(جلسه هشتاد و دوم 30 01 1404)
موضوع: مناقشه مرحوم آیت الله خویی در سند روایت مقبوله عمر بن حنظله
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!
پرسش:
استاد! امام خمینی (رحمة الله علیه) که به ولایت فقیه قائل هستند، آیا تصرف در اموال و انفس را هم قبول دارند؟ آیا منظور شان از ولایت مطلقه این است؟
پاسخ:
تصرف در اموال در جایی که برای امام تصرف نافذ بوده است برای فقیه نیز نافذ است، «الّا ما خرج بالدلیل» که از مختصات امام است مادامی که دلیل بر مختصّات امام نباشد تمام اختیارات امام معصوم ، برای فقیه نیز هست.
البته تنها نظر مرحوم امام نیست، خیلی از بزرگان مثل صاحب جواهر، کاشف الغطاء، استاد آیت الله خوئی یعنی مرحوم نائینی (رضوان الله تعالی علیهم) قائل هستند. قبل از اینها نظر مرحوم علامه حلّی نیز تقریبا چنین بوده است. ما اقوال این بزرگواران را می خوانیم، این ها هم عمدتا با این ویژگی اختیاراتی که خدا به معصوم داده است و از مختصات معصوم نیست برای فقیه قائل هستند!
پرسش:
آیا نظر مرحوم امام خمینی نیز همین است؟
پاسخ:
بله همین است، یعنی کل اختیارات امام معصوم برای فقیه ثابت است الا آن چه که از مختصّات امام معصوم است.
پرسش:
آیا تصرف در انفس را هم شامل می شود؟
پاسخ:
تصرف در انفس چند صورت دارد، گاهی امام با توجه به ولایت تکوینی مثل قضیه حضرت خضر (علی نبینا و آله وعلیه السلام) تصرف در انفس می کند این از مختصّات ولیّ الله است.
ولی گاهی تصرف در چیزی است مثل دستور جنگ، کشتن افراد، قتل کسی که فساد می کند و... این ها همه برای ولی فقیه ثابت است. حضرت خضر نمونه خوبی برای ما است.
حضرت خضر یک دفعه دیواری را که در حال نابود شدن بوده است را تعمیر می کند، حضرت موسی اعتراض می کند حضرت خضر می گوید در زیر این دیوار گنج بوده است برای بچه های یک مردی، اگر فقیه هم از هر کانالی علم برایش بیاید که حفظ این دیوار برای آینده فرزندان این فرد لازم است، همان را انجام می دهد.
اما قتل نفس از مختصات امام معصوم است، می گوید پدر پیری دارد من می دانستم که این بچه بزرگ بشود او را گمراه می کند، این قطعا از مختصات معصوم است، ولیّ فقیه چنین کاری نمی تواند انجام بدهد!
پرسش:
یک اشکالی وارد می شود که حضرت علی (علیه السلام) می دانست که ابن ملجم قاتل ایشان است باید قصاص قبل از جنایت انجام می داد.
پاسخ:
این ها بستگی دارد:
«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)، ح2
این ها بستگی دارد که اراده خدا تعلق بگیرد یا نگیرد! آنها مجری ارادة الله هستند، هرآنچه که خدای عالم «ان الله اراد» در بعضی از جاهایی که مشکل دارد حضرت خضر می گوید انی اردت، آن جایی که صد در صد صلاحش برای همه روشن است برای حضرت موسی نیز روشن است دارد: اراد ربّک.
حضرت خضر سه تا کار انجام داد در قضیه کشتی می گوید: (فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا)
(أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا)
اما آن کشتي مال گروهي از مستمندان بود که با آن در دريا کار ميکردند؛ و من خواستم آن را معيوب کنم؛ (چرا که) پشت سرشان پادشاهي (ستمگر) بود که هر کشتي (سالمي) را بزور ميگرفت!
سوره کهف (18): آیه 79
این را دیگر نمی خواهد به خدا نسبت بدهد، یعنی این نهایت ادب در رابطه با خدای عالم است، در رابطه با قضیه گنج می گوید: (فَأَرَادَ رَبُّكَ)
(وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَينِ يتِيمَينِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيهِ صَبْرًا)
و اما آن ديوار، از آن دو نوجوان يتيم در آن شهر بود؛ و زير آن، گنجي متعلق به آن دو وجود داشت؛ و پدرشان مرد صالحي بود؛ و پروردگار تو ميخواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند؛ اين رحمتي از پروردگارت بود؛ و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم؛ اين بود راز کارهايي که نتوانستي در برابر آنها شکيبايي به خرج دهي!»
سوره کهف (18): آیه 82
پرسش:
می گوید: (وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي) یعنی آن امر به آن تعلق گرفته است.
پاسخ:
بله می گوید «ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيهِ صَبْرًا)
لذا این کاملا مشخص و روشن است. خیلی از کارها را معصوم انجام می دهد و ما خبر نداریم. مالک اشتر با حضرت امیرالمؤمنین یک روزی در جنگ صفین با هم گفتگو داشتند. مالک گفت یا علی! شما امشب چند نفر از یاران معاویه را کشتید؟ حضرت امیرالمؤمنین فرمودند: (مثلا) من پنجاه نفر کشتم، مالک گفت من هم پنجاه نفر کشتم، تفاوت بین من و شما چیست؟ !
حضرت فرمودند مالک تو هر کسی جلو آمد را کشتی اما من نگاه می کردم اگر نسلی از نسل های بعدی او آدم صالحی بود او را رد می کردم و نمی کشتم،تفاوت بین من و تو این است!
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اجازه بدهید یک روایتی در رابطه با حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) بگوییم بعد درس را شروع کنیم و اگر این تبدیل به یک سنت حسنه برای ما بشود خیلی خوب است.
یکی از ویژگی های یاران حضرت (ارواحنا فداه) بحث توحید است کتاب الزام الناصب برای مرحوم یزدی حائری در جلد 2، یک تعبیر خیلی خوبی دارد که سیصد و سیزده نفر از یاران حضرت هستند
«إذا قام تجتمع إليه أصحابه على عدّة أهل بدر و أصحاب طالوت و هم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا كلّهم ليوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحديد، لو أنّهم همّوا بإزالة الجبال الرواسي لأزالوها عن مواضعها فهم الذين وحّدوا اللّه تعالى حقّ توحيده لهم بالليل أصوات كأصوات الثواكل حزنا من خشية اللّه تعالى، قوّام الليل صوّام النهار كأنّما ربّاهم أب واحد و أمّ واحدة، قلوبهم مجتمعة بالمحبّة و النصيحة، ألا و إنّي لأعرف أسماءهم و أمصارهم.»
إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجّل الله تعالى فرجه الشريف؛ نويسنده: يزدى حايرى، على (تاريخ وفات مؤلف: 1323 ق)، محقق / مصحح: عاشور، على، ناشر: مؤسسة الأعلمى، لبنان بیروت: 1422ق، ج2، ص165
تا آن جایی که: «وحّدوا اللّه تعالى حقّ توحيده» نکته خیلی ظریفی است، یکی از ویژگی های یاران حضرت این است که خدا را موحد می دانند «حق توحیده» یک دفعه این است که پدر و مادر ما از کودکی به ما گفته اند خدا هست ما هم می گوییم خدا هست. آن کمونیست هم پدر و مادرش گفته اند کسی نیست، او هم می گوید کسی نیست.
اما یاران حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در مسئله توحید به یک مرحله ای می رسند که واقعا حق توحید را اداء می کنند یعنی وقتی که می گویند لا اله الا الله به تعبیر امام (رضوان الله تعالی علیه)
«لا مؤثر فی الوجود الا الله»
اگر به اینجا رسید حق توحید می شود همان طور که در تقوا هم (حَقَّ تُقَاتِهِ) داریم.
(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)
پس تا ميتوانيد تقواي الهي پيشه کنيد
سوره تغابن (64): آیه 16
این برای عموم است ولی
(اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ)
آن گونه که حق تقوا و پرهيزکاري است، از خدا بپرهيزيد!
سوره آل عمران (3): آیه 102
براي خواص است.
در کتب اهل سنت ابن اعثم کوفی در جلد دوم در مورد یاران حضرت مهدی ارواحنا فداه دارد:
«رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه وَ هُمْ أَنْصَارُ الْمَهْدِيِّ آخِرَ الزَّمَان»
الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج2، ص320
لذا این قضیه «وحّدوا اللّه تعالى حقّ توحيده»، یا «عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه» خیلی سنگین است که ما احساس کنیم در عالم هستی مؤثری جز خدای عالم نیست.
یکی از بزرگان می گفت اگر در یک کوچه تنگی چند نفر چاقو به دست به شما حمله کردند اگر قلبت به قدری آرام بود که اگر خدا اراده نکند این ها هیچ کاری نمی توانند انجام بدهند این «وحّدوا اللّه تعالى حقّ توحيده» و «عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه» می شود.
پرسش:
استاد! این که اسرائیلی ها فلسطینی ها را می کشند، این هم اراده خدا می شود؟
پاسخ:
لا شک ولاریب که تمامش تحت ارادة الله است. آیا اهل غزه از امام حسین بالا تر هستند؟ خیر. خدای عالم مصالحی دارد بعد ها برای مردم روشن می شود، حالا یا به خاطر گناهی است که از انسان سر زده است و نتیجه گناهش است. یا به خاطر ترفیع مقام است، یا به خاطر این است که خدای عالم در قیامت یک سری منازل والایی برای عبد در نظر گرفته است که جز از این طریق به آن نمی رسد.
همان قضیه سید الشهداء علیه السلام که ام سلمه نقل می کند امام حسین کودک بود، تقریبا چند ماهه بود در دامن رسول اکرم بود. امام حسین شروع به گریه کرد، رسول اکرم نیز با گریه ایشان گریه کردند و فرمودند: به خاطر حوادثی که برای فرزندم حسین پیش می آید گریه کردم و بعد شروع کردند به نقل قضایای کربلا برای امّ سلمه.
امّ سلمه خیلی متأثر شد به رسول اکرم عرض کرد: شما پیامبر خدا هستی و پیش خدای عالم دعایت مستجاب است از خدا بخواه که این مصیبت و بلا را از امام حسین بردارد. رسول اکرم فرمود ام سلمه! خدای عالم برای امام حسین مقامی در نظر گرفته است که جز از طریق تحمل این مصیبت و شهادت به آن مقام نخواهد رسید، این خیلی واضح و روشن است.
در آن شکی نیست:
(إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ)
به يقين پروردگار تو در کمينگاه (ستمگران) است!
سوره فجر (89): آیه 14
(إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ)
چرا که خداوند قادر و انتقام گيرنده است.
سوره ابراهیم (14): آیه 47
پرسش:
یکی از وهابی ها این آیه را می خواند
(وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ)
هر کس را بخواهي، عزت ميدهي؛ و هر که را بخواهي خوار ميکني.
سوره آل عمرن (3): آیه 26
و دلیل برای حکومت یزید تفسیر می کند.
پاسخ:
(وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ) این که عزت و ذلت دست خدا است در آن شکی نیست، اما آیا عزت ابتدائی و ذلت ابتدائی و یا نه عزت و ذلتی که مسبوق به اعمال بندگان است، کدامش است؟
آن کسی که دارد جنایت می کند گناه می کند، این عزت نیست، این ذلت است، این که الان وهابی و داعش می آید با کشتن افراد بی گناه، جهاد نکاح و امثال این ها ظلم می کند، این عزت نیست، این واقعا ذلت است این که یزید می آید امام حسین فرزند پیامبر را با آن همه توصیه ها شهید می کند، عزت نیست بلکه این اوج ذلت است (وَهُمْ يحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يحْسِنُونَ صُنْعًا) است.
(وَهُمْ يحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يحْسِنُونَ صُنْعًا)
با اين حال، ميپندارند کار نيک انجام ميدهند!»
سوره کهف (18): آیه 104
**
درهرصورت...
در رابطه با ولایت فقیه روایات متعددی را عرض کردیم و گفتیم مرحوم نراقی نوزده تا روایت در رابطه با ولایت فقیه مطرح کرده است البته عرض کردیم از این نوزده روایت عمدتا با پنج تا از روایت ها می شود ولایت فقیه را اثبات کرد.
امام (رضوان الله تعالی علیه) از این نوزده تا روایت حدود ده تا روایت را می آورد و آخرش هم می گوید تک تک این ها قابل مناقشه است اما از مجموع آنها ما می توانیم استفاده کنیم.
ما فرمایشات آقای خوئی را آوردیم چون امروز خیلی از این آقایانی که یک مقداری ذهن شان آشفته به شبهات است در رابطه با ولایت فقیه عمدتا فرمایشات آقای خوئی را مطرح می کنند و فرمایش دیگر فقهاء را مطرح نمی کنند. مثلا تعبیر مرحوم صاحب جواهر را مطرح نمی کنند که: اگر کسی قائل به ولایت فقیه نباشد مزه فقه شیعه را نچشیده است!
عرض کردیم مرحوم آقای خوئی در ذیل حدیث: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
نکاتی داشتند که عرض و نقد کردیم دوستان چند تا اشکال کردند و ما این یک مورد را بررسی می کنیم تا ببینیم بعد چه خواهد شد. در رابطه با «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» مرحوم آقای خوئی (رضوان الله تعالی علیه) می آورد و می فرماید این که آمده است «الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي» این دلالت بر ولایت ندارد به دلیل این که:
«يأتون بعده خلفاؤه في رواية الحديث لا في غيره من الأُمور»
ألتنقيح في شرح المكاسب - البيع (موسوعة الإمام الخوئي)؛ نويسنده: تقرير بحث السيد الخوئي للغروي (وفات : 1413)، ناشر: مؤسسة إحياء آثار الأمام الخويي قدس سره، 1425- 2005م، ص168
عرض کردم ما در هیچ جا نداریم: خلفائه في روایة الحدیث! بعد می گوید مراد از این ها ائمه (علیهم السلام) هستند. ما غیر از این مورد که ایشان دارد تبلیغ می کند حتی یک روایت ضعیف و مرسل هم نداریم که ائمه (علیهم السلام) خلفاء الرسول در نقل حدیث بودند، تمام اختیاری که نبی مکرم دارد بلاشک و لا ریب در تکوین و تشریع ائمه (علیهم السلام) هم دارند هر کجا واژه خلیفه آمده است _ما قبل از ماه رمضان عرض کردیم حدود یکصد و پنجاه روایت در مصادر شیعه و سنی داریم که رسول اکرم فرمود:
«علي خليفتي من بعدي»
دلائل الصدق لنهج الحق؛ نويسنده: مظفر نجفى، محمد حسن، تاريخ وفات مؤلف: 1334 ش، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ناشر: موسسة آل البيت، ج6، ص55
«عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي»
كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج1، ص276
«أنت ولي كل مؤمن بعدي ومؤمنة»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة : الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 143، ح 4652
این را داریم و این که بیاید «علي خلیفتي في نقل حدیثي» بگوید چنین تعبیری را نداشتیم. این فرمایش مرحوم آقای خوئی است.
فرمایش مرحوم امام را هم عرض می کنیم که همین جا هم ایشان ظاهرا ناظر به فرمایشات مرحوم آقای خوئی است که ائمه خلیفة النبي در نقل الحدیث نبودند. بعد ایشان بحث مقبوله عمر ابن حنظله را می آورد و در تنقیح که مفصل ترین بحث ایشان در تنقیح در مکاسب است. بعد از نقل این روایات و چند روایت دیگر می گوید:
«فالمتحصّل: أنّ الفقيه ليس كالإمام (عليه السلام) في وجوب الإطاعة إلاّ في تبليغ الأحكام فيما إذا كان واجداً لشرائط المرجعية والتقليد، فلا تجب إطاعته في الأمر بارسال الأخماس والزكوات ونحوهما، اللهمّ إلاّ أن يكون المقلّد يقلّد مجتهداً يرى ثبوت الولاية للمجتهد ووجوب إطاعته، فلا بدّ حينئذ من الإطاعة فيما أمر به الفقيه لا لأجل ثبوت الولاية له بل لأجل فتوى المجتهد بقبوله، هذا تمام الكلام في الولاية بالمعنى الأول. وأمّا ثبوت الولاية بالمعنى الثاني فقد استدلّ عليها ببعض ما أسلفناه وأسلفنا الجواب عنه كقوله (عليه السلام) « العلماء ورثة الأنبياء» ونحوه»
ألتنقيح في شرح المكاسب - البيع (موسوعة الإمام الخوئي)؛ نويسنده: تقرير بحث السيد الخوئي للغروي (وفات : 1413)، ناشر: مؤسسة إحياء آثار الأمام الخويي قدس سره، 1425- 2005م، ص170
(عزیزان دقت داشته باشند) فقیه در وجوب اطاعت فقط در تبلیغ احکام مثل امام است، البته آن هم «إذا كان واجداً لشرائط المرجعية والتقليد» اگر فقیه جامع الشرایط فقط در تبلیغ احکام واجب الاطاعه است الان یک بنده خدایی است که پایه شش هم ندارد رفته است بالای منبر احکام می گوید آیا این واجب الاطاعه هست یا نیست؟
اصلا طلبه هم نه! یک آدم عادی رساله را دستش گرفته برای مردم احکام می گوید (این رساله احکام الله است و هر کس به گوشش رسید واجب الاطاعه است) یک منبری بالای منبر واجبات و محرمات را می گوید، این واجب الاطاعه است.
(كُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ)
شما بهترين امتي بوديد که به سود انسانها آفريده شدهاند؛ (چه اينکه) امر به معروف و نهي از منکر ميکنيد
سوره آل عمران (3): آیه 110
اگر اطاعت از آمر و اجتناب از ناهی واجب نباشد اصلا به طور کلی فلسفه تأمرون بالمعروف بی فایده است.
عرض کردم دست مراجع را می بوسیم خاک قبر شان را هم طوطیای چشم مان قرار می دهیم ولی خودشان یاد دادند که نقدی به حرف های ما دارید بیان کنید.
یک تعبیری حاج آقای سبحانی نقل می کرد از امام (رضوان الله تعالی علیه) می گفت درس شیخ عبد الکریم حائری می رفتیم، بعضی روزها شاگردها اشکال نمی کردند مرحوم حائری می گفت امروز در درس ، فقط ما گفتیم و آقایان گوش کردند!
بعضی اوقات شاگرد ها تقریرات شیخ را می نوشتند خدمت ایشان می دادند، شیخ مطالعه می کرد بعد می گفت شما هیچ نقدی به حرف های ما نیاوردید، عین حرف های ما را این جا آوردید، حد اقل مطلبی هم این جا می نوشتید که ما بفهمیم شما یک مقداری از خودتان هم اراده ای دارید!
یا به فرمایش امام در آن نامه ای که مقام معظم رهبری نوشتند ابتدا فرمودند تخطئه از هدایای الهی به مردم است.
پرسش:
استاد ببخشید! ظاهرا این (فرمایش مرحوم آقای خویی) با روح اسلام در تعارض است!
پاسخ:
خیلی تند نروید، شأن مرجعیت باید حفظ بشود. ما می خواهیم همین را بگوییم که یک کسی بالای منبر رفته احکام واجبات و محرمات را می گوید مرجع هم نیست پایه شش هم ندارد، کسی که این احکام الله را می شنود، بر او واجب است که به این احکام الله عمل کند؛ نمی دانسته است.
پرسش:
اگر از خودش احکام می گوید واجب نیست اطاعت شود. چون احکام مرجع تقلید را می گوید به این خاطر واجب الاطاعه است.
پاسخ:
نه، اصلا قرآن را به دست گرفته است و چهار تا حکم از احکام را برای مردم بیان می کند اصلا رساله هم نیست. یک طلبه ای رفته است بالای منبر می گوید ای مردم غیبت کردن حرام است، نشستن در مجلس غیبت هم حرام است، چهار تا روایت مطرح کرده است، فتوا هم نمی دهد، آیا اطاعت واجب است یا واجب نیست؟
پرسش:
از شاگردان شان هم کسی چیزی نگفته است؟
پاسخ:
نه، تنقیح را آقای غروی که بهترین و فاضل ترین شاگرد آقای خوئی بوده است تقریر کرده است.
بعد ذیلش چه چیزی است؟ «فلا تجب إطاعته في الأمر بارسال الأخماس والزكوات ونحوهما»، اطاعت این فقیه در امر به ارسال اخماس و زکوات و مانند این ها واجب نیست. مثلا اگر فقیه آمد گفت که شما باید خمس و سهم امامت را برای ما بفرستی، زکاتت را بفرستی، به هیچ وجه بر این افراد واجب نیست الا این که این طرف مقابل مقلد مجتهدی باشد و آن مجتهد فتوا داده است که وجوهاتت را باید به مقَلَدت بدهی که خود مرحوم آقای خویی هم نظر شان همین بوده است که مقلدین من اگر به غیر از من وجوهات بدهند ذمه شان بری نخواهد شد. البته بعضی آقایان دیگر هم نظر شان این است و تعداد شان هم زیاد است.
ایشان در هفت هشت صفحه بعد در رابطه با تصرف در سهم امام می گوید قطعا نظر فقیه شرط است که فقیه از طرف امام این اختیار را دارد به آن گونه ای که صلاح می داند در سهم امام تصرف کند.
در مورد سهم امام بعضی ها می گویند باید دفن کرد، آیت الله العظمی اراکی (رضوان الله تعالی علیه) نیز چنینن عقیده ای داشتند اگرچه اواخر عمر از این عقیده شان برگشتند، ایشان نیز معتقد بودند که باید سهم امام را دفن کرد حضرت ولی عصر ارواحنا فداه که تشریف آوردند خودشان آن را در آورده و خرج می کنند. یا مثلا در آب و دریا بریزند حضرت خودشان تشریف می آورند و استخراج می کنند. ایشان می گوید این چیز هایی که این ها گفته اند درست نیست، قطعا رضایت امام بر این است که فقیه نسبت به سهم امام تصرف کند و در آنچه که صلاح می بیند مثلا در نشر احکام مصرف کند.
مرحوم آقای خوئی و آیت الله سیستانی نیز همین طور. عمدتا وجوهات را می گویند در رابطه با رفع فقر مسلمین یا شیعه باید مصرف کرد. (این فرمایش این بزرگوار است)
پرسش:
استاد ببخشید! به صورت عملی هم مرحوم آقای خوئی در امور سیاست دخالت نمی کردند؟
پاسخ:
در خیلی از موارد که می دیدند مثلا یک حاکمی می آید و جنایتی می کند یا در قضیه انتفاضه شعبانیه در آن جا ایشان فتوا برای مقابله و دفاع از مظلومین داد.
پرسش:
این از چه بابی بوده است؟
پاسخ:
از باب این که دفاع از انسان لازم است. فقیه هم نباشد هر مسلمانی (ایشان هم فتوا دارد که خیلی از مسائل است که ارتباط به ولایت فقیه ندارد) یک انسان بماهو انسان، یک مسلم بماهو مسلم، در این طور قضایا از باب امور حسبه باید دخالت کند. فقیه هم می آید دخالت می کند نه به عنوان این که فقیه است، بلکه این از امور حسبه ای است که ان الله لا یرضی بترکه از این باب است.
عصاره حسبه را بیاورید همین ان الله لا یرضی بترکه می شود.
ایشان در ابتدا یک بحثی دارد و در لا بلای این مباحث نکات خوبی دارد و این هم که من انتخاب کردم فرمایش مرحوم آقای خوئی را چون شاگردان ایشان این طوری نبودند مثلا مرحوم آقا شیخ جواد تبریزی و دیگران این چنین نبودند و نظر شان کاملا خلاف استادشان بوده است.
یا آقای محسنی که در افغانستان بود و مرحوم شد، از شاگردان ایشان بود و کاملا خلاف ایشان نظر داشت.
در هر صورت...
نظر ایشان این است، نظر شان هم محترم است ما هم احترام می گذاریم و هم نقد می کنیم اصلا ارزش حوزه های علمیه به این است، مثل علمای احناف نیست که می گویند آقای ابو حنیفه هزار و سیصد سال قبل چنین فتوا داده ما تابع ابو حنیفه هستیم. یا احمد ابن حنبل این را گفته است و ما هم عینا به همان قائلیم.
اصلا افتخار شیعه این است که فقهش، فقه پویا است، یک فقیهی می آید نظر می دهد و فقیه دیگری می آید نظر او را رد می کند و فقیه دیگر نظر این را رد می کند.
شیخ طوسی (رضوان الله تعالی علیه- متوفی 460 ) ایشان خیلی عالی درخشید، به طوری که بیش از یکصد سال هیچ فقیهی جرأت نمی کرد نظرات شیخ طوسی را نقد کند؛ طوری عظمت شیخ طوسی و عظمت فقهی و نظرات او در جامعه علما و فقهاء مطرح بود که هیچ کسی جرأت نقد نداشت.
اولین کسی که آمد نظرات شیخ طوسی را نقد کرد نوه دختری ایشان ابن ادریس صاحب سرائر بود. مرحوم ابن ادریس هم در سرائر حرف های شیخ طوسی را می آورد و خیلی تند نقد می کند. حتی خیلی از آقایانی که شرح حال ابن ادریس را نوشته اند می گویند ابن ادریس تقریبا در 49-50 سالگی از دنیا رفت، به خاطر تندی هایی که به جدش شیخ طوسی داشت، چون یکی از آثار تندی به پدر و مادر و اجداد این است که انسان جوان مرگ می شود.
لذا این که زود از دنیا رفت نمی دانیم چیست اما برخی بزرگان در شرح حال ایشان چنین گفته اند.
بعد از آن، محقق حلی، علامه حلّی و دیگران آمدند بحث های نقد و نقض و ابرام نسبت به شیخ طوسی شروع شد. شما اگر جواهر را نگاه کنید در موضوعات مختلف نظرات مرحوم شیخ طوسی را محترمانه و مودبانه نقد می کند. یا علامه حلی (رضوان الله تعالی علیه) خیلی نسبت به استاد شان مرحوم محقق حلی که از استوانه های فقهی شیعه است احترام می کند. ما مثل محقق را در طول تاریخ کم داریم، شما معتبر را ملاحظه کنید چه مطالب مهمی را مطرح کرده است. کتاب شرایع ایشان فتوا است اما کتاب معتبر ایشان فقه استدلالی است و این دو بزرگوار هم مرز بین متقدمین و متأخرین هستند. البته بعضی ها هم این دو بزرگوار را هم جزء متقدمین می دانند هم جزء متأخرین.
یکی از بحث هایی که ما باید نسبت به بزرگان رعایت کنیم مسئله احترام و ادب است نقد آزاد است اما بی احترامی ممنوع است، حتی صاحب مفتاح الکرامه، محمد جواد آملی (مفتاح الکرامه را بیبنید نشان می دهد یک تتبع بی نظیری ایشان داشتند نه کم نظیر) ولی عبارت ها نسبت به بزرگان تند است.
صاحب جواهر وقتی می خواهد از مفتاح الکرامه نقل کند می گوید بضعی این طوری گفتند، بعض الرجال این طوری گفتند. مخصوصا به خاطر تندی هایی که ایشان داشته نام نمی برد. لذا با آن همه زحماتی که کشید خیلی مفتاح الکرامه مورد نظر فقهاء قرار نگرفت؛ ولی مرحوم صاحب جواهر (رضوان الله تعالی علیه) خیلی نقد عالی و محترمانه دارد. صاحب حدائق در بعضی از جا ها وقتی به بحث اصولی و اخباری می رسد رشته قلم از دست ایشان در می ورد.
بعد ایشان می گوید:
«قد ذکرنا الی کلام ولایة الفقیه» ایشان این را در شرح عروة الوثقی در بحث تقلید دارد عزیزان این را باز دقت کنند، نکته خوبی است یعنی عصاره حرفش همین جا است، می گوید ما در کتاب مکاسب در رابطه با ولایت فقیه گفتیم:
«وقد ذكرنا في الكلام على ولاية الفقيه من كتاب المكاسب أن الأخبار المستدل بها على الولاية المطلقة قاصرة السند أو الدلالة»
یا سندا ضعیف است یا دلالتا ضعیف است، بعد می گوید:
«وتفصيل ذلك موكول إلى محله، نعم يستفاد من الأخبار المعتبرة أن للفقيه ولاية في موردين وهما الفتوى والقضاء»
در فتوا ولایت دارد و قضاء هم ولایت دارد.
«وأما ولايته في سائر الموارد فلم يدلنا عليها رواية تامة الدلالة والسند، الثاني»
این الثانی به این جا بر نمی گردد برای قبلش است:
«الثاني أن الولاية المطلقة للفقهاء في عصر الغيبة إنما يستفاد من عموم التنزيل وإطلاقه»
همان بحث حسبه «ان الشارع لا یرضی بترکه» است. اگر در یک روستایی هم باشد و این چنین مشکلی بیاید برای مؤمنین اقدام بر آن واجب است بر فقیه نیز به عنوان فقیه اقدام بر او واجب است، اگر فقیه هم نباشد بر عدول مؤمنین اقدام واجب است، عدول مؤمنین نشد فسوق مؤمنین باید اقدام کنند.
پرسش:
دائره و محدوده امورحسبه مشخص شده است؟
پاسخ:
آن را هم خدمت تان عرض می کنم، همان «لا یرضی الشارع بترکه» است.
پرسش:
درباره حکومت هم «لا یرضی الشارع بترکه» است؟
پاسخ:
مرحوم امام خمینی همین را می گوید که ما از روایات چیزی نمی توانیم استفاده کنیم مگر از مجموع روایات یک مسئله ای در بیاوریم و الا تک تک روایات قابل مناقشه است.
آن چیزی که مهم است ادله عقلی است که امام خمینی می فرماید قوی ترین دلیل ما دلیل عقلی است این مطلب را در اول کتاب ولایت فقیه می گوید. «الشارع لا یرضی بترکه» هیچ شک و شبهه ای در آن نیست، و کسی هم نمی تواند مناقشه کند.
بعد می گوید:
«حيث لا كلام من أحد في أن الشارع قد جعل الفقيه الجامع للشرائط قاضيا وحاكما وقد نطقت به مقبولة عمر بن حنظلة»
پرسش:
حاکما را نیز آورده است؟
پاسخ:
قاضیا و حاکما را بیان کرده است اما حاکما در چه چیزی و در چه قضایایی؟ حاکما در فتوا و قضا. البته دوستان این را هم داشته باشند «قد جعل الفقيه الجامع للشرائط قاضيا وحاكما» حاکما کجا؟ آن جایی که تنازعا و تحاکما باشد.
پرسش:
همان قاضی می شود!
پاسخ:
این همان عطف تفصیلی است. «وقد نطقت به مقبولة عمر بن حنظلة» بعد ایشان مقبوله عمر ابن حنظله را می آورد
«حيث ورد فيها قوله عليه السلام : فإني قد جعلته عليكم حاكما، وصحيحة أبي خديجة : ففيها فإني قد جعلته عليكم قاضيا . . »
شرح العروة الوثقى - التقليد (موسوعة الإمام الخوئي)؛ نويسنده: تقرير بحث السيد الخوئي للغروي (وفات : 1413)، ناشر: مؤسسة إحياء آثار الأمام الخويي قدس سره، 1426- 2005م، ص356
روز سه شنبه نیز عرض کردم عمر ابن حنظله باید بحث مفصلی در مورد ایشان بشود، عرض کردم بزرگان خیلی رویش کار کردند، مرحوم سید جعفر مرتضی کتابی دارد به نام ولایة الفقیه حدود دویست صفحه بیشتر نیست، این دویست صفحه شاید پنجاه صفحه اش در رابطه با اثبات وثاقت عمر ابن حنظله است، از همه آقایان بیشتر روی وثاقت عمر ابن حنظله کار کرده است.
اقوال را آورده است روایات را آورده است، ازهرچیزی که دلالت بر وثاقت عمر ابن حنظله می کرده ایشان آورده است. دیگران هم آورده اند ولی ایشان خیلی مفصل آورده است.
کسانی که تضعیف کردند شاید هم نظر شان یک مقداری به مرحوم آقای خوئی (رضوان الله تعالی علیه) بوده است ایشان به این شکل می آورد بعد می آید در شرح عروة الوثقی جلد 1، صفحه 115، بحث عمر ابن حنظله را می آورد:
«إلَّا أن تلك الرواية أيضاً ضعيفة»
بعد می گوید :
«فإن يزيد هذا كعمر لم تثبت وثاقته»
شرح العروة الوثقى - التقليد (موسوعة الإمام الخوئي)؛ نويسنده: تقرير بحث السيد الخوئي للغروي (وفات : 1413)، ناشر: مؤسسة إحياء آثار الأمام الخويي قدس سره، 1426- 2005م، ص115
جالب است، یزید ابن خلیفه مثل عمر ابن حنظله وثاقتش ثابت نیست! باز در جلد 1، صفحه 181، می گوید
«على أن مقبولة عمر بن حنظلة ضعيفة السند»
باز در جلد 1، صفحه 329، می گوید
«وأما المقبولة فهي على ما أشرنا إليه غير مرة ضعيفة السند لعدم ثبوت وثاقة عمر بن حنظلة»
در جلد 1، صفحه 364، می گوید:
«أن المقبولة ضعيفة الند، لعدم ثبوت وثاقة عمر بن حنظلة على ما مرّ غير مرة»
شرح العروة الوثقى - التقليد (موسوعة الإمام الخوئي)؛ نويسنده: تقرير بحث السيد الخوئي للغروي (وفات : 1413)، ناشر: مؤسسة إحياء آثار الأمام الخويي قدس سره، 1426- 2005م، ص181، 329 و 364
در معجم الرجال می آورد در حقیقت آن جا فقط کلی می فرمایند که عمر ابن حنظله وثاقتش ثابت نیست در جلد 14، صفحه 33، می گوید:
«إن الرجل لم ينص على توثيقه، ومع ذلك ذهب جماعة منهم الشهيد الثاني إلى وثاقته ، واستدل على ذلك بوجوه»
نصی بر توثیق عمر ابن حنظله نداریم. بعد ایشان چهار پنج تا روایت از معصوم می آورد مبنی وثاقت عمر ابن حنظله حتی امام صادق علیه السلام می فرمایند، می گوید عمر ابن حنظله به من چنین حرفی زد، حضرت هم فرمودند:
«إذا لا يكذب علينا»
عمر ابن حنظله دروغ نمی گوید. تمام این روایات را مرحوم آقای خوئی آورده است و تک تک از نظر سند رد کرده است.
«ثم ذکر احادیث في وثاقته وناقش فیها»
پنج - شش تا دلیل آورده است، چهار تای این ها روایت را رد کرده است
«ألخامس: أن المشهور عملوا برواياته»
مشهور علما به روایات عمر ابن حنظله عمل کرده اند
«ومن هنا سموا روايته في الترجيح عند تعارض الخبرين بالمقبولة. والجواب أن الصغرى غير متحققة»
اولا در این که مشهور عمل کرده باشند به روایت عمر ابن حنظله این هنوز برای ما روشن نیست، و علاوه بر این مقبوله بودن:
«لا تكشف عن قبول جميع رواياته ، وعلى تقدير تسليم الصغرى فالكبرى غير مسلمة»
اگر بر فرض این روایتش مقبوله باشد این دلیل بر این نیست که همه روایات ایشان نیز مقبوله باشد، بعد می گوید:
«فإن عمل المشهور لا يكشف عن وثاقة الراوي»
معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة؛ الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم _المتوفى1411ق_، بينا، ج14، ص32 و 33
بعد این جمله ایشان خیلی عجیب است ما در بحث رجالی نیز داشتیم این فرمایش ایشان را که عرض کردیم به هیچ وجهی مبنا ندارد حالا این که چه بوده است ایشان در هیچ جا توضیح نداده است اگر به محضر ایشان جسارت نشود قضیه اصالة العداله را ایشان یک چماقی درست کرده است و بر خیلی از رواتی که می خواهد رد کند می گوید گذشتگان توثیق کردند لعله بر مبنای اصالة العداله بوده است.
البته ما یک دفعه در خدمت آیت الله العظمی شبیری زنجانی دو به دو بحث می کردیم ایشان هم گفت: فلانی این قضیه اصالة العدالة چیست که مرحوم آقای خوئی از اول تا آخر رجال شان هر کجا می آید با این حرف راوی را از میدان به در می کند؟! من ندیدم کسی از فقها در گذشته و در حال، بحثی تحت عنوان اصالة العداله داشته باشند! اصلا این چه بحثی است که نه در کتاب های اصولی ما آمده است نه در کتاب های فقهی ما آمده است!
من خدمت شان عرض کردم مرحوم سید مجاهد پسر صاحب ریاض کتابی در اصول دارد که به نام مفاتیح الاصول، کتاب خیلی بزرگی است، شاید بیش از هزار صفحه است با آن چاپ رحلی سابق اگر الان چاپ بشود شاید بالای هفده هجده جلد بشود.
خدمت آیت الله شبیری عرض کردم ایشان (سید مجاهد) در رابطه با اصالة العداله چند صفحه آن جا بحث کرده است آیت الله شبیری فرمودند من این کتاب را ندارم اگر بدهید ببینم که اصلا این قضیه اصالة العداله چیست، ما کتاب را دادیم خدمت ایشان.
من وقتی بحث کفایه داشتم به این کتاب خیلی رجوع داشتم، اقوال را می آوردم.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين