(جلسه هشتاد و سوم 31 01 1404)
موضوع: نظرات مرحوم آقای خوئی و مرحوم آقای میلانی و مرحوم آقای سید محمد صدر در خصوص روایت اللهم ارحم خلفائی
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
... بعضی از اولیاء الله مانند آیت الله العظمی بهجت و آن کسی که با ایشان مرتبط است که می گویند من دوستی دارم خدمت حضرت می رسد سخن ارزشمندی دارند و می گویند: تمام امور توسط امام زمان علیه السلام صورت می گیرد.
«فَمَا شَيْءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل»
بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج99، ص93
یعنی امام زمان علیه السلام در عبادات و در معاصی، در هر دو واسطه است، واسطه بین خالق و مخلوق است، چون:
(اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ)
خداوند آفريدگار همه چيز است.
سوره زمر (39): آیه 62
شیء به تعبیر علامه طباطبایی:
«کل ما یطلق علیه شیء فهو خالقه»
گناه ما نیز شیء است. اگرچه اعمال سابق ما باعث شده است یک مشکلی برای ما پیش بیاید یا ما مرتکب گناه بشویم اما واسطه معصوم است، وقتی واسطه معصوم است طلب مغفرت نیز می کند طلب مغفرت واقعی می کند. این که من واسطه بودم امت دچار گناه شدند خدایا از این نیز من استغفار می کنم!
آقای پهلوانی (رضوان الله تعالی علیه) در شرح یکی از زیارات حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که از طریق امام معصوم نقل شده ، می گوید در تمام عبادت ها و در تمام گناهان ما واسطه هستیم.
«أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَعَ كُلِّ شَاهِدٍ وَ أَتَحَمَّلُهَا عَنْ كُلِّ جَاحِد»
المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص12
من با تمام کسانی که شهادت می دهند، شهادت به وحدانیت خدا می دهم و با تمام کسانی که منکر هستند باز همین انکار شان را هم تحمل می کنم.
بعد مرحوم سعادت پرور (در ثمرات الحیات، جلد 3) توضیح می دهد:
شرح پاره ای از جملات امام سجاد (سلام الله علیه) پس از فصول اذان «أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَعَ كُلِّ شَاهِدٍ وَ أَتَحَمَّلُهَا عَنْ كُلِّ جَاحِد»؛ یک معنای ظاهری این است که من این شهادت را با هر شهادت دهنده می دهم و گویا با آن ها هستم، زیرا تمام موجودات این شهادت را دارند من هم یکی از این ها هستم. معنای واقعی آن این است که به حساب مقام ولایت امام با همه ذرات عالم بستگی و وجود دارد و در واقع موجودات شهادت به وحدانیت حضرت حق هستند، امام به حساب مقام ولایتش که از مقام ولایت الهی نشأت گرفته است در تمام مراحل موجودات شهادت را متکفل و متحمل است حتی با جاهلین!
در ادامه می گوید کلام اول را به همین معنای اخیر می توان حمل کرد زیرا شَعر و لحم و غیره هم «شهد بها لحمی و دمی» چنانچه امام با این ها شهادت داده است.
تا اینجا ایشان می گوید موجودات دیگر نیز شهادت را از مقام نورانیت و ولایت امام اخذ نموده اند، یعنی اگر ما می گوییم اشهد ان لا اله الا الله، این را از مقام نورانی و ولایت امام اخذ کردیم «فَمَا شَيْءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل»
«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)، ح2
به بیان دیگر می توان گفت با موجودات دیگر نیز شهادت دهنده واقعی امام است، اگر همه چیز حتی جاحدین هم منکر خدا هستند این انکار شان قطعا ارادة الله به آن تعلق گرفته است، زمانی که ارادة الله به آن ها تعلق گرفت مورد اراده ولیّ خدا نیز هست و اگر امام استغفار می کند استغفار واقعی می کند چون واسطه همه امور، امام (علیه السلام) است همان طوری که:
(مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيئَةٍ)
(آري،) آنچه از نيکيها به تو ميرسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدي به تو ميرسد، از سوي خود توست.
سوره نساء (4): آیه 79
(قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)
(وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيئَةٌ يقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)
و اگر به آنها [منافقان] حسنه (و پيروزي) برسد، ميگويند: «اين، از ناحيه خداست.»و اگر سيئه (و شکستي) برسد، ميگويند: «اين، از ناحيه توست.» بگو: «همه اينها از ناحيه خداست.»
سوره نساء (4): آیه 78
(قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ)؛ این مسئله توحید عرّف الله حق معرفته، وحّد الله حق توحیده، یعنی هر کجا نگاه کنید
(فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ)
و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست!
سوره بقره (2): آیه 115
چیزی در عالم جز وجه الله نیست.
به تعبیر مرحوم مطهری خدای عالم یک سر سوزنی اختیار به ما داده است که آن اختیار را نیز او به ما داده است و هر وقت نیز بخواهد از ما سلب می کند، یک سر سوزنی به ما اختیار داده است تا قضیه تکلیف روشن بشود، جهنم رفتن و بهشت رفتن مشخص بشود، و الا:
«اذنت الامور طرّا بیده، لا مؤثر فی الوجود الا الله»
تعبیر مرحوم سبزواری در منظومه است.
پس بنابراین اگر می فرماید:
(لِيغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ)
... تا خداوند گناهان گذشته و آيندهاي را که به تو نسبت ميدادند ببخشد
سوره فتح (48): آیه 1 و 2
یعنی در تمام مراحل وجود واسطه نبی مکرم است به خاطر واسطه بودنش نیز استغفار می کند، استغفار او نیز استغفار واقعی است، این هم یک تعبیری است که این آقایان دارند.
پرسش:
این که می گوید برای بعضی ها استغفار نکن جریان این چیست؟
پاسخ:
آن یک بحث دیگری است، آن بحث عالم تکلیف است، عالم تکلیف غیر از عالم تکوین است، تکوین یک دنیایی دارد تشریع هم یک دنیای دیگری دارد!
پرسش:
استغفار حقیقی در جایی است که واقعا ذنبی به واسطه با بلا واسطه باشد در صورتی که ذوات مقدس در طول اراده حضرت حق هستند.
پاسخ:
آیا این گناهی که من مرتکب شدم این با حول وقوه الهی بود یا نبود؟ این حول و قوه الهی متعلق به اراده معصوم نیز شده است یا نه؟
پرسش:
این ارادة الرب است.
پاسخ:
هیچ تفاوتی ندارد. این که واسطه است، چون من واسطه بودم به خاطر واسطه بودن نیز استغفار می کنم.
پرسش:
این واسطه بودن را خدای متعال برای من ایجاد کرد.
پاسخ:
همین گناه هم که من دارم انجام می دهم خدا حول و قوه اش را به من داده است که من گناه کردم.
با حال اختیار من، با تعلق به اختیار من، خدا به من گفته است می توانستی انجام بدهی و می توانستی انجام ندهی! اگر من گناه انجام دادم خدای عالم اراده اش به همین گناه من تعلق گرفته است.
امام خمینی (رضوان الله علیه) در کتاب طلب و اراده یک مثالی می زند، ایشان می گوید اگر یک نفر در یک تاریکی است، یک کسی یک آینه ای در برابر آفتاب می گیرد این آینه را طوری به این تاریکی می تاباند که مکان تاریک، روشن می شود، این کسی که در تاریکی است تصور می کند این آینه است که این جا را روشن کرده است و حال آنکه آینه واسطه ی نور خورشید است. همه اعمال ما نیز این شکلی است، ما تصور می کنیم که ما داریم انجام می دهیم در حقیقت همه اینها از ارادة الله سرچشمه گرفته است اما ارادة الله که به اختیار ما انجام شده است.
مرحوم آقای خوئی (رضوان الله تعالی علیه) مثال ملموس تری می زند، می گوید اگر یک کسی به طور کلی تمام اعضای بدنش بی حس شده باشد، با دستگاه برق کاری می کنند که پا و دستانش حرکت کند، این راه می رود، این تصور می کند که خودش است که دارد راه می رود، و حال آن که آن چیزی که این را راه می برد نیروی برق است. ما تصور می کنیم اعمالی که انجام می دهیم خودمان داریم انجام می دهیم و حال آن که هرچه است از او است، این آیه قرآن است ان الله خالق کل شیء. چندین آیه در قرآن داریم:
(قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ)
بگو: «خدا خالق همه چيز است
سوره رعد (13): آیه 16
بحث جبر و تخییر فهمش سخت است از امام علیه السلام که سوال می کنند حضرت توضیح می دهد دوباره سوال می کنند می فرماید: اگر من توضیح بدهم «لکفرت» کافر می شوی و از بین می روی!
پرسش:
... علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند مشیت الهی بر مشیت عبد تعلق می گیرد نه به فعل عبد، فعل عبد به مشیت خود عبد تعلق می گیرد، حضرت استاد نیز فرمودند که فعل عبد با اراده است و خواست عبد است اما مشیت عبد متعلق به مشیت الهی است.
پاسخ:
ملاحظه بفرمایید:
(إِنَّا هَدَينَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)
ما راه را به او نشان داديم، خواه شاکر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!
سوره انسان (76): آیه 3
این دیگر مربوط به خدا است، به من اختیار داده است (إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا) از آن طرف همین که (إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا) من اگر شاکرا را انتخاب کردم
(وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنَا)
و آنها که در راه ما (با خلوص نيت) جهاد کنند، قطعا به راههاي خود، هدايتشان خواهيم کرد.
سوره عنکبوت (29): آیه 69
این هدایت هدایة الطریق نیست، این دیگر ایصال الی المطلوب است. «إنا هدیناه السبیل»، ارائة الطریق است و «لنهدینهم سبلنا» ایصال الی المطلوب است. این را باید در نظر داشته باشیم. از آن طرف هم: (اللَّهَ يضِلُّ مَنْ يشَاءُ وَيهْدِي مَنْ يشَاءُ)
(فَمَنْ زُينَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يضِلُّ مَنْ يشَاءُ وَيهْدِي مَنْ يشَاءُ)
آيا کسي که عمل بدش براي او آراسته شده و آن را خوب و زيبا ميبيند (همانند کسي است که واقع را آنچنان که هست مييابد)؟! خداوند هر کس را بخواهد گمراه مي سازد و هر کس را بخواهد هدايت ميکند؛ پس جانت به خاطر شدت تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آنچه انجام ميدهند داناست!
سوره فاطر (35): آیه 8
خدا به خودش دارد نسبت می دهد، شما در قرآن چقدر (اللَّهَ يضِلُّ مَنْ يشَاءُ وَيهْدِي مَنْ يشَاءُ) دارید.
(وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ)
و خداوند او را با آگاهي (بر اينکه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته
سوره جاثیه (45): آیه 23
خدا او را گمراه کرد اما این گمراهی که با علم عبد بوده است یعنی می دانسته است که این جا چاه است و در چاه افتاد، از این اختیارش سوء استفاده کرد، شخصی نیز از اختیارش حسن استفاده را می کند.
در هر صورت...
بحث جبر و تفویض خیلی پیچیده است به نظر من یکی از کسانی که خوب توانسته است از عهده اش برآید مرحوم مطهری است. خدا روحش را شاد کند، به نظر من گل سر سبد کتاب های شهید مطهری «انسان و سرنوشت» است، خیلی خوب بحث کرده است، یعنی طوری است که وقتی مطالعه می شود، یک طلبه سطح سه و سطح چهار هم می فهمد استاد دانشگاه و آیت الله هم متوجه می شود.
این کتاب هم سنگین است و هم خیلی زیاد است بحث های متفرقه اش زیاد است خوب است این ها تلخیص بشود و چند بار مطالعه بشود . البته کتاب طلب و اراده امام خمینی نیز خیلی خوب است، اما ایشان بحث ها و عبارت های عرفانی را می آورد کسی که در فلسفه و عرفان مطالعه نداشته باشد متوجه نمی شود اما مرحوم مطهری با زبان ساده صحبت کرده است و برای همه عموم قابل فهم است.
پرسش:
در مورد بحث استغفار امام، امام چون واسطه است، از آن سبب می آید استغفار می کند، ما گفتیم خود خدا همه کاره است، یعنی اگر امام بخواهد این جا خودش را مقصر بداند، خود خدا هم باید خودش را مقصر بداند!
پاسخ:
الان خدا می داند که شمر امام حسین علیه السلام را شهید می کند یا نه؟
پرسش:
بله خدا می داند.
پاسخ:
می توانست این اراده را به او ندهد ؟
پرسش:
می توانست.
پاسخ:
این انتخاب را چه کسی به او داده است؟ خدا به او داده است. خدا قابل سوال نیست از خدا نمی توانید سوال کنید و شما مورد سوال هستید.
(لَا يسْأَلُ عَمَّا يفْعَلُ وَهُمْ يسْأَلُونَ)
هيچ کس نميتواند بر کار او خرده بگيرد؛ ولي در کارهاي آنها، جاي سؤال و ايراد است!
سوره انبیاء (21): آیه 23
کاری که خدا می کند کسی حق اعتراض ندارد، خدای عالم آنچه که صلاح این عالم هستی است را انجام می دهد.
بحث معرفت امام، بحث انسان و سرنوشت، بحث قضاء و قدر از معضلات مسائل اعتقادی است. کمتر کسی بوده است که در این بحث وارد شده باشد و سالم مانده باشد. الا این که ائمه (علیهم السلام) خودشان عنایتی کنند، دَرْ های توحید را به روی ما باز کنند، و الا با مطالعه کردن و درس و تدریس به نظر من در بحث قضاء و قدر ما نمی توانیم به جایی برسیم جز این که الله تعالی خودش عنایتی کند و دَرْهای توحید را به روی ما باز کند.
مرحوم قاضی (رضوان الله تعالی علیه) یک تعبیری دارد می گوید من چهل سال ریاضت کشیدم، نه مکاشفه ای، نه نورانیتی نه صدایی، هیچ چیزی ندیدم، چهل سال کم نیست! بعد از چهل سال توسط حضرت قمر بنی هاشم درهای توحید به روی من باز شد، آن هم حضرت قمر بنی هاشم پیش آقا امام حسین واسطه شدند. ایشان باب الحسین است، اگر کسی می خواهد به معرفة الله برسد حضرت قمر بنی هاشم را پیش آقا امام حسین واسطه قرار بدهد که دَرْهای توحید را برای او باز کنند.
پرسش:
استاد! در مورد این آیه مبارکه (لِيغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ) در یکی از تفاسیری که می خواندم نکته لطیفی در معنای غفران و ذنب بیان کرده بود که به معنای مصطلح غفران و آمرزش اموات نیست و ذنب هم به معنای گناه نیست. بلکه غفران به معنای پوشاندن و ذنب هم به معنای لاغری است و این دنباله و نتیجه هرکاری است.
یعنی خداوند می فرماید من نتیجه دعوت شما را از چشم کفار پوشاندم. آن ها متوجه عظمت کاری که تو در عالم هستی انجام می دهی نشوند و الا همه مسلمان ها را در آن زمان از بین می بردند.
پاسخ:
بله فرمایش شما متین است. یکی از چیز هایی که خود آخوند در جبر و تفویض می آورد همین است که می گوید: « قلم این جا رسید سر بشکست». در تمام کفایه یک جمله فارسی هست آن هم این است، قلم این جا رسید، سر بشکست!
بعضی از مسائل را خود اهل بیت علیهم السلام نیز فرموده اند که ظریف است:
«إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان»
بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن، مصحح: كوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي، ج1، ص26
در یک روایت دیگر هست:
«لا یتحمله لا ملک مقرب ولا نبي مرسل ولا مؤمن امتحن الله قلبه للایمان»
سوال می کند:
«من یتحمله؟ قال من شئنا»
هر کسی که ما بخواهیم. پس ما باید از خود اهل بیت علیهم السلام بخواهیم چون بعضی از مسائل به تعبیر مرحوم مطهری گفتنی و شنیدنی نیست، درس خواندنی نیست، رفتنی و دیدنی است. یعنی هم مستلزم این است که انسان گناهان را کنار بگذارد، مکروهات را هم کنار بگذارد.
باز به تعبیر مرحوم محمد جواد انصاری که از عرفای بزرگ و دلسوخته بود: مکروهات گلوگاه سقوط انسان است، کسانی که از مکروهات اجتناب نمی کنند و مرتکب مکروهات می شوند چه بسا همین عمل به مکروهات، زمینه سقوط آن ها در معاصی خواهد شد.
لذا اگر ما بخواهیم سقوط در گناه برای ما پیش نیاید تلاش کنیم مکروهات را کنار بگذاریم اگر در واجبات اهتمام می ورزیم که کوتاهی نکنیم سراغ مستحبات هم برویم. کسی که به مستحبات عمل می کند معمولا واجباتشان ترک نمی شود. کسانی هم که مکروهات را ترک می کنند معولا محرمات را هم ترک می کند.
خیلی از آقایان می گویند شما تلاش کنید بعضی از روز ها نوافل یومیه را هم بخوانید اگرچه هفته ای یک روز هم که باشد. اگر هم نمی توانید نوافل لیلیه را بخوانید، نافله نماز عشاء دو رکعت است، نافله نماز صبح هم دو رکعت است. نافله نماز ظهر هشت تا، نماز عصر هشت تا، نماز مغرب چهار تا.
دو تا نماز ها (نماز عشاء و نماز صبح) مخصوصا در رابطه با نافله نماز صبح به قدری ثواب و به قدری برکات در آن است که در روایت دارد «یشهده المقربون» این نافله صبح را که قبل از اذان صبح می خوانید هم ملائکه شب با خودشان بالا می برند و هم ملائکه صبح در پرونده شما ثبت می کنند. نافله صبح دو رکعت است رکعت اول قل یا ایها الکافرون است، رکعت دوم هم که هرچه خواستید بخوانید.
گاهی افراد حوصله ندارند نافله را می شود بدون سوره هم خواند، همان حمد به تنهایی کفایت می کند، یا اگر حوصله هم ندارند در حال راه رفتن بخوانند، نشسته بخوانند، خوابیده بخوانند.
عرض کردم مخصوصا روی بخش نافله شب بزرگان گفته اند: اگر کسی می خواهد به یک جایی برسد جز از طریق نافله و تهجد لیل اصلا امکان پذیر نیست، آن آیه که می فرماید:
(وَمِنَ اللَّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا)
و پاسي از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يک وظيفه اضافي براي توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامي در خور ستايش برانگيزد!
سوره اسراء (17): آیه 79
جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد؟
به نبی مکرم می فرماید مقام محمود می خواهید تهجد است، امام خمینی یک تعبیری دارد می گوید تمام کسانی که به مقامات بالا رسیده اند اهل تهجد بودند.
مرحوم شهید قدوسی یک تعبیر تندی دارد می گوید به نظر من طلبه در وقت نماز شب بیدار باشد و نماز شب نخواند من او را شرور یا فاسق می دانم.
امیدواریم که ان شاء الله خدای عالم به همه ما توفیق بدهد.
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
در رابطه با بحث روایات مربوط به ولایت فقیه به تناسبی از این روایت سخن گفتیم:
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
مراد از خلفائی چیست؟ فرمایشات آیت الله العظمی خوئی (قدس الله نفسه الزکیه) را خواندیم و عرض کردیم که فرمایش ایشان هم در رابطه با دلالتش قابل مناقشه است و هم در رابطه با رجالش، مخصوصا نسبت به عمر ابن حنظله. ان شاء الله بعدا ادله وثاقت عمر ابن حنظله را عرض می کنیم.
ایشان که در معجم الرجال سه چهار تا روایت می آورد و تمام روایت ها را رد می کند ما فقط یک سوالی از محضر این بزرگوار داریم؛ این بزرگوار در تمام ابواب فقهی شان یک ملاکی دارند که اگر در یک موضوع فقهی سه تا روایت یا بیشتر داشتیم مستفیض است و احتیاج به بررسی سند ندارد!
«مما بلغ فوق الاستفاضة، فنحن فی غنى عن البحث فی سندها»
کتاب : دراسات فی علم الأصول؛ نویسنده: تقریر بحث السید الخوئی لسید الشاهرودی (وفات: 1413)، تحقیق: تقریر بحث السید الخوئی لسید علی الشاهرودی، ناشر: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، 1419- 1998م، ج3، ص280
این تکیه گاه کلام ایشان در تمام ابواب فقهی شان است. احادیثی که در این مسئله فرعی است مستفیض است، مستفیض هم سه تا روایت است، بعضی ها می گویند دو تا روایت، ولی اتفاقی است که سه روایت به بالا مستفیض می شود، وقتی مستفیض شد ما دیگر بررسی سندی نمی خواهیم. البته روایات ضعیف، نه روایاتی که راوی کذاب داشته باشند، اگر در سند روایت کذاب یا کاذبٌ یا وضّاع بود، هزار تا روایت هم باشد هیچ مسئله ای را تثبیت نمی کند.
روایاتی که مرسل، مرفوع و ضعیف است، راوی مجهول است یعنی کسی راجع به او چیزی نگفته است، این روایت ها سه تا بیشتر باشد، مستفیض و قابل استناد می شوند.
در رابطه با عمر ابن حنظله هم ایشان خودشان سه چهار تا روایت از مرحوم شهید ثانی نقل می کنند و تک تک روایت را رد می کند. این با مبنای ایشان ناسازگار است. قطعا در مسائل فقهی، رجال اهمیت دارد.
قطعا اگر ما در فقه با سه تا روایت ضعیف فتوا دادیم در حسن حال راوی به طریق اولی برای ما این سه روایت حجت است. ان شاء الله اگر رسیدیم در قسمت عمر ابن حنظله آن جا عرض می کنیم که در وثاقت عمر ابن حنظله هیچ شکی نیست یا حد اقل اطمینان عقلائی داریم که عمر ابن حنظله ثقه است، در حدّ اطمینان عقلائی از قرائن ما داریم.
ما فرمایش ایشان را قبول داریم که مقبوله بودن یا عمل کردن دیگران هیچ گونه وثاقت نمی آورد الا این که عمل متصّل به عصر معصوم باشد. اگر عمل اصحاب یا شهرت به عصر معصوم رسید، تقریر معصوم بود حجت است در غیر این صورت مبنای ما هم این است که نه شهرت می تواند جبران ضعف سند کند نه عمل اصحاب می تواند جز یک مورد آن جایی که شهرت و عمل اصحاب به عصر معصوم برسد. به عصر معصوم که رسید می شود تقریر معصوم و تقریر معصوم هم برای ما حجت است، همان طوری که مرحوم شیخ انصاری (رضوان الله تعالی علیه) در بحث اجماع پنبه اجماع را زده است. الاجماع اما محصل أو منقول
المحصّل منه غير حاصل . والمنقول منه للاستدلال به غير قابل
خیلی فرمایش متینی است، می گوید ما اجماع محصل در هیچ عصری نداشتیم که یک نفر بیاید بگوید من آراء تمام فقهای عصر را جمع کردم، آن هم در زمان گذشته می گوید چه بسا در یک روستای دور دستی یک عالم و فقیه هم باشد و مخالف اجماع باشد، پس «المحصل غیر محصل المنقول غیر ثابت» منقول هم هیچ ارزشی ندارد.
در هر صورت...
ما یک مقداری در بحث های استنباطی دقت کنیم یک مقدار دقیق باشد که با پریدن کلاغی نیاییم یک نظری را بدهیم.
بعد می رسیم به فرمایشات مرحوم آیت الله میلانی (رضوان الله تعالی علیه) ایشان هم کتابی دارد به نام «محاضرات في فقه الامامیه» در صفحه 270 ایشان نیز این مباحث را مطرح می کند و می گوید:
«أن الخليفة بقول مطلق، هو القائم مقام من استخلفه في جميع شؤونه، والولاية من ذلك، فهي لرواة الحديث والسنة، وهم العلماء دون غيرهم، ضرورة أن مناسبة الحكم و الموضوع قرينة قطعية على أن الجاهل بمعنى الحديث، والجاهل بالسنة لا يليق بالخلافة، و إن روى الألفاظ التي سمعها، فان مثله مثل حامل الأسفار»
«ان الخلیفة بقول مطلق» من نظر این بزرگواران را فقط روی یک روایت آوردم نه این که روی آن هجده تا روایت دیگر هم باشد. «اللهم ارحم خلفائي» آیا مراد از خلفاء ائمه است یا علماء است؟ و ایشان می گوید: «هو القائم مقام من استخلفه في جميع شؤونه والولاية من ذلك، فهي لرواة الحديث والسنة» این ها برای کسانی است که راویان حدیث هستند، این ها هستند که خلیفه پیامبر هستند. «وهم العلماء دون غيرهم» علما مراد است نه فقها.
«ضرورة أن مناسبة الحكم والموضوع قرينة قطعية على أن الجاهل بمعنى الحديث، والجاهل بالسنة لا يليق بالخلافة وإن روى الألفاظ التي سمعها، فان مثله مثل حامل الأسفار»
(مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)
کساني که مکلف به تورات شدند ولي حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشي هستند که کتابهايي حمل ميکند، (آن را بر دوش ميکشد اما چيزي از آن نميفهمد)! گروهي که آيات خدا را انکار کردند مثال بدي دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدايت نميکند!
سوره جمعه (32): آیه 5
ایشان این را می آورد بعد جواب می دهد
«والجواب: أن العلماء إن كان لهم الولاية والنيابة فذلك من قبل الإمام عليه السلام فهم خلفاء الأئمة لا خلفاء رسول اللَّه ( ص ) لبداهة أن خلفاءه انما هم الأئمة ، والعلماء وإن كانت لهم الخلافة ، فهي من ناحية الإمام ، لا عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله مباشرة ، و إلا لزم أن يكونوا والعياذ باللَّه في عرض الإمام .»
«أن العلماء إن كان لهم الولاية والنيابة» علما ولایت و نیابت از معصوم دارند «فذلك من قبل الإمام عليه السلام فهم خلفاء الأئمة لا خلفاء رسول اللَّه (ص)» ائمه خلیفه هم باشند، خلیفة الامام هستند نه خلیفة النبي!
«لبداهة أن خلفاءه انما هم الأئمة» همان فرمایش آقای خوئی را داشتند، و مرحوم امام (رضوان الله علیه) هم به تندی به ایشان پاسخ داده که این غیر معقول است که در این روایت بگوییم ائمه خلفاء النبی فی نقل الحدیث هستند نمی شود از روایت چنین چیزی را فهمید. در مورد ائمه (علیهم السلام) یک مورد نداریم در این همه احادیث شیعه بگویند امام خلیفة النبي في نقل الحدیث است. این جا قطعا مراد فقهاء هستند، ایشان هم می گوید خلفاء النبي ائمه (علیهم السلام) هستند.
«والعلماء وإن كانت لهم الخلافة، فهي من ناحية الإمام، لا عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله مباشرة، وإلا لزم أن يكونوا والعياذ باللَّه في عرض الإمام»؛ اگر بنا باشد علما هم خلیفة النبی باشند در عرض امام می شود، امام هم خلیفة النبی است فقها هم خلیفة النبی هستند، و این به هیچ وجهی با اعتقادات اسلامی سازش ندارد.
«فالمراد من الحديث هم الأئمة الذين استخلفهم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله لحفظ الشريعة والسنة وناموس الرسالة نعم يتم ذلك على مسلك العامة ، حيث يرون من تصدى للأمور ببيعة الناس له ، أو يتعين مثله له ، أو بقدرته وسطوته ، خليفة رسول اللَّه ، وبطلانه ضروري المذهب والعقل السليم . لا يقال : إن خليفة الإمام يصدق عليه أنه خليفة رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله ، فإن خليفة الخليفة خليفة . لاندفاعه : بأنه لا يمكن المصير إليه من دون أن يكون هناك دليل آخر على استخلاف الإمام ، فإنه لا يعقل أن يكون نفس هذا الدليل متكفلا لجعل الخلافة مع الواسطة للفقيه ، لمكان الدور . ولو فرض دليل آخر على الاستخلاف من ناحية الإمام كان هو المتّبع ، من دون حاجة إلى ارتكاب التأويل في هذه الرواية»
محاضرات في فقه الإمامية ( الخمس )؛ نويسنده: السيد محمد هادي الميلاني (وفات: 1395)، تحقيق: جمعها وعلق عليها فاضل الحسيني الميلاني، ص271
خلاصه این چند تا روایتی که است «اللهم ارحم خلفائي؛ یأتون من بعدي، ینقلون حدیثي... یعلمون الناس و یعلمون الامة» مراد از این: «فالمراد من الحديث هم الأئمة الذين استخلفهم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله لحفظ الشريعة والسنة وناموس الرسالة خلفائی هم الائمة (علیهم السلام)»
در هر صورت...
ایشان هم کل فرمایشات شان تقریبا شبیه فرمایش مرحوم آقای خوئی (رضوان الله تعالی علیه) است. بعد به فرمایش مرحوم آقای صدر می رسیم، عزیزان این فرمایشات را در نظر داشته باشند تا ما عبارت مرحوم امام را می خواهیم نقل کنیم ببینیم که امام کجا را دارد می زند، فرمایشات امام ناظر به فرمایشات این بزرگواران است؛ یعنی ناظر به این عبارت ها است.
مرحوم سید محمد صدر، پدر مقتدی، در کتاب ما وراء الفقه -این کتاب را دوستان اگر مطالعه کنند کتاب خوبی است، نو آوری های خوبی دارد یعنی مجتهد پرور است- می گوید:
«وتقريب الاستدلال بها، أنها ذكرت موضوعا ومحمولا»
این روایت موضوع و محمولی دارد
«فالموضوع فيها هم الذين يأتون من بعدي يروون حديثي وسنتي والمقصود ليس خصوص الرواة بل من تعلم الأحكام ونظر فيها، فهم الفقهاء إذن»
این ها را نقل می کند بعد رد می کند، می گوید مراد از «یأتون من بعدی ویروون حدیثی و سنتی» فقهاء این موضوعش است.
«والمحمول، هو الخلفاء، يعني أن هؤلاء الفقهاء هم خلفاء النبي (ص) وحيث كان النبي (ص) ولايته عامة إذن فهي لا بد أن تنتقل إلى خلفائه وهو معنى كون الفقيه وليا عاما كالنبي (ص)»
وقتی رسول اکرم می گوید:
«اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
مراد یأتون من بعدی خلفا هستند و مراد از خلفا هم فقها هستند. نه روات. الا این که این استدلال که ما بگوییم مراد از خلفاء فقها هستند همان طوری که نبی مکرم ولایت عامه دارد فقیه هم ولایت عامه دارد می گوید این:
«إلا أن هذا الاستدلال لا يتم لعدة مناقشات نذكر أهمها . المناقشة الأولى: إن الرواية مرسلة سندا ، وساقطة عن الحجية»
ابتداء آمد و ریشه حدیث را زد.
«فإن الظاهر: أن الصدوق رواها ابتداء عن أمير المؤمنين عليه السلام. وهذا وإن كان يدل على اطمئنانه بسندها وكونها حجة لديه، إلا أن هذه الحجية أمر اجتهادي لا تشمل غيره»
كتاب : ما وراء الفقه؛ نويسنده : السيد محمد الصدر (وفات : 1421)، ناشر : المحبين للطباعة والنشر، 1427- 2007م، ص58
فرمایش ایشان فرمایش متینی است عزیزان خیلی دقت داشته باشند، قبلا هم عرض کردیم مرسلات شیخ صدوق تقریبا نیمی از روایات من لا یحضر مرسل است.
فرمایش امام را هم می خوانیم البته غالب فقها؛ مرحوم صاحب جواهر و دیگران هم همان طوری که در ذهنم است همین نظر را دارند «مرسلات شیخ صدوق علی قسمین» یک دفعه می گوید «رُوی»، یک دفعه می گوید عن امیرالمؤمنین، مستقیم نقل می کند.
آن جا که به سیاق تمریض مطرح می کند، روی، سُئِلَ، این ها مرسل است، این ها هیچ گونه حجیتی ندارد اما آنجا که می گوید قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) یا قال صادق (علیه السلام) مثل حدیث مورد بحث ما که می گوید که قال امیرالمؤمنین این جا دیگر قطعا برای شیخ صدوق ثابت شده است که قال امیرالمؤمنین واقعا، قال الصادق حقیقتا.
ما در همین کتاب المدخل فی علم الرجال والدرایه، آن جا هم روی مرسلات شیخ صدوق مفصل بحث کردیم، آن جا هم ما عرض کردیم هم فرمایشی که در اول من لایحضر دارد، تمام روایاتی که آوردند این ها حجةٌ بیني و بین ربي، بزرگان از این استدلال کردند کل احادیث من لایحضر همه صحیح است به شهادت شیخ صدوق در دیباچه کتاب . ایشان دارد من هر روایتی آورده ام این حجة بینی و بین ربی؛ این حجة بینی و بین ربی در حقیقت اجتهاد است، اجتهاد شیخ صدوق است که می گوید تمام روایات کتاب من حجةٌ بیني و بین ربي این اجتهاد برای شیخ صدوق محترم است برای مقلدین شیخ صدوق هم محترم است، اما آیا برای دیگر فقهاء هم می توانیم سرایت بدهیم؟ بگوییم شیخ صدوق اجتهادش این است که این روایات صحیح است، شما هم حتما باید از شیخ صدوق تبعیت کنید؟! ما این چنین چیزی نداریم.
اگر یک جا بیاید شهادت به وثاقت روات بدهد به خاطر این که عصرش قریب به عصر روات است ما می توانیم بپذیریم ولی به کل روایات آن هم پنج هزار روایت را بگوید من شهادت می دهم این اجتهاد است، اجتهاد ایشان برای خودشان محترم است و ما هیچ حرفی نداریم، برای مقلدینش هم محترم است.
دیروز بعد از درس یکی از دوستان یک سوالی داشت که اگر بنابر این باشد شیخ نجاشی، شیخ طوسی، کشی، برقی، این ها هم آمدند شهادت بر وثاقت روات دادند این هم اجتهاد این ها بوده است، زمان روات را که درک نکردند. آن جا ما عرض کردیم در رابطه با نجاشی و غیره از باب قبول قول خبره می پذیریم همان طوری که شارع مقدس گفته است پزشک متخصص است می گوید این باید عمل جراحی بشود ما تسلیم می شویم. معمار است می گوید این خانه در حال فرو ریختن است ما قبول می کنیم شارع مقدس نظر خبره را تصحیح کرده است. نجاشی، شیخ طوسی، برقی، کشی، این ها عمرشان را برای شناختن روات گذراندند. نجاشی در عمرش یک کتاب دارد و آن هم همین کتاب رجال است، ایشان متخصص است، از باب این که متخصص است و خبره هم است ما می پذیریم، نه از باب شهادت، نه از باب اجتهاد چون خبره است ما می پذیریم!
پرسش:
ابن غضائری هم به همین شکل است یا نه؟
پاسخ:
ابن غضائری بحثش جدا است.
پرسش:
اگر نپذیریم راه دیگری هم داریم؟
پاسخ:
بله ما می توانیم از خود متن روایات روات اعتبار این ها را استفاده کنیم خیلی راحت می توانیم نظر آقای شبیری زنجانی هم در رجال ابن غضائری هم همین است، رجال ابن غضائری که مرحوم آقای خوئی یک شمشیری برداشته است، سر و گردن و دست و پا و تمام بدن غضائری را تکه تکه کرده است! مرحوم آقای خوئی دیگر هیچ آبرویی برای غضائری نگذاشته است.
آیت الله شبیری می گوید ما کاری نداریم، این فرمایشات آقای غضائری نسبت به روات در حقیقت یک اجتهادی از خود روایات روات است، احادیث روایات را مورد مطالعه قرار داده است و نظر داده است و اتفاقا نظراتش هم مصاب است و حتی (می توان گفت) بر نجاشی هم نظراتش مقدم است.
دوستان این را هم در نظر داشته باشند غضائری دو تا رجال داشت، یک رجالی بر ضعفاء یک رجالی در ثقات، فرزندان ایشان آمدند کتاب های غضائری را نابود کردند و فقط کتاب ضعفای ایشان به دست آمد، بخش ثقاتش به دست ما نیامده است. لذا این چیزی که ما به عنوان رجال ابن غضائری داریم همه اش در رابطه با بخش ضعفاء روات بوده است. بخش ثقات رواتش دست ما نرسیده است اگر آن هم دست ما رسیده بود خیلی راحت می توانستیم قضاوت کنیم چون ایشان اگر به تناسبی روایتی در ذم راوی آمده است در ضعفاء آورده است در مدح راوی آمده است در ثقات آورده است. همان طوری که علامه رجالش «علی قسمین قسم فی ما ورد فی مدح الرواة و قسم الثانی فی ذمّ الرواة». رجال علامه حلی و رجال ابن داوود هم هر دو این طوری است. گاهی علامه یک راوی را هم در قسم اول آورده است و هم در قسم دوم آورده است در قسم اول به اعتبار توثیقش آورده است، در قسم دوم به اعتبار تضعیفش آورده است. البته ابن داوود بیشتر است، علامه خیلی کم است!
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين