكُمَا مَشْهُورَيْنِ قَدْ رَوَاهُمَا الثِّقَاتُ عَنْكُمْ قَالَ يُنْظَرُ فَمَا وَافَقَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ خَالَفَ الْعَامَّةَ فَيُؤْخَذُ بِهِ وَ يُتْرَكُ مَا خَالَفَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَافَقَ الْعَامَّةَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ الْفَقِيهَانِ عَرَفَا حُكْمَهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَجَدْنَا أَحَدَ الْخَبَرَيْنِ مُوَافِقاً لِلْعَامَّةِ وَ الْآخَرَ مُخَالِفاً لَهُمْ بِأَيِّ الْخَبَرَيْنِ يُؤْخَذُ قَالَ مَا خَالَفَ الْعَامَّةَ فَفِيهِ الرَّشَادُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِنْ وَافَقَهُمَا الْخَبَرَانِ جَمِيعاً قَالَ يُنْظَرُ إِلَى مَا هُمْ إِلَيْهِ أَمْيَلُ حُكَّامُهُمْ وَ قُضَاتُهُمْ فَيُتْرَكُ‏ وَ يُؤْخَذُ بِالْآخَرِ قُلْتُ فَإِنْ وَافَقَ حُكَّامُهُمُ الْخَبَرَيْنِ جَمِيعاً قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَأَرْجِهِ‏ حَتَّى تَلْقَى إِمَامَكَ فَإِنَّ الْوُقُوفَ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ خَيْرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِي الْهَلَكَاتِ.»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص67، بَابُ اخْتِلَافِ الْحَدِيث‏، ح10

روایت دوم: مشهوره ابن ابی خدیجه «قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِياً فَتَحَاكَمُوا إِلَيْهِ» است.

«الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِيَّاكُمْ أَنْ يُحَاكِمَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً إِلَى أَهْلِ الْجَوْرِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ يَعْلَمُ شَيْئاً مِنْ قَضَائِنَا فَاجْعَلُوهُ بَيْنَكُمْ فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِياً فَتَحَاكَمُوا إِلَيْهِ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص412، بَابُ كَرَاهِيَةِ الِارْتِفَاعِ إِلَى قُضَاةِ الْجَوْر، ح4

روایت سوم: روایت «عَرَفَ حَلَالَنَا وَ حَرَامَنَا فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِيا»:

«اجْعَلُوا بَيْنَكُمْ رَجُلًا مِمَّنْ قَدْ عَرَفَ حَلَالَنَا وَ حَرَامَنَا فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِيا»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج6، ص303

روایت چهارم: توقیع حضرت ولی عصر ارواحنا فداه :

«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم‏»

كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج1، ص240،

روایت پنجم: روایت امام عسکری (سلام الله علیه):

«فَأَمَّا مَنْ كَان‏ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه‏»‏

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج27، ص131

روایت ششم: روایت امام حسین (سلام الله علیه)

«بِأَنَّ مَجَارِيَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِه‏»

تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله عليه و آله)؛ ابن شعبه حرانى، حسن بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ص238

این روایات را همه قبول دارند، با این روایات می توانیم مستفیض بسازیم لذا بااین کار نیاییم یک سری روایاتی را مطرح کنیم و بعد طرف مقابل بیاید دو - سه تا روایت ضعیف ما را روی آنتن ببرد و بگوید بقیه روایات شان نیز همین طوری است.

قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعة اثنی عشر همین کار را می کند مثلاً در کافی ۱۰ تا روایت است نگاه می کند کدام روایت را می‌تواند سندا و دلالتا مخدوش کند آن را می گیرد و به روایات صحیحی که در آن باب است اصلا نگاه نمی کند، این کار از نظر فن مناظره درست است. او دشمن است ما هم همین کار را می ‌کنیم، طرف اگر ده تا دلیل برای ما می آورد نگاه می کنیم کدام یک از دلیل‌هایش ضعیف است همان را می گیریم و می گوییم دیگر ادله تان هم همین طوری است. در حقیقت مناظره یک جنگ تمام عیار است، در جنگ تمام عیار هرکس هر کجا شمشیرش بگیرد می زند و نگاه نمی کند چه آن طرف باشد چه این طرف باشد، کسی که به جنگ می رود به تمام فنون جنگی مسلط است. یک دفعه به سر می زند یک دفعه به پا می زند و یک دفعه به دست می زند تا طرف را از پا در بیاورد.

پرسش:

استاد! در روایت داریم الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُل ‏این چطور است؟

پاسخ:

غالبا این روایات از اهل سنت است. به «الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُل» هم می رسیم ملاحظه بفرمایید این ها همه شان به صورت مرسل آمده است. عرض کردم با وجود این پنج-شش تا روایت نیازی به این ها نداریم، روی این پنج-شش تا روایت هم از نظر سندی هم از نظر دلالی خوب کار کنیم و بگوییم روایات دیگر را نیز فقها ذکر کرده‌اند.

پرسش:

حاج آقا فقهای خودمان هم روی این پنج تا روایتی که شما ذکر کردید نظر واحدی ندارند!

پاسخ:

تقریبا در این جا می شود یک قدر متیقن درست کرد، گل سر سبد این روایات همین پنج تا روایت است، اگر با این پنج روایت توانستیم کاری کنیم فهو المطلوب و الا با ۱۹ تا هم نمی توانیم.

خیلی فشرده خدمت تان عرض می کنم ما باید تلاش کنیم «خیر الکلام مادل و قل» شما قلّت و دلالت را رعایت کنید. بحث ها یک نوع جدل است، حالا جدل جدل داخلی است یک نفر می گوید دلالت و سندش ضعیف است فرد دیگر می گوید سندش درست است. همان طوری که امام فرمود تخطئه و نقد از هدایای الهی به مسلمان ها است.

یکی از روایاتی که آقایان به آن استناد کرده اند حدیث شماره ۸ است -بر مبنای عوائد نراقی جلو آمدیم- روی روایت «اللهم ارحم خلفائی» چند نفر از دوستان اشکال کردند مجبور شدیم آن جا متوقف بشویم. اگر دوستان اجازه بدهند ظاهر این روایت ها را بخوانیم برویم و مشخص بشود که فقهای ما به چه روایاتی استناد کرده اند بعد که این روایات تمام شد روی پنج تا روایت برمی گردیم یک مقدار سرمایه گذاری علمی کنیم بعد دوستان قطعاً به این نتیجه می رسند که با این پنج تا روایت به هدف مان رسیدیم و نیازی به روایات دیگر نداریم.

روایات دیگری هم هست می گوییم این ها ان شاء الله مؤید هستند، به عنوان مؤید همان طوری که مرحوم کلینی از دیدگاه خودش در یک باب ده تا روایت آورده، از دیدگاه خودش روایت اول و دوم صحیح است هشت تا روایت دیگر را به عنوان مؤید آورده است. اگر آن هشت روایت هم نبود به (اصل باب مربوطه) آسیبی نمی رسید. نظر مرحوم کلینی این است همان اول مطلب را تثبیت می کند.

روایت هشتم: «العلماء خیر خلق الله» عبارت مرحوم نراقی در کتاب عوائد الایام:

«الثامنة: المروي في الاحتجاج في حديث طويل، قيل لأمير المؤمنين عليه السلام: من خير خلق الله بعد أئمة الهدى ومصابيح الدجى ؟ قال: (العلماء إذا صلحوا)»

کتاب: عوائد الأيام؛ نويسنده: المحقق النراقي (وفات : 1244)، تحقيق: مركز الأبحاث والدراسات الإسلامية، ناشر: مركز النشر التابع لمكتب الإعلام الإسلامي، 1417- 1375ش، ص532

علما هستند اگر صالح باشند، اگر صالح نبودند «اذا فسد العالِم فسد العَالَم» این روایت را با سندی که آورده

قال: (العلماء إذا صلحوا) قيل: فمن شرار خلق الله بعد إبليس، وفرعون، ونمرود، وبعد المتسمين بأسمائكم، والمتلقبين بألقابكم، والآخذين لأمكنتكم، والمتأمرين في ممالككم ؟ قال: العلماء إذا فسدوا، هم المظهرون للأباطيل، الكاتمون للحقايق، وفيهم قال الله عز وجل: ( أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون إلا الذين تابوا . . الآية»

الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج2، ص264

پس شرار خلق الله بعد از ابلیس و فرعون و نمرود علما هستند اذا فسدوا خیر خلق الله بعد از ائمه علما هستند اذا صلحوا

تفسیر امام عسکری علیه السلام نیز این تعبیر را دارد البته این را مرحوم نراقی و بزرگان دیگر نیاوردند ولی دارد:

«[قَالَ قِيلَ‏] لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): مَنْ خَيْرُ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى قَالَ: الْعُلَمَاءُ إِذَا صَلَحُوا. قِيلَ: فَمَنْ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ إِبْلِيسَ وَ فِرْعَوْنَ وَ نُمْرُودَ، وَ بَعْدَ الْمُتَّسِمِينَ «1» بِأَسْمَائِكُمْ وَ الْمُتَلَقِّبِينَ بِأَلْقَابِكُمْ، وَ الْآخِذِينَ لِأَمْكِنَتِكُمْ، وَ الْمُتَأَمِّرِينَ فِي مَمَالِكِكُمْ قَالَ: الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا، هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِيلِ، الْكَاتِمُونَ لِلْحَقَائِقِ، وَ فِيهِمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ- إِلَّا الَّذِينَ تابُوا الْآيَة»

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري (عليه السلام)؛ نویسنده: حسن بن على عليه السلام، امام يازدهم، محقق /مصحح: مدرسه امام مهدی علیه السلام، ص302

این حدیث هشتم. تفسیر امام عسکری علیه السلام صفحه 302 تفسیر صافی جلد ۱ صفحه 207 تفسیر برهان جلد1 صفحه ۲۵۶ و ۳۶۶ تفسیر نور الثقلین این حدیث را نقل کرده اند – تفسیر نور الثقلین حویزی در میان تفاسیر قرآن به حدیث، جامع‌ترین تفسیر است. تفسیر صافی و تفسیر البرهان خوب هستند اما تفسیر نورالثقلین می شود گفت جامع‌ترین تفسیر قرآن به حدیث است؛ یعنی هرچه دیگران آوردند ایشان هم آورده است.- تفسیر کنز الدقایق و نوادر الاخبار - فیض کاشانی هم این روایت را آورده اند.

حدیث نهم:

«التاسعة: المروي في المجمع عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم أنه قال: (فضل العالم على الناس كفضلي على أدناهم)»

کتاب: عوائد الأيام؛ نويسنده : المحقق النراقي (وفات : 1244)، تحقيق: مركز الأبحاث والدراسات الإسلامية، ناشر: مركز النشر التابع لمكتب الإعلام الإسلامي، 1417- 1375ش، ص532

مجمع البيان في تفسير القران؛ الطبرسي، الفضل بن الحسن (المتوفى548ق)، تحقيق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1415هـ ـ 1995م. ج9، ص419

«فضل العالم على الناس كفضلي على أدناهم» نظر بنده این است که متن روایت به کلام معصوم نمی خورد. «کفضلی علی ادناهم» همانطوری که من به ادنا یعنی پست ترین ادنی یا از دُنو است یا از دنیّ. از دُنو باشد نزدیک می شود. دنی باشد پست می شود. این تعبیر از رسول اکرم با خلق عظیم ایشان نمی سازد که قرآن می فرماید:

(وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ)

و تو اخلاق عظيم و برجسته‌اي داري!

سوره قلم (68): آیه 4

(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)

مسلما براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويي بود،

سوره احزاب (33): آیه 21

پرسش:

منظور کسی است که در مرتبه من نیست.

پاسخ:

«کفضلی علی سایر الناس» یا «کفضلی علی سائر الانبیاء» از انبیاء هم کسی مثل پیامبر نداریم. ولی «کفضلی علی ادناهم» را من نمی توانم زیر بار بروم با نبی مکرمی که کسی روی سرش خاک می ریزد فردا که همان شخص مریض می شود به عیادتش می رود!

این تعبیر را در منابع روایی نتوانستیم پیدا کنیم. (مجمع البیان در جلد ۹ صفحه 419) آورده، مرحوم آقای خویی در کتاب البیان، صفحه 67 اورده، کشف اللثام، فاضل هندی نیز آورده است.

کتاب کشف اللثام – فاضل هندی از کتاب‌های فقهی خیلی ناب شیعه است. مرحوم صاحب جواهر خیلی نسبت به نظرات فاضل هندی در کشف اللثام عنایت داشت و از کتاب کشف اللثام خیلی در تألیف جواهر استفاده کرد.

وصول الاخیار برای پدر شیخ بهایی و منیة المرید شهید ثانی هم روایت را دارند، بحار الانوار هم از منیة المرید نقل کرده است. این روایت در کتب اهل سنت هم آمده؛ این تعبیر به شأن اهل سنت بیشتر می خورد. اهل سنت که شأن و شخصیت پیامبر اکرم را در کتاب هایشان بسیار پایین و زشت نشان داده اند. پیغمبری که یک روز وحی تأخیر می افتد بالای کوه می رود می خواهد خودکشی کند! جبرئیل می آید و می گوید یا رسول الله این دفعه شما خدا را ببخشید! معذرت می خواهم این تأخیر را ببخشید وحی می آید پیامبر قانع می شود. دوباره وحی تأخیر می افتد دوباره بالای کوه می رود تا خودکشی کند!!

پیغمبری که عایشه را روی دوشش بلند می کند در منزل همسایه مجلس رقص بوده تا رقص آن ها را تماشا کند! یا می گویند کسی پشت دَرب منزل شان آمد در را زد رسول اکرم لخت مادر زاد آمد در را باز کند! چیزهایی که این ها درباره رسول مکرم آوردند این روایت هم به آن می‌خورد.

یا حدیثی که در مورد غرانیق آورده اند شیطان آمد بر زبان پیامبر جاری کرد. ابن حجر عسقلانی با سند صحیح نقل کرده است. نمی دانم این ها فردای قیامت به رسول اکرم چه جواب دارند.

یا نسبت به انبیاء گذشته اهانت دارند. مثلا حضرت موسی آمد غسل کند لباس هایش را کنار رودخانه گذاشت غسل کرد بیرون آمد لباس هایش روی سنگ بود، سنگ لباس حضرت موسی را برداشت فرار کرد! حضرت موسی دنبال سنگ می دوید می گفت: «ثَوْبِي حَجَرُ ثَوْبِي حَجَرُ»!

«عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ مُوسَى كان رَجُلًا حَيِيًّا سِتِّيرًا لَا يُرَى من جِلْدِهِ شَيْءٌ اسْتِحْيَاءً منه فَآذَاهُ من آذَاهُ من بَنِي إِسْرَائِيلَ فَقَالُوا ما يَسْتَتِرُ هذا التَّسَتُّرَ إلا من عَيْبٍ بِجِلْدِهِ إِمَّا بَرَصٌ وَإِمَّا أُدْرَةٌ وَإِمَّا آفَةٌ وَإِنَّ اللَّهَ أَرَادَ أَنْ يُبَرِّئَهُ مِمَّا قالوا لِمُوسَى فَخَلَا يَوْمًا وَحْدَهُ فَوَضَعَ ثِيَابَهُ على الْحَجَرِ ثُمَّ اغْتَسَلَ فلما فَرَغَ أَقْبَلَ إلى ثِيَابِهِ لِيَأْخُذَهَا وَإِنَّ الْحَجَرَ عَدَا بِثَوْبِهِ فَأَخَذَ مُوسَى عَصَاهُ وَطَلَبَ الْحَجَرَ فَجَعَلَ يقول ثَوْبِي حَجَرُ ثَوْبِي حَجَرُ حتى انْتَهَى إلى ملأ من بَنِي إِسْرَائِيلَ فَرَأَوْهُ عُرْيَانًا أَحْسَنَ ما خَلَقَ الله وَأَبْرَأَهُ مِمَّا يَقُولُونَ وَقَامَ الْحَجَرُ فَأَخَذَ ثَوْبَهُ فَلَبِسَهُ وَطَفِقَ بِالْحَجَرِ ضَرْبًا بِعَصَاهُ فَوَاللَّهِ إِنَّ بِالْحَجَرِ لَنَدَبًا من أَثَرِ ضَرْبِهِ ثَلَاثًا أو أَرْبَعًا أو خَمْسًا فَذَلِكَ قَوْلُهُ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ الله مِمَّا قالوا وكان عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا)

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج3، ص1249، ح3223

تا تمام بنی اسرائیل حضرت موسی را زیارت کردند جاهایی را که نباید ببینند را دیدند.

بعد جالب است ذیل روایت می گوید بنی اسرائیل تصور می‌کردند حضرت موسی عنین است یعنی از مردانگی ندارد وقتی لخت مادر زاد آمد دیدند! ببینید چقدر احمقانه است.

یا حضرت عزرائیل می آید حضرت موسی را قبض روح کند، حضرت موسی آنچنان سیلی محکمی به عزرائیل می زند که چشم حضرت عزرائیل در می اید! عزرائیل نزد خدا می رود می گوید من را نزد این آدم فرستادی که عصبانی است. بعد خدای عالم چشم حضرت عزرائیل را درمان کرد.

این مطالب در کتاب صحاح شان آمده است اگر در کتاب‌های درجه سوم - چهارم شان آمده باشد آدم گلایه نمی کرد.

ما اگر همین ها را برای جوان‌های اهل سنت با زبان نرم بگوییم خیلی روشن می شوند.

(فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَينًا لَعَلَّهُ يتَذَكَّرُ أَوْ يخْشَى)

اما بنرمي با او سخن بگوييد؛ شايد متذکر شود، يا (از خدا) بترسد!

سوره طه (20): آیه 44

یکی از موضوعاتی که من معتقد هستم بیداری را در میان اهل سنت ایجاد می کند همین مطالب است که این ها نسبت به انبیاء علیهم السلام نقل کرده اند.

یا در مورد حضرت ابراهیم دارند حضرت ابراهیم برای نجات خودش زنش را نزد ظالم فرستاد تا به او تجاوز کند! آیا شما خودتان حاضر هستید به خاطر نجات خودتان زن تان یا دخترتان را بفرستید به آن ها تجاوز کنند! «من قتل دون عرضه فهو شهید» را خودتان نقل کردید.

ابن حجر به صراحت می گوید حضرت ابراهیم زنش را فرستاد لیفجر وقتی آدم این ها را می خواند مدت ها اعصابش خورد می شود آدم باید چقدر بی انصاف و بی وجدان باشد آن هم کتاب صحیحی (صحیح بخاری) که از میان ششصد هزار روایت آمده سه هزار روایت را انتخاب کرده است. بخاری می گوید هر روایتی که می خواستم بنویسم دو رکعت نماز می خواندم و استخاره می کردم اگر خوب می آمد می نوشتم! (گویا شیر یا خط می انداخته!)ما باید هر روز یک سجده مفصل به جا بیاوریم که خدای عالم ما را با ولایت اهل آشنا کرد، به تعبیر امام صادق (سلام الله علیه) در دنیا قدر ولایت ما را نمی‌دانید در قیامت آمدید اثر ولایت را دیدید قدرت ما را دیدید می فهمید که خدا چه نعمتی به شما داده بود!

یونس ابن یعقوب صحابی دلباخته و عاشق امام صادق است هر کجا امام صادق است ایشان هم در حضورش است در سفر هم حضرت صادق می رود یک روز می خواهد خود شیرینی کند می گوید یابن رسول الله من ولایت شما را با همه دنیا عوض نمی کنم امام صادق در چهره مبارکشان تغییر ظاهر شد فرمودند: یونس! چه قیاس بی ربطی کردی دنیا چه ارزشی دارد که ولایت ما را داری با دنیا مقایسه می کنی، آیا دنیا جز خوردن و شهوترانی چیز دیگر هم هست!

«إن ولایتنا الحیاة الدائمة»

یعنی شما میلیاردها بهشت را در یک کفه ترازو بگذارید و ولایت اهل بیت علیهم السلام را در یک کفه دیگر ارزش ولایت بیشتر خواهد بود. اصلا یک بهشت که هیچ بلکه ارزش ولایت بیشتر از میلیاردها بهشت است.

عرض کردم یک نعمتی خدای عالم به ما داده که برای آن هیچ کاری نکردیم نه نماز خواندیم نه روزه گرفتیم نه کاری کردیم از مادر متولد شدیم، پدر و مادر ما «علی» گفتند ما «علی» گفتیم. فقط باید از خدا بخواهیم این ولایت را برایمان حفظ کند. یکی از چیزهایی که شیطان تمام تلاشش را به کار می گیرد همین است که ما را گمراه کند. آیه شریفه می فرماید:

(وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيهِمْ بِخَيلِكَ وَرَجِلِكَ)

هر کدام از آنها را مي‌تواني با صدايت تحريک کن! و لشکر سواره و پياده‌ات را بر آنها گسيل دار!

سوره اسراء (17): آیه 64

شیطان! تمام پیاده نظام، و سوار نظامت را بسیج کن تا بندگان مرا گمراه کنی ولی آن بندگانی که به من توکل دارند و مخلص هستند زورت به آن ها نمی رسد؛ یعنی شیطان تمام سواره نظام و پیاده نظامش را می آورد تا در آخرین لحظه ولایت را از ما بگیرد. دوستان! خیلی مراقب باشیم.

اگر یک کلمه از من در طول این سال شنیدید که واقعاً عمل کردید و توجه کردید همین است هر روز بعد از نماز صبح، از من به شما وصیت اگر بنا باشد امری هم باشد:

«مَن عَلّمني حَرفاً، فقد صَيَّرني عبداً»

من بخواهم به شما جسارت کنم امری هم بکنم بگویم بعد از نماز همین دعا را بخوانید:

«أللهم إني مؤمن بما آمن به محمد وآل محمد وکافر بما کفر به محمد و آل محمد»

**

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص178

آن بخش دعای عدیله را نیز معتقد هستم آقایان خیلی باید دقت کنند خدایا من این عقیده ام را پیش تو ودیعه و امانت می‌گذارم تو به ما گفتی که امانت داری کنیم من می‌خوام به هنگام مرگ این امانت را به من برگردانی. خود من مقید هستم این را هر روز بعد از نماز صبح بخوانم

«إِنِّي أَوْدَعْتُكَ يَقِينِي هَذَا وَ ثَبَاتَ دِينِي وَ أَنْتَ خَيْرُ مُسْتَوْدَعٍ وَ قَدْ أَمَرْتَنَا بِحِفْظِ الْوَدَائِعِ فَرُدَّهُ عَلَيَّ وَقْتَ حُضُورِ مَوْتِي»

زاد المعاد- مفتاح الجنان‏؛ نويسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1110 ق‏)، محقق / مصحح: اعلمى، علاءالدين‏، ناشر: موسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت‏ 1423 ق، ص424

خدایا من یقین و ثبات دینم را پیش تو ودیعه می‌گذارم، امانت می‌گذارم تو بهترین کسی هستی امانت داری می‌کنی به ما هم گفتی امانت داری بکنید. خدایا این عقیده ام پیش تو امانت است «فَرُدَّهُ عَلَيَّ وَقْتَ حُضُورِ مَوْتِي»

دوستان! آن زمان، زمان خیلی خطرناکی است، شیطان تمام سواره نظام و پیاده نظامش را تحریک می کند تا ولایت را از ما بگیرد وقتی ولایت رفت ۱۲۴ هزار پیغمبر شفاعت کنند.

(فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ)

از اين رو شفاعت شفاعت‌کنندگان به حال آنها سودي نمي‌بخشد.

سوره مدثر (74): آیه 48

اما اگر با ولایت خودمان را به آن طرف رد کنیم ولو گناه کل کره زمین را داشته باشیم، گناه تمام خلایق در پرونده ما باشد اگر با ولایت رفتیم یقیناً راه نجات است.

پرسش:

استاد! با ولایت حق الناس هم بخشیده می شود!

پاسخ:

در آنجا حق الناس را هم درست می کنند. امام حسین (سلام الله علیه) افرادی که به خاطر قتل و کارهای دیگر گرفتار جهنم شده‌اند مثلا زید عمرو را کشته به خاطر قتل در جهنم رفته عمرو هم به جهنم رفته است، امام حسین می روند به عمرو می فرمایند اگر می خواهی نجاتت بدهم زید، قاتلت را ببخش، اگر ببخشی هم تو را نجات می دهم هم او را نجات می دهم.

اگر نبخشی باید این جا بمانی، عذاب جهنم خیلی سخت است می گوید حسین جان! بخشیدم، هم خودش از جهنم نجات پیدا می کند هم قاتلش نجات پیدا می کند.

پرسش:

در شب عاشورا حضرت امام حسین به یارانش فرمود کسانی که با ما هستند همه بخشیده می شوند مگر کسانی که حق الناس به گردن شان است.

پاسخ:

حق الناس بله مهم است حالا یک فردی کوتاهی کرده از این دنیا رفت شک و شبهه ای نیست که باز خواست می شود شهید که بالاترین مقام را دارد شهید را نگه می دارند باید حق الناسی که به گردنش است داده بشود. یکی از راههای بخشیده شدن ارتباط داشتن با ائمه و امام حسین (سلام الله علیه) است. البته باید تلاش شود کوتاهی کردن در حق الناس خودش گناه است. حق الناس یک چیز است و کوتاهی در حق الناس هم عذاب جداگانه دارد.

الان من می‌دانم به آقای زید بدهکار هستم امروز و فردا می‌کنم همین امروز فردا کردن هم عذاب دارد؛ ولی اگر با ولایت آن طرف رفتم، اهل بیت (علیهم السلام) نجات می دهند ولی بعد از این که پاک شدیم اما به هر قیمتی هست نجات می دهند.

روایت است امام حسین داخل جهنم می آیند از شیعیانشان شفاعت می کنند، از مقتول می خواهند شما از قاتل خود بگذر هم تو را نجات می دهم هم این شیعه ام را نجات می دهم.

پرسش:

بعد از این که عذاب کشید نجات پیدا می کند!

پاسخ:

بله ولی خیلی فرق می کند با کسی که تا ابد باید در جهنم بماند!

(فِي النَّارِ خَالِدَينِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ)

سرانجام کارشان اين شد که هر دو در آتش دوزخ خواهند بود، جاودانه در آن مي‌مانند؛ و اين است کيفر ستمکاران!

سوره حشر (59): آیه 17

شما مقایسه کنید کسی را که همیشه در جهنم و عذاب بماند با کسی که ۱۰ سال ، ۲۰ سال آن جا می ماند!

روایت است شخصی به امام صادق علیه السلام عرض می کند شما گفتید شیعیان ما همه جایشان در بهشت است شیعیان شما گناه می کنند، شراب می خورند و گناهان دیگری می کنند حضرت فرمود خدای عالم شیعیان ما را در دنیا گرفتار می کند تا گناه شان بخشیده بشود.

می گوید یابن رسول الله اگر گناه شان به قدری زیاد بود که با گرفتاری های دنیوی بخشیده نشد حضرت فرمود موقع جان کندن مقداری برایش سخت می گیرند تا بخشیده بشود. گفت اگر آن جا هم بخشیده نشد چه؟ حضرت فرمود شب اول در فشار قبر بخشیده می شود.

این شخص پرسید اگر گناهش زیاد بود در آن جا هم بخشیده نشد چه؟ امام صادق (سلام الله علیه) فرمود در برزخ او را عذاب می کنند تا بخشیده بشود. این شخص خیلی ایرادگیر بود گفت شاید در آن جا هم بخشیده نشد حضرت فرمود در قیامت و سختی های آن جا بخشیده می شود.

این شخص گفت شاید با عذاب قیامت هم بخشیده نشد. حضرت ناراحت شد فرمود پس ما چه کاره هستیم؟! ما شفاعتش می کنیم! طرف با این حرف دیگر ساکت شد و نتوانست حرف بزند.

لذا باید دقت کنیم ارتباط مان را با آقا امام حسین (سلام الله علیه) خوب کنیم.

در روایت داریم آنهایی که امکان زیارت امام حسین را دارند ولی به زیارت ایشان نمی روند این ها بهشت هم بروند جزء خدام اهل بهشت هستند. شیعه ای که توانایی رفتن به زیارت امام حسین را دارد نمی رود بهشت هم برود به صورت خادم و کارگر بهشتیان است.

آقا زاده علامه امینی، آقا هادی ، به من گفت من پدرم را در خواب دیدم گفتم آقا جان الغدیر و دیگر کارهای علمی تان به دادتان رسید؟ ایشان به من گفتند: پسرم از این ها در برزخ خبری نیست بازار الغدیر و غیر الغدیر این جا کساد است. تنها بازاری که در برزخ رونق دارد بازار امام حسین است. زیارت امام حسین و گریه برای امام حسین به دادم رسید.

وقتی علامه امینی که امین حضرت امیر المؤمنین است این طوری می گوید بقیه دیگر وضعیت شان روشن است.

تلاش کنیم و از خدا بخواهیم هم سنخ با حضرت ولی عصر ارواحنا فداه باشیم. «لأبکینّ علیک صباحا و مساءً» هر صبح بعد از نماز صبح و موقع خوابیدن یا بعد از نماز عشا سرمان را به سجده بگذاریم گریه مان هم نمی آید حتی به اندازه ی پنج ثانیه برای امام حسین خودمان را به گریه بزنیم، تباکی کنیم. همین ها بالاترین سرمایه برای ما خواهد شد.

یکی از بزرگان می گوید روایات را که می بینیم ظاهرا کسی که با امام حسین رابطه نداشته باشد با مشکل مواجه می شود فردای قیامت هیچ راه چاره ای نیست.

یکی از اولیاء الله می گفت من در مکاشفه یا در خواب دیدم مردم صف کشیده اند حضرت امیر المؤمنین دارند حساب می کشند، مخصوصا برای علما خیلی سخت گرفته اند از روز اولی که به تکلیف رسیده اند سوال می کنند از این ها جواب می خواهند سوال خیلی سخت و عرصه خیلی تنگ است.

یک لحظه حضرت امیر المؤمنین به امام حسین که آن جا ایستاده بودند فرمودند: حسین جان! به اعمال این ها برس من چند لحظه بروم تجدید وضو کنم. حضرت امیر المؤمنین رفتند، امام حسین به همه فرمودند: بلند شوید همگی بروید بهشت ! حضرت امیر آمدند دیدند هیچ کس نیست پرسیدند کجا رفتند؟ به حضرت پاسخ دادند: امام حسین همه را بهشت فرستادند. حضرت امیر المؤمنین فرمودند حسین است دیگر! کاری نمی شود کرد!

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :