لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم
(جلسه هفدهم 29 07 1403)
موضوع: وجه جمع تعارض روایات در ورود یا عدم ورود اهل سنت به بهشت
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!
پرسش:
بعضی از آقایان منبری، مطالب مربوط به قبل از ظهور امام زمان ارواحنا له الفداء را با اسناد بیان می کنند مثلاً سفیانی یا کسی دیگر با توجه به روایاتی که اوصاف را شرح می دهد مصداق تعیین می کنند آیا این کار، کار درستی است؟
پاسخ:
مصداق تعیین کردن قطعاً خلاف است و موجب تزلزل عقاید افراد می شود، چه از طرف منفی چه از طرف مثبت. هیچ تفاوتی ندارند.
این که سید حسنی چه کسی است، سید خراسانی چه کسی است و سفیانی چه کسی است (و اینها را بر برخی افراد تطبیق دهیم) این ها قطعاً خلاف و نادرست است وقتی اتفاق نمی افتد موجب تزلزل اعتقادات جوان ها می شود، ما چنین وظیفه ای نداریم اصلا خلاف شرع است. چه بسا اگر دقت کنیم از نظر شرعی هم حرمت بر آن مترتب بشود.
علاوه برآن این ها جزء مسائل قطعیه نیست از حضرت در رابطه با سفیانی سوال می کنند، حضرت می فرمایند: شاید در سفیانی بداء حاصل بشود خدای عالم امر فرج را در یک شب ردیف می کند ...
سوال می کند آیا در قیام حضرت هم احتمال این که بداء حاصل بشود است؟ حضرت می فرماید قضیه قیام حضرت مهدی ارواحنا فداه وعده است
«كُنَّا عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا علیه السلام فَجَرَى ذِكْرُ السُّفْيَانِيِّ وَ مَا جَاءَ فِي الرِّوَايَةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام هَلْ يَبْدُو لِلَّهِ فِي الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ يَبْدُوَ لِلَّهِ فِي الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِيعَادِ وَ اللَّهُ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ.»
الغيبة( للنعماني)؛ ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، محقق- مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: نشر صدوق، ص303
قبلا عرض کردم روایت است که وقتی مرگ حاکمی به نام عبد الله را به من بشارت بدهید بشارت فرج را به شما می دهم. بعضیها بعد از مرگ ملک عبد الله همه گفتند فرج نزدیک است. الان ده سال از مرگ ملک عبد الله می گذرد هیچ خبری هم نشد!
در مواجهه با این روایات نباید تطبیق بدهیم بلکه بگوییم شاید این باشد شاید هم نباشد با کلمه شاید گفتن، مسئله درست می شود همچنین روایتی است شاید ان شاء الله همان ملک عبد اللهی باشد که در روایت آمده است. شاید ملک عبد الله بعد باشد نمی دانیم چه است.
در روایت عبدالله هم واژه سعودی نیامده است.
یا روایتی که آقای ری شهری به حضرت امام و ... تطبیق دادند این ها جز اینکه اعتقادات جوان ها متزلزل بشود هیچ فایده دیگری ندارد. باید گفت: ان شاء الله این باشد نه اینکه قطعی تطبیق بدهیم.
پرسش:
روایت «رجلٌ یخرجُ منکُم» این که واقع شده است غیر از این انقلابی متصوّر نمی شود.
پاسخ:
نمی توانیم بگوییم. چهل و هفت سال است دارد می گذرد ولی هنوز فرج انجام نشده مرحوم امام هم از دنیا رفت یعنی همه این ها می گفتند مرحوم امام، زمان ظهور را درک می کند.
در هر صورت...
مراقب باشیم خدای ناکرده باعث تزلزل اعتقادات دیگران نشویم.
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بحث در روایتی بود که شخصی خدمت حضرت مهدی (ارواحنا فداه) مشرف می شود و سوالی در ذهنش بود که آیا کسانی که شیعه نیستند وارد بهشت می شوند یا نمی شوند؟
حضرت فرمودند چنین نیست افرادی هستند که معتقد به امامت حضرت امیر المؤمنین نیستند از فضائل حضرت امیر المؤمنین هم خبر ندارند ولی روی محبتی که به حضرت امیر المؤمنین دارند به حق حضرت سوگند می خورند. این ها فردای قیامت جزء کسانی هستند که وارد بهشت خواهند شد.
عرض کردیم این ها به ظاهر منافات با روایات متعدد قریب به متواتر دارد که در کافی، کمال الدین، الغیبة و ... مطرح شده است:
«مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَنِي وَ مَنْ جَحَدَنِي فَقَدْ جَحَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل»
كمال الدين و تمام النعمة، ابن بابويه، محمد بن على، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج1، ص 262
در این جا روایات دو دسته است یک دسته به صورت مطلق است اگر کسی انکار امامت یکی از ائمه را بکند مخلد در آتش است. و یک دسته به صورت مقیّد (انکار عن علم یا جحد) است.
این عبارتی است که خیلی زیاد در شبکه ها مطرح می شود مرحوم شیخ صدوق همین تعبیر را دارد
«مَنْ جَحَدَ عَلِيّاً إِمَامَتَهُ بَعْدِي فَقَدْ جَحَدَ نُبُوَّتِي، وَ مَنْ جَحَدَ نُبُوَّتِي فَقَدْ جَحَدَ اللَّهَ رُبُوبِيَّتَهُ».
إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ابن بابويه، محمد بن على، مصحح: ندارد، ناشر: كنگره شيخ مفيد، ص105
شبکه المستقلة روی این عبارت شیخ مفید خیلی مانور داد.
«و اتّفقت الإماميّة على أنّ من أنكر إمامة أحد من الأئمّة و جحد ما أوجبه اللّه تعالى له من فرض الطاعة فهو كافر ضالّ مستحقّ للخلود في النار.»
بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج8، ص 366
الان هم در شبکه های وهّابی به قصد اختلاف بین شیعه و سنی بیاندازند این عبارت شیخ مفید را می آورند که «و اتّفقت الإماميّة» یعنی اجماعی است که انکار یکی از ائمه (سلام الله علیهم) کفر و ضلالت است و استحقاق خلود در نار را دارد.
در این جا واژه «وَ جَحَدَ» وقتی می آید اطلاقات روایات را مقید می کند از منابع متعدد لغت اهل سنت آوردیم که مراد از جَحَدَ یعنی انکار همراه علم:
« الجحود: الانكار مع العلم»
کسی مسئلهی را با علم به آن انکار کند.
الصحاح؛ الجوهري (وفات : 393)، تحقيق: أحمد عبد الغفور العطار، ناشر: دار العلم للملايين - بيروت – لبنان 1407 - 1987 م، ج 2، ص 451
لسان العرب ابن منظور:
«الجحود الإنكار مع العلم»
لسان العرب؛ اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711، دار النشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، ج3، ص106
«إنکار عن علمٍ» شیعه باشد، سنی باشد، مسیحی باشد و یهودی باشد اگر علم آمد بر این که ائمه (علیهم السلام) حجت خدا هستند و با این علم، منکر آن ها شد، این انکار است که موجب کفر و خلود در آتش خواهد شد.
حتی دیدم بن باز یا هیئت عالی إفتای عربستان سعودی شاید تندتر از شیخ مفید دارند ولی آن جا آسمان به زمین نمی آید زمین هم به آسمان نمی رود (و اعتراضی به بن باز نمی شود)! کتاب فتاوی الجنة دائمة می گوید:
«من أنكر وجحد شيئاً من أركان الإسلام أو من واجبات الدين المعلومة بالضرورة فهو كافر ومارق من دين الإسلام»
فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء - ج 2، ص281
مثل نماز و روزه را انکار کند «فهو کافرٌ و مارقٌ مِنْ دین الإسلام»
عبارتی از مرحوم امام آوردیم که امامت از اصول مذهب است از اصول دین نیست آن چه مسلمان بودن فرد را تثبیت می کند شهادتین است و یا شهادتین و شهادت به معاد است. به هیچ وجه بحث عدل و امامت را جزء ارکان اسلام نیاورده اند.
«مَنْ أنکرَ و جَحَدَ» کلمه جَحَدَ را آن جا شیخ مفید آورده است و قرینه نیز اورده است که حواس ما جمع باشد. «مَنْ أنکرَ و جَحَدَ» واژه جَحَدَ در تمام کتاب های لغت جَحد عبارت از «إنکار عن علمٍ» است.
(وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ)
و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند
سوره نمل (27): آیه 14
ما هم داریم می گوییم «و اتفقت الإماميّة»؛ نه «و اتفقت أهل الإسلام». تنها «و اتفقت الإماميّة» این منطق قرآن است (وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ) اگر جحد بود و با توجه به علم در آن جا قطعاً کفر، خلود و ضلالت هم می آید و تمام آیات عذاب را هم به آن اضافه کنید.
پرسش:
طبق فرمایش شما فرمایش امام راحل در مورد عایشه، طلحه و زبیر که دیروز هم اشاره فرمودید مشخص است. چون هم عایشه، هم طلحه، هم زبیر و هم معاویه همه این ها از روی علم بود. یک زمانی عبد الله ابن جعفر به معاویه خوب فهماند که امامت و ولایت بعد از پیامبر چه کسی بوده یعنی بدون علم نبوده است بنابراین فرمایش امام راحل هم با این عن علم درست می شود.
پاسخ:
امام راحل را اجازه بدهید قول دادیم امروز مقداری بیشتر تعمق کنیم فرمایش امام راحل این شکلی نیست. تعبیر امام در کتاب الطهارة، جلد 3، صفحه 457 چنین است:
«طهارة الناصب والخارج لغرض دنيوي ونحوه وأما سائر الطوائف من النصاب بل الخوارج فلا دليل على نجاستهم وإن كانوا أشد عذابا من الكفار»
دقت کنید
«فلو خرج سلطان على أمير المؤمنين عليه السلام لا بعنوان التديّن بل للمعارضة في الملك»
هدف طلحه، زبیر، معاویه و عایشه این بود.
«أو غرض آخر كعائشة وزبير وطلحة ومعاوية وأشباههم أو نصب أحد عداوة له»
منظور حضرت امیر المؤمنین است.
«أو لأحد من الأئمة عليهم السلام لا بعنوان التدين»
(وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ) نیست بلکه به خاطر رسیدن به سلطنت، مقام و ... است
«بل لعداوة قريش أو بني هاشم أو العرب أو لأجل كونه قاتل ولده أو أبيه أو غير ذلك»
معاویه یک عده ای را جمع کرد گفت علی پدر تو را کشته، برادر تو را کشته، عموی تو را کشته، جد تو را کشته، پسر عمویت و پسر خاله ات را کشته است یعنی با این حربه، این ها را برای جنگ صفین تحریک کرد.
«لا یوجب ظاهراً»
کلمه ظاهراً آورده است
«شئ منها نجاسة ظاهرية، وإن كانوا أخبث من الكلاب والخنازير لعدم دليل من إجماع أو أخبار عليه»
«وأما سائر الطوائف من النصاب بل الخوارج ... وإن كانوا أخبث من الكلاب والخنازير» ظاهرا «و إن کانوا» به صدر اول بر می گردد و أما جوابش دارد می آید «وأما سائر الطوائف من النصاب بل الخوارج فلا دليل على نجاستهم ... وإن كانوا أخبث من الكلاب والخنازير لعدم دليل من إجماع أو أخبار عليه»
بعد دارد:
«بل الدليل على خلافه؛ فإنّ الظاهر أنّ كثيراً من المسلمين بعد رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) - كأصحاب الجمل وصفّين وأهل الشام وكثير من أهالي الحرمين الشريفين كانوا مبغضين لأمير المؤمنين وأهل بيته الطاهرين صلوات الله عليهم وتجاهروا فيه»
ابن تیمیه هم می گوید مردم شام بغض حضرت علی علیه السلام را در دل شان داشتند
«ولم ينقل مجانبة أمير المؤمنين وأولاده المعصومين ( عليهم السّلام ) وشيعته»
كتاب الطهارة ( ط.ج )؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، قم 1427، ج 3 ص 457
به هیچ وجه نداریم که حضرت امیر بعد از جنگ جمل و صفین با این ها به عنوان نجس برخورد کرده باشد. فرزندان حضرت امیر المؤمنین و شیعیان با اصحاب جمل و صفین برخورد نجس نکردند که اگر در یک ظرفی آنها غذا یا آب خوردند این بزرگواران دیگر در آن غذا یا آب نخورند.
پرسش:
به عنوان کفار که برخورد کردند اصلاً نماز بر آن ها نخواندند اگر مسلمان بودند قطعاً باید بر آن ها نماز می خواندند.
پاسخ:
بحث نماز خواندن، نماز نخواندن یک بحث دیگری است. بحث ما در مورد این است که آیا ائمه با این ها به عنوان یک نجس برخورد کردند؟ اگر دست می دادند آیا بعد می رفتند دست شان را آب می کشیدند؟ یا اگر در یک ظرفی آب می خوردند دیگر آنها با این ظرف آب نمی خوردند؟ یا به اصحاب می گفتند این هایی که در جمل و صفین بودند این ها در ظرفی آب خوردند دیگر در آن ظرف شما آب نخورید؟!
پرسش:
استاد! حرج پیش می آمد
پاسخ:
عبارت امام (رضوان الله تعالی علیه) خیلی تند است
پرسش:
حرج پیش می آید
پاسخ:
بحث حرج نیست ما کاری به حرجش نداریم
پاسخ:
در روسیه و ... این همه منکر خدا هستند قطعاً نجس هستند هیچ شک و شبهه ای نیست این همه مسلمان ها و شیعه در روسیه هستند در کشورهای که هیچ دینی را قبول ندارند حرج لازم می آید؟
این حرف ها، حرف های نا درستی است به هیچ وجه نمی توانیم بگوییم به خاطر حرج و تقیه خدای عالم برای رعایت حال شیعه نجاست ظاهری را از این ها برداشته است هیچ دلیلی هم ما نداریم.
اگر دلیل داشتیم یک روایت قطعیه یا روایات مستفیضی داشتیم تابع این روایات بودیم این که بگوییم از این اطلاقات و عمومات می خواهیم استفاده کنیم این اطلاقات و عمومات صلاحیت استنباط چنین حکمی را ندارد.
پرسش:
قطعی باشد همه چیز نجس می شود باید آب کشید
پاسخ:
در رابطه با نجاست آقایان هم گفتند اگر یک جایی نجس است دو، سه مرتبه رویش آمد تغییر کرد پاک می شود.
ما تابع احکام اهل بیت هستیم شارع مقدس می گوید بخور می گوییم چشم، نخور می گوییم چشم!
ابن ابی یعفور خدمت آقا امام صادق (سلام الله علیه) آمد اناری آن جا بود انار را بلند کرد گفت شما این انار را نصف کنید بگویید نصفش حرام است لب نمی زنم نصفش حلال است از آن می خورم. عقیده ما باید این چنین باشد ما تابع این بزرگواران هستیم.
یا در روایتی ابو بصیر می گوید خدمت امام صادق (سلام الله علیه) بودیم (قریب به این مضمون) خانمی می آید حضرت می گوید به سوال این خانم توجه کنید. زن می گوید یابن رسول الله بیماری دارم دکتر رفتم گفت این بیماریت جز با خوردن شراب بهبود نمی یابد حضرت فرمود برای چه آمدی از من سوال کنی؟
آن زن گفت آمدم سوال کنم اگر گفتی شما فرمودید بخور می خورم شب اول قبر از من سوال کردند چرا خوردی؟ می گویم امام زمانم امام صادق علیه السلام فرمود بخور، اگر فرمودید نخور نمی خورم اگر با این مرض از دنیا رفتم -چون از نظر شرعی اگر یک دارویی دکتر تجویز کند شما بدانید بهبودی با این دارو است نخورید و بعد بمیرید این نوعی خود کشی است.
امام صادق علیه السلام به اصحاب فرمودند ایمان را از این زن یاد بگیرید!
«عَلَيْكُمْ بِدِينِ الْعَجَائِزِ»
یک موردش همین است.
در زیارت آل یاسین (محضر امام عصر ارواحنا فداه) عرض می کنیم:
«فَالْحَقُّ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ»
المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص571
ما به هیچ چیز کار نداریم شما هر چه نه گفتید یعنی نباید از آن استفاده کرد «فَالْحَقُّ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ» باید این چنین باشیم یعنی برای هر کاری که انجام می دهیم ببینیم اهل بیت علیهم السلام در این جا دستوری دارند دستور امری، دستور استحبابی یا دستور اباحه یک چیزی که نمی خواهیم انجام بدهیم آیا دستور تحریمی، نهیی یا اکراهی دارند یا ندارند؟
اگر این چنین بودیم این شیعه می شود در غیر این صورت ادعای شیعه بدون عمل فائده ای ندارد. به آن روایتی که قبلاً عرض کردم تفسیر امام عسکری از نبی مکرم گرفته تا امام جواد (سلام الله علیه) «فی معنا الشیعة» دقت کنید. افرادی می گویند:
«أَنَا مِنْ شِيعَتِكُمُ الْخُلَّص»
بعد حضرت می فرماید آیا شما مثل سلمان، ابوذر و مقداد هستید؟ امام رضا (سلام الله علیه) شصت روز افرادی که آمده بودند اجازه ملاقات نداد. گفتند با این کار حضرت، آبروی ما رفت در شهرمان نمی توانیم زندگی کنیم باید از آن جا هجرت کنیم.
حضرت فرمودند بگویید بیایند حضرت فرمودند شما می گویید ما شیعه شما هستیم شیعه یعنی کسی که مو به مو به دستورات ما عمل کند و از منهیات ما اطاعت کند شما این طوری هستید؟ گفتند خیر. فرمودند: پس شما دارید دروغ می گویید، گفتند آقا جان! چه کار کنیم؟ فرمودند بگویید:
«انا مِنْ مُوَالِيكُمْ وَ [مِنْ] مُحِبِّيكُم»
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري (عليه السلام)؛ نویسنده: حسن بن على عليه السلام، امام يازدهم، محقق /مصحح: مدرسه امام مهدی علیه السلام، ص309
این ها از این که ادعای شیعه کردند استغفار کردند بعد حضرت به غلامشان فرمودند چند بار این ها آمدند راه ندادی؟ عرض کرد شصت بار. فرمودند: شصت مرتبه برو بیرون بیا به این ها سلام بده و سلام من را هم به این ها برسان، این بنده خدا خادم شصت بار رفت و آمد بعد حضرت فرمود با این استغفارتان خدا گناهان تان را محو کرد.
این تأکیدات به این خاطر است که قضیه برای ما روشن بشود. امام عسکری (سلام الله علیه) در این روایت، فرمایشات حضرت رسول اکرم، حضرت زهرا، حضرت امیر و تمام ائمه (علیهم السلام) را جمع فرموده اند. فقط از پدر بزرگوارشان نقل نکرده اند. ولی تا امام هادی «فی معنا الشیعة» نقل فرموده اند.
این ها نشان می دهد باید در اعمال مان تجدید نظری داشته باشیم.
بعد به فرمایشات آیت الله العظمی خویی می رسیم ایشان هم در کتاب الطهارة شرح تنقیح عروة است صفحه 80 مقداری دقت کنیم. این فرمایشات را باید به ولایی های دو آتشه ای که فقط خودشان را اهل نجات می دانند و نه کس دیگر را نشان داد.
پرسش:
این نظر امام با آیه (وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ) چطور جمع می شود چون اصحاب آل فرعون هم شامل این آیه بودند.
پاسخ:
آن بحث، بحث توحید است فرعون می گوید:
(فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى)
و گفت: من پروردگار برتر شما هستم!
سوره نازعات (79): آیه 24
(لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيرِي، لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى)
من خدايی جز خودم برای شما سراغ ندارم تا از خدای موسی خبر گيرم؛
سوره قصص (28): آیه 38
حصر جدا است این همه را قبول دارد در مورد خوارج نیز حضرت می فرماید دین ما یکی است الله ما یکی است کتاب ما یکی است قبله ما یکی است این ها فرق می کند و به خاطر تدین نیامدند، فرعون به عنوان تدین دارد با حضرت موسی می جنگد.
پرسش:
نبوت حضرت موسی (علیه السلام) را قبول نداشتند.
پاسخ:
بله نبوت حضرت موسی را انکار می کردند.
معجزات را دیده بودند باز انکار می کردند.
اما فرمایش آٔقای خویی:
«وأما الولاية بمعنى الخلافة»
ولایت به معنای خلافت
«فهي ليست بضرورية بوجه وإنما هي مسألة نظرية وقد فسروها بمعنى الحب والولاء ولو تقليدا لآبائهم وعلمائهم»
مراجع ما دارند این طوری می گویند آن وقت بگوییم فقط ما ولایی هستیم، ما فردا بهشت می رویم حتی کسانی که انقلاب کردند خدماتی کردند (بهشت نمی روند!) اگر شما این ولایی های داغ را ببینید غیر از خودشان هیچ کس دیگر را مستحق رفتن به بهشت نمی دانند. می گویند این ها دم از وحدت می زنند با ولایت حضرت امیر المؤمنین منافات دارد.
شما در مورد آیت الله خویی نمی توانید بگویید چنین و چنان است. شاید نسبت به امام خمینی بتوانید بگویید سیاسی است و ... ولی در باره آیت الله خویی نه!
«فسروها بمعنى الحب والولاء ولو تقليدا لآبائهم وعلمائهم وانكارهم للولاية بمعنى الخلافة مستند إلى الشبهة كما عرفت»
امام (رضوان الله تعالی علیه) هم در وصیت نامه سیاسی الهی خود می گویند اگر برای عوام شان (عوام اهل سنت) عذری پذیرفته باشد برای علمای این ها عذری پذیرفته نیست. این آخرین نظر حضرت امام بود این را هم داشته باشیم یعنی همان:
(وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ)
و آن را از روي ظلم و سرکشي انکار کردند.
سوره نمل (28): آیه 14
همین فرمایش ایشان است که «تقليدا لآبائهم وعلمائهم» علما از این دائره کاملا خارج هستند.
«وقد أسلفنا أن انكار الضروري إنما يستتبع الكفر والنجاسة فيما إذا كان مستلزما لتكذيب النبي (صلی الله علیه واله وسلم)»
اگر به عروه الوثقی نیز مراجعه فرمایید در بحث ارتداد آمده است انکار مسئله ای از ضروریات دین به تکذیب النبی بر گردد، نه مجرد انکار محض
«كما إذا كان عالما بأن ما ينكره مما ثبت من الدين بالضرورة وهذا لم يتحقق في حق أهل الخلاف»
در حق اهل سنت این محقق نشده است که عالم باشند. «بأن ما ينكره مما ثبت من الدين بالضرورة» به قدری روایات جعلی در کتاب ها ریخته شده که این ها باور کردند که این روایات واقعی است یعنی به این باور رسیدند.
بعضی وقت ها که به مدت طولانی در مکه می ماندیم و با این ها حشر و نشر داشتیم اصلا یک حالتی برای ما پیش می آمد می گفتیم شاید این ها مقصر نیستند
این جا همه سر و کارمان با شیعه و مراسم تشیع است شما بروید کسانی که در مناطق تلفیقی هستند یا در کشورهای که اکثریت سنی هستند ببینید هر روز تلویزیون را باز می کنند می بینند می گوید:
«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»!
شرح المقاصد في علم الكلام؛ اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م، الطبعة: الأولى، ج2، ص298
«اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر وعمر رضي الله عنهما»!
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص295
«اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر»!
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص238
تلویزیون را باز می کنند.
«لو لم أبعث فيكم لبعث عمر بن الخطاب»!
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص428، ح 676
تلویزیون را باز می کنند:
«عن أبي الدرداء عن النبي صلى الله عليه وسلم قال رأيت ليلة أسري بي في العرش فريدة خضراء فيها مكتوب بنور أبيض لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق زاد الطبري عمر الفاروق»!
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج30، 204
شبانه روز این مطالب به گوش شان می خورد، ما هم اگر باشیم این قدر این مطالب به گوش ما بخورد یک طور دیگر می شویم. بعضی وقت ها که فکر می کنم تعجب می کنم شیعه ها چطور اعتقادات شان را در آن فضا حفظ کرده اند؟!
خدا آقای واعظ زاده خراسانی را رحمت کند یا حاج آقای تسخیری و امثال این ها به قدری با اهل سنت و علمای این ها حشر و نشر داشتند که نظرات شان یک طور دیگر می شد.
«إنّ لبیان سحر»
کلمات در روحیه افراد تأثیر می گذارد.
در هر صورت...
آیت الله خویی می گویند
«ثبت من الدين بالضرورة وهذا لم يتحقق في حق أهل الخلاف لعدم ثبوت الخلافة عندهم بالضرورة لأهل البيت (علیهم السلام)»
برای این ها، این که خلافت برای اهل بیت از ضروریات دین است برای شان ثابت نشده است.
«نعم الولاية - بمعنى الخلافة - من ضروريات المذهب لا من ضروريات الدين»
كتاب: كتاب الطهارة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، ناشر: دار الهادي للمطبوعات قم، قم: 1410، ج2، ص87
مثل همان عبارتی که از امام (رضوان الله تعالی علیه) نقل کردیم امام هم فرمود:
«أنّ الإمامة بالمعنى الذي عند الإمامية، ليست من ضروريات الدين»
كتاب الطهارة ( ط.ج )؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني (س)، قم 1427، ج 3 ص 441
امروز این دو تا فقیه تقریبا مرجع جامع کل شیعیان کره زمین هستند انقلابی های ما مقلد حضرت امام هستند، بعضی از انقلابی و غیر انقلابی ها هم مقلد مرحوم آیت الله خویی هستند. این دو تا بزرگوار هر دو قاطع هستند بر این که ولایت به معنای خلافت از ضروریات مذهب است از ضروریات دین نیست. انکار ضروریات مذهب موجب خروج از اسلام نمی شود.
بله همان طور که امام هم فرمود انکار امامت موجب خروج از مذهب می شود یعنی اگر کسی امامت را انکار کرد دیگر شیعه نمی شود گفت از تشیع بیرون رفته است. ولی این که از اسلام هم بیرون برود و احکام نجاست و کفر بر او بار بشود نیست.
بعد ایشان می گوید:
«هذا كله بالإضافة إلى أهل الخلاف ومنه يظهر الحال في سائر الفرق المخالفين للشيعة الاثني عشرية من الزيدية، والكيسانية، والإسماعيلية، وغيرهم»
در تمام این ها همین عقیده را داریم.
«فالصحيح الحكم بطهارة جميع المخالفين للشيعة الاثني عشرية واسلامهم ظاهرا بلا فرق بین اهل الخلاف و بین غیرهم»
كتاب: كتاب الطهارة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، ناشر: دار الهادي للمطبوعات قم، قم: 1410، ج2، ص87
این فرمایش آیت الله خویی در کتاب الطهارة است باز در جای دیگر این کتاب دارد:
«فلا يعتبر في الاسلام غير الشهادتين»
كتاب: كتاب الطهارة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، ناشر: دار الهادي للمطبوعات قم، قم: 1410، ج2، ص84
همان تعبیری که از امام هم نقل کردیم. در تحقق اسلام فقط شهادتین را لازم داریم شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به رسالت پیامبر.
«مضافا الی السیرة القطعیة الجاریة علی طهارة اهل الخلاف إن أهل الخلاف (أهل السنة) منكرون لما ثبت بالضرورة من الدين وهو ولاية أمير المؤمنين (علیه السلام)»
بعد ایشان می گوید:
«وهذا الوجه وجيه بالإضافة إلى من علم بذلك وأنكره»
یعنی کسی که علم داشته باشد ولایت جزء دین است و انکار کرده باشد.
«نعم الولاية - بمعنى الخلافة - من ضروريات المذهب لا من ضروريات الدين»
كتاب: كتاب الطهارة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، ناشر: دار الهادي للمطبوعات قم، قم: 1410، ج2، ص87
آقایان دیگر همچنین فرمایشی دارند تا بعدا فرمایش آیت الله العظمی سیستانی را ببینیم چه است و یک مقدار حرف دارد با فرمایشات بعضی از بزرگانی که امامت را از اصول دین آورده اند که مراد شان از اصول دین چه است.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين