نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
امامت از دیدگاه اهل سنت ؛ اصل دین یا رکن دین؟ (2)
کد مطلب: 16081 تاریخ انتشار: 05 آبان 1403 - 17:20 تعداد بازدید: 1547
خارج فقه الحکومه » فقه
امامت از دیدگاه اهل سنت ؛ اصل دین یا رکن دین؟ (2)

(جلسه بیستم 05 008 1403)


لينک دانلود

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

(جلسه بیستم 05 08 1403)

موضوع: امامت از دیدگاه اهل سنت ؛ اصل دین یا رکن دین؟

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!

پرسش:

استاد!‌ جلسه ی گذشته روایتی را از «اصول کافی» نقل کردید که حضرت فرموده بودند «بُنی الاسلام علی خمس»‌ در همان «کافی»‌ شریف روایت از امام باقر (علیه السلام) داریم منتها ولایت ندارد بلکه شهادتین دارد می خواهم بدانم این را چطور می شود با آن جمع کرد؟

پاسخ:

ائمه (علیهم السلام) با توجه به جو حاکم این طوری فرموده اند، روایات تقیه هم همین است.

البته «تَرَكُوا الْوَلَايَة» در کتب اهل سنت هم هست هم در مناقب خوارزمی و هم یکی از علمای بزرگ اهل سنت هم دارد

«وعن أبي هارون العبدي قال: كنت أرى رأي الخوارج لا رأي لي غيره حتى جلست إلى أبي سعيد الخدري فسمعته يقول: ما هذه الأربع التي عملوا بها؟ قال: الصلاة والزكاة والحج والصوم [ أعني ] صوم شهر رمضان. قال: فما الواحدة التي تركوها؟ قال: ولاية علي بن أبي طالب. قال: وإنها مفترضة معهن؟ قال: نعم. قال: فقد كفر الناس. قال: فما ذنبي»

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل؛ تأليف: الحافظ الكبير عبيد الله بن أحمد المعروف بالحاكم الحسكاني؛ الحذاء الحنفي النيسابوري، تحقيق وتعليق: الشيخ محمد باقر المحمودي؛ مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والارشاد الاسلامي مجمع أحياء الثقافة الاسلامية، 1411 ه‍ - 1990م، ج2، ص460

«إن الله امر الناس بخمس أخذوا باربع وترکوا واحدة» سوال کردند «ما هذه الأربع التي عملوا بها؟ قال: الصلاة والزكاة والحج والصوم [ أعني ] صوم شهر رمضان. قال: فما الواحدة التي تركوها؟ قال: ولاية علي بن أبي طالب»

عن أبي هارون العبدي، قال: كنت أرى رأي الخوارج لا رأي لي غيره ، حتّى جلست إلى أبي سعيد الخدري فسمعته يقول : أمر الناس بخمس فعملوا بأربع وتركوا واحدة ، فقال له رجل : يا أبا سعيد ، ما هذه الأربع الّتي عملوا بها ؟ قال : الصلاة ، والزكاة ، والحج ، والصوم - صوم شهر رمضان - . قال : فما الواحدة الّتي تركوها ؟ قال : ولاية عليّ بن أبي طالب . قال : وإنّها مفترضة معهنّ ؟ قال : نعم . قال : فقد كفر الناس ! ! قال : فما ذنبي!»

مناقب علي بن أبي طالب (علیه السلام) وما نزل من القرآن في علي (علیه السلام)؛ أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني، ص73

عبارتی که مناقب ابن مردویه دارد می گوید «فکفر الناس» پس با ترک ولایت حضرت علی مردم کافر شدند؟ ابو سعید خدری می گوید: «فَما ذَنبی؟» گناه من چه است؟ تعبیر خیلی زیبایی است دوستان داشته باشند بد نیست.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.

بحث ما در رابطه با شبهاتی است که درمورد ولایت فقیه وارد شده و مهدویت و امامت را زیر سوال برده اند. جلسه آخر به این مسئله رسیدیم که آیا خلافت و امامت از فروع دین است یا از اصول دین؟

تعدادی از بزرگان اهل سنت مجموعاً حدود پنج نفر بیشتر نیستند که معتقدند امامت و خلافت جزء فروع دین است و گفته اند اگر در کتاب های کلامی آوردیم به خاطر تأسی از بزرگان بوده است.

اما تعداد دیگری می گویند امامت نه تنها از اصول دین است بلکه رکن دین اسلام است. سایت «أکبرِ موقع عربیٍ بالعالم» یکی از سایت های مشهوری است که عقاید اهل سنت و تندروها را هم مطرح می کند. انجا ارکان خمسه را مطرح می کند می گوید:

«الرکن الأول: الشهادتان، الرکن الثانی: اقامة الصلاة، الرکن الثالث: ...»

این ها عمدتاً شهادتین را جزء رکن اول می آوردند.

تعداد صحابه و روایات منقول از آنها

ابن عبد البِر یا ابن عبد البَر متوفای 463 صاحب کتاب «الاستیعاب» اولین کسی است که شرح حال صحابه را به صورت مدوّن در آورده است بعد از او ابن اثیر در أسد الغابة متوفای 630 این کار را انجام داد و بعد هم ابن حجر در الإصابة مفصل این کار را انجام داده است.

این ها دنبال این بودند که آمار صحابه را بالا ببرند، ابن حجر تمام کسانی که در زمان رحلت پیغمبر شیر خواره بودند را هم آورده! به این هم اکتفا نکرد بلکه آنهایی هم که در شکم مادرشان بودند را نیز آورده است!

مجموع این ها حدود نُه هزار و اندی صحابه شده است یعنی کل آمار صحابه که جمع کرده اند به ده هزار نفر نرسیده است.

«سیوطی» در «تدریب الراوی» تعداد صحابه هنگام رحلت نبی مکرّم را صد و چهارده هزار نفر نقل می کند:

«قُبض رَسُول الله (صلى الله عليه وسلم) عن مئة ألف و أربعة عشر ألفًا من الصَّحابة مِمَّن روى عنه و سمع منه»

رسول خدا رحلت فرمود در حالي كه صد و چهارده هزار نفر از صحابه از آن حضرت روايت شنيده و نقل كرده‌اند

تدريب الراوي، ج 2، ص 220؛ دار النشر: مكتبة الرياض الحديثة - الرياض، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف

«ابن کثیر دمشقی» این آمار را 120 هزار نفر نقل کرده:

« فَنُقِلَ عَنْ أَبِي زُرْعَةَ أَنَّهُ قَالَ: يَبْلُغُونَ مِائَةَ أَلْفٍ وَ عِشْرِينَ أَلْفًا »

از ابوزرعه نقل شده است که گفته: تعداد صحابه به صد و بیست هزار نفر می رسید.

البداية و النهاية ج 8 ص 360؛ تحقيق: عبد الله بن عبد المحسن التركي الناشر: دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان، الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1997م

اما از بین صد و چهارده هزار یا صد و بیست هزار صحابه نتوانستند اسم بیش از ده هزار نفر را بیاورند.

مقایسه تمام صحاح سته با اصول کافی

آقای ابن حزم اندلسی کتابی دارد به نام «أسماء الصحابة وما رُویَ عنهم» روایاتی که از صحابه آمده است را بیان کرده است. او هم نتوانسته به هزار نفر برساند. یعنی از بین صد و بیست هزار صحابه فقط اسم ده هزار نفر را اورده اند. از بین ده هزار نفر هم آنهایی که روایت دارند حدود هزار نفر هستند و از بین آنها نیز حدود پنجاه نفرشان کثیر الروایة هستند.

یعنی چهار، پنج نفرشان بالای هزار روایت نقل کرده اند. حدود سی و پنج نفرشان زیر هزار روایت نقل کرده اند. از این هزار نفر تقریباً هشتاد و پنج، نود درصدشان نیز یک یا دو روایت نقل کرده اند. یعنی هشتاد و پنج درصد صحابه یک روایت نقل کرده اند ولذا ازبین صحاح سته ای که جمع کردند، بخاری کمتر از هشت هزار روایت آورده و مسلم هم همینطور.

ابن اثیر در کتاب جامع اصول، روایات مکرر را حذف کرده و روایات غیر مکرر صحاح سته حدود نه هزار و نهصد روایت شده است. یعنی مجموعاً کل روایات صحاح سته به ده هزار روایت نرسیده است.

در حالی که اصول کافی به تنهایی 16199 روایت، تهذیب بیش از 13 هزار روایت، من لا یحضر بیش از 9 هزار روایت دارند. مرحوم شیخ حر عاملی در وسائل 35 هزار روایت آورده است. بعد مرحوم نوری استدراک کرد 23 هزار روایت هم ایشان آورده است.

در عصری که نقل حدیث ممنوع بود و ناقلین حدیث را تازیانه می زدند به زندان می انداختند و ... مرحوم صاحب وسائل در خاتمه، فایده پنجم می گوید در عصر معصومین بیش از 6600 کتاب توسط اصحاب ائمه علیهم السلام تدوین شد که أصول أربعمأة در حقیقت انتخاب از 6600 کتابی است که در عصر ائمه علیهم السلام تدوین شده است.

در هر صورت ...

کتاب إستیعاب ابن عبد البر، بحث خلافت را مطرح می کند و می گوید:

«والخلافة ركن من أركان الدين»

خلافت رکنی از ارکان دین است.

الاستيعاب في معرفة الأصحاب؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج 3، ص 969

عبد القاهر بغدادی تقریباً می شود گفت جزء کسانی است که نسبت به فرَق اسلامی خیلی مفصل کار کرده است از اهل سنت کسی مانند عبدالقاهر بغدادی در این زمینه کار نکرده است. ایشان اولین نفری است که مفصل آورده آسمان و ریسمان را به هم بافته است فرَق شیعه را آورد زیدیه، هشامیه ....

ایشان در الفَرق بین الفِرَق، صفحه 279 می گوید اسلام دارای چهارده رکن است می آورد بر این که بعضی هایش جزء اصول دین است.

«الفصل الثالث من فصول هذا الباب في بيان الاصول التى اجتمعت عليها اهل السنة قد اتفق جمهور اهل السنة والجماعة على اصول من اركان الدين كل ركن منها يجب على كل عاقل بالغ معرفة حقيقته ولكل ركن منها شعب وفي شعبها مسائل اتفق اهل السنة فيها على قول واحد وضللوا من خالفهم فيها واول الاركان التى رأوها مناثبات الحقائق والعلوم على الخصوص والعموم والركن الثانى هو العلم بحدوث العالم في اقسامه من اعراضه واجسامه والركن الثالث فى معرفة صانع العالم وصفات ذاته والركن الرابع في معرفة صفاته الازلية والركن الخامس في معرفة اسمائه واوصافه والركن السادس في معرفة عدله وحكمته والركن السابع في معرفة رسله وانبيائه والركن الثامن في معرفة معجزات الانبياء وكرامات الاولياء والركن التاسع في معرفة ما أجمعت الامة عليه من اركان شريعة الاسلام والركن العاشر في معرفة احكام الامر والنهى والتكليف والركن الحادى عشر في معرفة الخلافة والامامة وشروط الزعامة والركن الثاني عشر كذا في احكام الايمان والاسلام في الجملة والركن الثالث عشر في معرفة احكام الاولياء ومراتب الأئمة الاتقياء والركن الرابع عشر في معرفة احكام الاعداء من الكفرة واهل الاهواء»

الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية؛ اسم المؤلف: عبد القاهر بن طاهر بن محمد البغدادي أبو منصور الوفاة: 429، دار النشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت - 1977، الطبعة: الثانية، ج1، ص309 و 310

مثلا: «اثبات الحقایق» جزء اصول دین است. «والعلوم علی الخصوص والعموم» جزء اصول دین است. رکن دوم «العلم بحدوث العالم»، رکن سوم: «معرفة صانع العالم صفات الازلیة» یک سری مسائل آورده است. هر یک از مسائل کلامی را یک رکن بیان کرده است. رکن یازدهم « والركن الحادى عشر في معرفة الخلافة والامامة وشروط الزعامة» ایشان می گوید این امامت نیز جزء ارکان است.

اعتراض صحابه به ابوبکر در مورد خلافت عمر

شنقیطی متوفای 1392 از وهابی های معاصر است که می توان گفت: کتاب اضواء البیان او بعد از کتاب تفسیر ابن تیمیه مفصل ترین کتاب تفسیری وهابی ها است. در جلد اول در رابطه با بحث خلافت (خیلی جالب است عزیزان خوب دقت کنند) می گوید:

«ثم إن الصديق رضي الله عنه لما حضرته الوفاة عهد إلى عمر في الإمامة»

ابوبکر به هنگام وفاتش وصیت بر امامت عمربن الخطاب کرد.

«ولم يقل له أحد هذا أمر غير واجب علينا ولا عليك. فدلّ على وجوبها»!

سکوت صحابه دلیل بر وجوب است!!

«وأنها ركن من أركان الدين الذي به قوام المسلمين والحمد لله رب العالمين»

أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن؛ اسم المؤلف: محمد الأمين بن محمد بن المختار الجكني الشنقيطي. الوفاة: 1393هـ، دار النشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات.، ج1، ص21

پرسش:

این حرفش انتخاب درستی است یعنی بر حسب مبنای خودش درست است امامت عامه را دارد مطرح می کند نه شخص عمر را. بحث تعیین جانشینی، رهبری یعنی کسی نیامد بگوید که جامعه اسلامی رهبری لازم ندارد مردم خودشان، خودشان را هدایت می کنند این را نیامد منکر بشود. همین که کسی نیامد در امامت عامه شک کند پس مشخص می شود این امامت عامه واجب است.

پاسخ:

اگر این است چرا خلافت عثمان را مطرح نکرد؟ خلافت خود ابوبکر را چرا مطرح نمی کند؟

پرسش:

خلافت عثمان خاص است ما به خلافت عثمان کاری نداریم بحث رهبریت جامعه را می گوید.

پاسخ:

ایشان می گوید «لما حضرته الوفاة عهد إلى عمر في الإمامة» این خلافت عامه یا خاصه است؟

پرسش:

برخلاف تفکر خوارج که می گفتند رهبریت لازم نداریم هیچ کس نیامد بگوید جامعه اسلامی رهبر لازم ندارد. نه، رهبریت را همه قبول داشتند باید یک نفر رهبر باشد. مصداق آن فرق می کند.

پاسخ:

آن بحث جدا است این ها یک بحثی دارند آیا نصب امام واجب است یا نه؟ به آن هم می رسیم

پرسش:

همان را می خواهد بگوید ما از این کلام این را می فهمیم

پاسخ:

نه، این جا بحث خاص عمر است.

پرسش:

اگر صفحه قبلش بیان بشود شاید بهتر بشود بحث امامت عامه را می خواهد مطرح کند.

پرسش2:

اگر امامت عامه را مطرح کند پس نعوذ بالله پیامبر اندازه عمر تدبیر نداشت.

پرسش:

آن اشکالی است آن اشکال را می توانیم بر این ها وارد کنیم، یک حرف دیگر است.

پاسخ:

ایشان می گوید کسی اعتراض نکرد

پرسش:

الان بحث خودمان هم همین است ما از ولایت فقیه داریم صحبت می کنیم یعنی همین را می خواهیم ثابت کنیم می گوییم در اسلام یک رهبری قطعاً لازم است. بحث ما هم همین است یعنی اگر ما این حرف را بزنیم خودمان گیر می کنیم.

پاسخ:

می گوید ابوبکر، عمر را انتخاب کرد و کسی با نصب مخالفت نکرد.

درحالیکه ابن ابی شیبه در «المصنّف» روایت نقل می کند:

«أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه»

«فقال الناس تستخلف علينا فظا غليظا ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر»

آقای ابوبکر جواب خدا را چه می خواهی بدهی عمر را انتخاب کردی؟

«قال أبو بكر أبربي تخوفونني»

دارید من را از خدا می ترسانید؟ الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة : الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج7، ص434، ح 37056

آقایان (اهل سنت) یک بحثی دارند آيا نصب امام واجب است یا واجب نیست؟ تقریباً اهل سنت اتفاق نظر دارند اجماع است که نصب امام واجب است اختلاف دارند آیا نصب امام بر مردم واجب (تکلیف) است یا بر خدا واجب است؟ تعداد زیادی از این ها شاید نزدیک نود درصد علمای اهل سنت می گویند بر مردم واجب است بر خدا واجب نیست.

چون اگر بگویند بر خدا واجب بود در ابوبکر گیر می کنند آن هایی که گفتند بر خدا واجب است آیا عقلاً بر خدا واجب است یا نصّاً بر خدا واجب است؟ آن را هم مفصل بحث می کنیم.

ولی این جا می گوید کسی اعتراض نکرد «فقال الناس»‌ توده مردم به خلافت عمر اعتراض کردند روایتش هم صد در صد صحیح است سه تا راوی دارد هر سه ثقه هستند یعنی روایت صد در صد صحیح است.

در طبقات باز هم روایت صحیح است ضحاک ابن مُخلَد یا مَخلَد، عبید الله ابن ابی زیاد، یوسف... همه ثقه هستند گفت:

لما حضرت أبا بكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت»

گفتند چه کسی را می خواهید خلیفه کنید؟

«قال عمر. قالا فماذا أنت قائل لربك قال أبالله تفرقاني»

الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر – بيروت، ج3، ص274

در روایت ابن قتیبه، مهاجرین و انصار اعتراض کردند چرا عمر را انتخاب کردید آدم بد اخلاق، بد خو و سنگ دلی است. ابن تیمیه با آن همه نصب و عداوت می گوید:

«وقد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا فقال أبالله تخوفوني أقول وليت عليهم خير أهلك فلم يحابوا الصديق في عهده لعمر مع شدته»

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج6، ص155

عبارت، عبارت خیلی زشتی است که ابوبکر به همه می گوید. به الناس، طلحه، امیر المؤمنین، مهاجرین و انصار.

باز منهاج السنة دارد:

«لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا فقال أبالله تخوفني أقول و ليت عليهم خير اهلك»

منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج7، ص461

عبد الرحمن ابن عوف شخصاً پیش ابوبکر می آید اعتراض می کند عمر را انتخاب کردی آدم بد اخلاق است و صلاحیت برای خلافت ندارد. ابوبکر گفت انجام دادم همین است که گفتم فردای قیامت جواب خدا را بلد هستم چطور بدهم خدا را بهتر از شما می شناسم. این که می گوید:

«ولم يقل له أحد هذا أمر غير واجب علينا ولا عليك»

مسئله انتخاب عمر است نه اصل خلافت!

پرسش:

استاد ببخشید: می گوید:

«من الواضح المعلوم من ضرورة الدين أن المسلمين يجب عليهم نصب إمام تجتمع به الكلمة وتنفذ به أحكام الله في أرضه»

یعنی یک حاکم و یک رهبری بیاید همه را یکپارچه کند احکام را جاری کند.

«ولم يخالف في هذا إلا من لا يعتد به كأبي بكر الأصم المعتزلي الذي تقدم في كلام القرطبي وكضرار وهشام القوطي ونحوهم»

أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن؛ اسم المؤلف: محمد الأمين بن محمد بن المختار الجكني الشنقيطي. الوفاة: 1393هـ، دار النشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات.، ج1، ص22

اصلاً در اصل رهبریت جامعه را می گوید.

پاسخ:

این را جدا بحث می کنیم، بحث عبارت قرطبی را می آورد قرطبی کاری به اصل امامت ندارد اصل امامت را جدا بحث می کنند در ذیل آیه شریفه

(إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا)

من تو را امام و پيشوای مردم قرار دادم!

سوره بقره (2): آیه 124

آن جا مفصل آوردند شنقیطی هم آن جا عبارت مفصلی دارد که این دلالت می کند اصل نصب امام واجب است. هم از (إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا) هم

(إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ)

ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم

سوره ص (38): آیه 26

شنقیطی و هم قرطبی این دو آیه را می آورند می گویند این دو تا، اصل نصب امام را نصاً واجب می داند نه عقلاً. اجازه بدهید به اصل امامت عامه رسیدیم آن را هم توضیحی می دهم اقوال این ها را خدمت تان عرض می کنیم.

پاسخ:

«من الواضح المعلوم من ضرورة الدين أن المسلمين يجب عليهم نصب إمام تجتمع به الكلمة وتنفذ به أحكام الله في أرضه»

این بر خلاف نظر قرطبی است می گوید نصب امام بر خدا واجب است نه بر مردم همان تعریفی که حضرت علی (سلام الله علیه) دارد.

حضرت امیر هم همین را می فرماید، حضرت امیر می فرماید:

«لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 82، و من كلام له (علیه السلام) [للخوارج‏] في الخوارج لما سمع قولهم «لا حكم إلا لله»

اگر در یک جامعه ای امامی نصب شد «لابُدَ مِنْ أمیرٍ» ظالم یا عادل باشد. در اصل نصب امام هیچ شک و شبهه ای نیست. حتی در روایتی که یک عده ای از مغرضین معاصر ما هم به روایت حضرت امیر (سلام الله علیه) استدلال می کنند که فرمود اگر خلیفه ای از دنیا رفت این خلیفه عادل یا فاسق باشد چه و چه باشد بر مردم واجب است جمع بشوند امامی انتخاب کنند.

این را هم مصطفی طباطبایی، هم برقعی هم قلمداران، و هم احمد الکاتب همین حدیث را آورده اند و می گویند: این دلالت می کند که حضرت امیر المؤمنین، خلافت را شورایی می دانست. می گفت باید انتخاب بشود لذا حضرت امیرالمؤمنین با نصب مخالف بود. بر خلاف عقیده شیعه است. عزیزان دقت کنند نکته ظریفی است

پرسش:

شما می خواهید بفرمایید روایت هایی که گفت با عمر مخالفت کردند با این حرف در تعارض است؟

پاسخ:

بله کاملاً در تعارض است. فخر رازی و ایجی می گویند وقتی عمر را انتخاب کرد کسی اعتراض نکرد.

بحث سر این که ابوبکر انتخاب کند یک صحابه است با نظر یک صحابه مسئله تصریح نمی شود می خواهند بگویند این انتخاب مورد تأیید همه صحابه بود، می خواهند پای اجماع را به میدان بکشند. فرضاً ابوبکر باشد ابوبکر را چه کسی انتخاب کرد؟ عثمان باشد چهار، پنج نفر شورای تشریفاتی بود که انتخاب کردند.

شورایی که عمر گفت اگر یک نفر مخالفت کرد گردنش را بزنید دو نفر مخالفت کرد گردنش را بزنید سه نفر یک طرف، سه نفر طرف دیگر بودند ببینید عبد الرحمن در کدام طرف است یا پسر من عبد الله در کدام طرف است!

این ها دنبال این هستند حتی در قضیه عثمان هم می گویند شورا، عثمان را انتخاب کرد مردم اعتراض نکردند پس اجماع آمده است. این ها در تمام بحث خلافت در ابوبکر، عمر و عثمان دنبال این هستند که اجماع را وسط بکشانند اجماع که شد «لا تجتمع أمتی علی الخطاء» تمام شد.

پرسش:

مطلب دیگری که عرض کردم به نظرم صاف است ما که می گوییم «بُنی الإسلام علی خمس» وقتی می گوییم یکی از ان ولایت است یعنی بحث امامت و رهبری در جامعه، حالا کیفیتش بماند به چه شکل باشد هیچ کس نیامد برای اصل اصول دین بودن امامت به این روایت استدلال کند بگوید «بُنی الإسلام»‌ یعنی اسلام پنج رکن دارد یکی از اصول دین ما امامت است به این روایت استشهاد کنیم.

پس این هایی که می گویند این جا ارکان است از لفظ ارکان ما نمی توانیم استدلال کنیم چون که گفت رکن است حتماً جزء اصول شان قرار دادند یعنی لفظ چنین باری را قبول نمی کند.

پاسخ:

اجازه بدهید به آن بحث هم می رسیم

این تعبیر را دقت کنید الان در فضای مجازی بعضی از آقایانی که اعتراض به ولایت فقیه دارند این عبارت حضرت امیر را دارند استدلال می کنند که این عبارت حضرت امیر نشان می دهد اصل امامت، شورایی است باید مردم انتخاب کنند.

شما ولایت فقیه را آوردید می گویید باید خبرگان رهبری انتخاب کند این ها خلاف نظر حضرت امیر است. این عبارت را دقت کنید

«وَ الْوَاجِبُ فِي حُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِمَامُهُمْ أَوْ يُقْتَلُ»

...امام مسلمان ها مرد یا کشته شد

«ضَالًّا كَانَ أَوْ مُهْتَدِياً مَظْلُوماً كَانَ أَوْ ظَالِماً حَلَالَ الدَّمِ أَوْ حَرَامَ الدَّمِ أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا»

هیچ کاری نباید کنند

«وَ لَا يُحْدِثُوا حَدَثاً»

کار جدیدی انجام ندهند.

«وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجْلًا»

نه یک قدم جلو بروند و نه یک قدم عقب بمانند.

«وَ لَا يَبْدَءُوا بِشَيْ‏ءٍ قَبْلَ أَنْ يَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِيفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ»

قبل از این که امامی برای خودشان انتخاب کنند این را می خواهند استدلال کنند پس نبی مکرم از دنیا رفت در سقیفه طبق فرمایش حضرت امیر (سلام الله علیه) است چیز نادرستی نیست.

بعد ذیل خطبه را این خبیث ها نمی خوانند

«فَإِنْ كَانَ إِمَامُهُمْ قُتِلَ مَظْلُوماً حَكَمَ لِأَوْلِيَائِهِ بِدَمِهِ وَ إِنْ كَانَ قُتِلَ ظَالِماً نَظَرَ كَيْفَ الْحُكْمُ فِي ذَلِكَ هَذَا أَوَّلُ مَا يَنْبَغِي أَنْ يَفْعَلُوهُ أَنْ يَخْتَارُوا إِمَاماً يَجْمَعُ أَمْرَهُمْ»

«إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَة لَهُمْ وَ يُتَابِعُوهُ وَ يُطِيعُوهُ»

اگر انتخاب امام به عهده مردم باشد.

«وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ»

اگر انتخاب امام به عهده خدا و رسول است

«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ كَفَاهُمُ النَّظَرَ فِي ذَلِكَ»

خدای عالم در بحث خلافت آنی که باید انجام بدهد انجام داده است.

«وَ الِاخْتِيَارَ [وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) قَدْ رَضِيَ لَهُمْ إِمَاماً وَ أَمَرَهُمْ بِطَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِه»

پیغمبر هم امام انتخاب کرد و دستور داد از این، امام انتخاب کنند

«... وَ إِنْ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الَّذِي [يَخْتَارُ لَهُ الْخِيَرَةَ فَقَدِ] اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ وَ أَمَرَهُمْ بِطَاعَتِي وَ نُصْرَتِي فِي كِتَابِهِ الْمُنْزَلِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) فَذَلِكَ أَقْوَى لِحُجَّتِي وَ أَوْجَبُ لِحَقِّي وَ لَوْ أَنَّ عُثْمَانَ قُتِلَ عَلَى عَهْدِ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ كَانَ لِمُعَاوِيَةَ قِتَالُهُمَا وَ الْخُرُوجُ عَلَيْهِمَا لِلطَّلَب‏»

كتاب سليم بن قيس؛ نویسنده: هلالى، سليم بن قيس، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى‏، ج‏2، ص 752

حضرت امیر المؤمنین می فرماید انتخاب خلیفه در صورتی است که خدا و پیغمبر در رابطه با خلیفه هیچ نظری نداشته باشند بله اگر در یک روستا و یا یک شهر دور افتاده ای که اسلام به گوش شان نرسیده است آن جا وقتی رئیسی از دنیا می رود باید مردم جمع شوند رئیسی انتخاب کنند بدون رئیس نظام آن روستا، شهر و کشور به هم می خورد.

ولی در صورتی است که این به عهده مردم باشد و حال آن که در اسلام انتخاب امام به عهده مردم نیست، انتخاب امام به عهده خدا و پیغمبر است «اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ وَ أَمَرَهُمْ بِطَاعَتِي وَ نُصْرَتِي فِي كِتَابِهِ الْمُنْزَلِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)» این قسمت ذیل خطبه را آقایان نمی خوانند. اول خطبه را مفصل بحث می کنند در فضای مجازی نگاه کنید طباطبایی می گوید مفسر عالیقدر آیت الله برقعی!! از این خطبه حضرت امیر این استفاده را کرده است.

یا ذیل خطبه را دیدند یا ندیده اند اگر ندیدند جاهل هستند و اگر دیده اند و دارند انکار می کنند عناد است. ما یک عبارتی را به امام (سلام الله علیه) بزنیم مثل این که می گوید:

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يوحَى إِلَي)

بگو: «من فقط بشري هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است که) به من وحي مي‌شود

سوره كهف (18): آیه 110

(إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ) پیغمبر بشری مثل ما است ما اشتباه و گناه می کنیم ولی (يوحَى إِلَي) را کنار می گذارند بله اگر (يوحَى إِلَي) را شما کنار بگذارید و فقط (إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ) را مطرح کنید نتیجه این می شود: پیغمبر هم مثل ما است ما اشتباه می کنیم او هم اشتباه می کنند ما گناه می کنیم او هم گناه می کند و ... به این شکل به مسئله نگاه می کنند!

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :